مگس را دیدید، شعرش را نیز بخوانید

تو به پشت میز سیما ،به سخن چو بر نشستی

مگسک خیال می کرد، تو بر خلا نشستی

تو نماد بهر تغییر، زنور سوی ظلمت

تو نماد بهر تغییر، ز اوج سوی پستی

مگسی به خشم اندر، ز تعفن کلامت

تو حیا نکردی آخر ، درآن خلا نبستی

بول عجب نمایشی بود و عجب حکایتی دوش

مگست پبام حق داد و تو کار می نبستی

تو نماد ننگ گشتی، بر قوم آریائی

تو نماد جمع نفرینی و لعنتی به هستی

تو نماد خار و خاشاکی و هیچ گل نبینی

به زباله دان چو خاشاک، به گند و بو نشستی

بنیوش پند اینک، تو زخر مگس که آمد

همه طیرهُ ابابیل، ز سوی ذات هستی

ز تو رو سفید گردید سکندر و تموچین

که نکرد قوم تاتار، چنین به اوج پستی

عجبم ز چشم تنگ و دهنی به این گشادی

نه عجب ز ماردوشی، که تو اش چو ناز شستی

تو یکی مترسکی زشت به دست دیو ظلمت

که به روز در نیائی، که شبی و شب پرستی

تو نماد فحش هائی، که نیارمش نوشتن

که نیم به آن وقاحت، که تو بوده ای و هستی.

استمداد از حماس سریلانکا و حزب الله لبنان همچنین از هوگو شاوز

http://www.youtube.com/watch?v=RAKqwtT7VEs

عکس و ویدئو مربوط به مدرسه ابتدائی در مرودشت شیراز. توسط فرامرز میر احمدی

721_kodakane_sokhte1

721_kodakane_sokhte3

721_kodakane_sokhte4

721_kodakane_sokhte2    721_kodakane_sokhte7 721_kodakane_sokhte8  721_kodakane_sokhte10 721_kodakane_sokhte11 721_kodakane_sokhte12

721_kodakane_sokhte9

721_kodakane_sokhte5

از رهبری حماس و هوگو شاوز و دولت سریلانکا و دیگر اخوان درخواست می شود سهم این بچه ها را هر چه زودتر از کمکهای دریافتی آقای احمدی نژادکسر کرده و به صلیب سرخ بین الملل تحویل دهند.

اشتباهی صورت گرفته.از آنجا که سهم پول نفت این بچه ها اشتباهی برای شما ارسال شده بود، این بی گناهان نتوانستند برای مدرسه خودشان یک بخاری سالم تهیه کنند،لذا به این روز مبتلا شدند .خواهشمند است هر چه زودتر به فکر استرداد ان باشید جون این بچه های معصوم نیاز مبرمی به پول خودشان برای درمان و دارو دارند.

یکی از ساکنان کشور تحت اشغال دوست شما احمدی نژاد

امروز در نبود احزاب و اپوزیسیونی سازمان یافته چه باید کرد

سه سال پیش درست در چنین روزهائی ایرانیان مقیم در کشورهای خارجی تصمیم گرفته بودند ماه اوت و تعطیلاتشان را در پاریس بگذرانند. این بود که روغن ریخته را نذر امام زاده کردند و نامش را کنفرانس پاریس یا چیزی در همین حدود گذاشتند. دوستی که دست اندر کار تدارکات و هم اهنگی آن وکانس(تعطیلی) پارتی بود خیلی تبلیغ می کرد که این دفعه همه می آیند تا یک فکر اساسی بکنند. دیگر قراره اختلاف سلیقه ها را کنار بگذارند و فلان و بهمان. هدف ایران و نجات ایران است و ایندفعه کاری است حساب شده و مستمر تا تکلیف کشور معلوم شود و… از این حرفها.

ایشان به بنده گفت تو هم می آیی؟ گفتم شرایط طوری هست که مثلاً بنده دوتا سئوال از فلان شخص یا گروه بپرسم. گف نه نه نه. گفتم پس روضه خوانی ای بیش نیست. تا اینکه یکروز با هم دنبال کاری بودیم که ایشان از من خواست یرویم ببینیم که سالن محل کنفرانس اماده شده یا نه و اینکه ببیند چه تدارکاتی باید انجام بگیرد. وقتی رسیدیم صندوق عقب ماشینش را باز کرد و از من هم خواست که بسته های شش تائی محتوی بطریهای آب را بداخل سالن محل کنفرانس ببریم. بنده از همان بسته های آب متوجه شدم که تشخیصم درست بوده و این به اصطلاح کنفرانس «اپوزیسیونی» چیزی زیاد تر از یک وکانس پارتی نیست. نامی که من رویش گذاشته بودم. به آن دوستم نیز گفتم که البته من چشمم آب نمیخورد ولی با اینحال در این جرم با شما همکاری کردم و آبها را بداخل سالن آوردم. امسال و بعد از دوسال به آن دوستم زنگ زدم و گفتم چه شد؟سومین سالگردش هم که گذشت> حرفی نداشت بزند. به او گفتم یادت که می آید آنروز چه گفتم. این که چه گفتم بماند برای بعد.

نبودن احزاب نتیجتاٌ نبودن اپوزسیون را بدنبال دارد، یا بهتر بگویم اپوزیسیون بدون حزب یا احزاب چیزی است در حد حرف. اگر در خارج از کشور احزاب و گروههای سیاسی فعال بودند نتیجتاً اپوزیسیونی هم موجود می بود. باید دانست که تجمعات و تظاهرات خود جوش و مناسبتی را اپوزیسیون نمی نامند. این چیزی است دول خارجی خوب می دانند و به همین دلیل سعی می کنند با حکومت ایران هر چند نابسامان کنار بیایند.

اگر امروز اپوزیسیون و مقدمتاً احزاب فعالی در خارج از کشور وجود داشتند، براحتی و با یک نامه می شد از دولتها خواست که به روابطشان با حکومت غاصب خاتمه دهند.یک نامه تنها می توانست نشانگر اپوزیسیون باشد. کشور های خارجی و بخصوص اروپائی از آمار اپوزیسیون احتمالی میهمان در کشورشان همانقدر آگاهند که از آمار جمعیتی خودشان.لذا یک نامه به ریاست جمهوری فرانسه می توانست نماینده صد هزار نفر باشد. در آنصورت نیازی نبود که برای زدن حرفی یا درخواست موضوعی اقدام به تظاهرات و میتینگ نمود. گیرنده نامه می فهمید که چنانچه به خواست مطرح شده درنامه توجه نکند ،فردا صدهزار نفر جلو دفتر ریاست جمهوری جمع می شوند.

اما حال که چنین چیزی در کار نیست چه باید کرد. محسن مخملباف چند روز دیگر سناریوی جدیدش از کار در می آید ،سازگارا نیز به میمانی …. دعوت می شود، فلانی هم گاوش می زاید، و آنیکی هم بگذار نگویم. ابنها همه خوب ،دستشان درد نکند اما ترس از آن است که این غائله به روز مرگی بیفتد و شخصیتهای شخیص به مقاله نویسی بیفتندو خون ریخته آن بیگناهان به فراموشی سپرده شود.و اینبار مردم به انفعالی چهل ساله فرو می غلتند. حکومت نیز به قلع و قمع یک به یک و بی سر و صدای افراد شناسائی شده و صد البته من بعد برای خرید نان نیز باید از فیلترهای بسیج و سپاه بگذری. دانشگاه و استخدام که جای خود دارد.

اما امروز چنین نیست، اپوزیسیونی وجود ندارد.  مردم حرفشان  زدند و کارشان را هم کردند.راهها برویشان بسته شده. جهانیان همه را دیدند و فهمیدند. تنها راه و تنها چشمه امید مردم اکنون، ایرانیان خارج از کشورند.باید قبل از انکه با عمل انجام شده روبرو بشویم به کشورهای اروپائی هشدار بدهیم که در روابطشان با حکومت ایران تجدید نظر کنند. باید بگوئیم و بخواهیم که گناه و جنایتی که در حق مردم ایران کردند را جبران کنند. باید بگو ئیم که: شما حکومت ملی و مردمی مصدق را تحت محاصره کامل اقتصادی و بایکوت کامل قرار دادید. حال همان کار را با این دولت غاصب و ضد مردم انجام دهید باشد که گناه گذشته خود را جبران کرده باشید. وگرنه ما شما را دوست دشمن خود و دوست قاتلین برادران و خواهران خود قلمداد می کنیم.

تیر کمان را هرگز دست کم نگیرید

 

یک تیر کمان خوب می تواند در حد شلیک گلوله های پلاستیکی کارائی داشته باشد. اگر قبول دارید آنر اچگونه تهیه می کنید؟کارائی و تأثیرآنرا در مقایسه با سنگ پرانی، فلاخن  و قلاب سنگ چگونه ارزیابی می کنید. در تمام موارد ، سهولت تهیه ، هزینه، ریسکها، مخفی کاری و سرعت عمل در بکار گیری، محدودیتهای محیط و زمان  بکار گیری و اثر گذاری آن در مقایسه با موارد دیگر( کوکتل) در نظر داشته باشید.

مهمترین عنصر مورد نیاز برای تیرکمان چیست و از چه تهیه می کنید؟

از کار انداختن وسایل موتوری.میخ و دیگر وسایل و موانع تأخیری برای متوقف کردن موتور سواران بسیج.این پیشنهاد را به هر طریقی به اطلاع مردم برسانید

چنانچه برای دیدن فیلم مشکلی دارید،دیدن و توجه به عکسهای زیر کافی است. نمونه هائی از صحنه های واقعی مورد نظر برای بکار گیری وسایل دست ساز اضافه شده است.

دوستان نظرات مختلفی در مورد محدودیت و ریسکهای احتمالی این کار داده اند که ضمن ترتیب اثر و جواب دادن به آنها سعی می شود موارد کاربرد انواع واقسام تاکتیکهای لازم را بر روی عکسهای تظاهرات و در گیریهای اخیر توضیح دهیم. طوری که از روی عکسها و صحنه های واقعی بهتر به محاسن و محدودیت های و ریسکها احتمالی آن پی ببریم

امیدواریم دشمن سر عقل بیاید و نیازی به این کار ها نداشته باشیم. اما باید یادمان باشد که در موقع تظاهرات سعی کنیم دوستان و آشنایان در گروههای حداقل پنج نفری و باهم حرکت کرده وتا پایان همدیگر را گم نکنند وحتماًچند قرار یدک برای پیدا کردن همدیگر بگذارید. محاسن این روش را قبلآً توضیح داده بودیم و در صفحه ای دیگر بطور مشروح و کامل به همه موارد اشاره خواهد شد.

دوستان باید بدانند که شرط اصلی کاربرد هر وسیله ای در درجه اول امکان آسان حمل ،نگهداری،مخفی کاری و بکارگیری آن است. ریختن گازوئیل و روغن سوخته که بعضی دوستان در نظراتشان توصیه کرده اند مسلماً مفیدو کارساز است،اما باید در نظر داشت کسی که از شهر ری یا باقر آباد به قصد میدان انقلاب ، آزادی و یا حتی راه آهن به حرکت می افتد نمی تواند با خود یک حلب یا ظرف چهار لیتری روغن یا گازوئیل حمل کند حالا تابلو بودنش بماند. تازه این شخص به قصد شرکت در یک میتینگ و راهپیمائی و در اولویت اول صل آمیز از خانه بیرون می آید و نمی داند که چه پیش خواهد آمد ، اما داشتن و حمل چند شیئ کوچک در داخل جیب همیشه ممکن است و ایجاد مشکلی و جلب توجهی نخواهد کرد و در صورت اضطرار و مثلاٍ بازدید و کنترل، هر لحظه و به راحتی می شود آنرا مخفی یا از خود دور کرد.

موارد بسیاردیگری وجود دارند که با توجه دارا بودن شرایط ذکر شده در همین صفحه درج خواهد شد.

http://vasabaha.com/1388/04/10/kaman/

تیر کمان را هرگز دست کم نگیرید

به  لینک زیر هم سری بزنید شاید توصیه هایش را بکار بستیدhttp://mobarez2009.wordpress.com/

میخ هفت سانتی متر

میخ معمولی شش یا هفت سانتی. ته میخها باید بریده شود

درب بطری آب یا نوشابه (1)درب بطری آب یا نوشابه

Copie de C شیلنک لاستیکی ضخامت یک و نیم تا دوسانت

C-لوله نرم  ازنوع شیلنگ تراز معماری یا لوله بنزین و گازوئیل به قطر یک ونیم تا دوسانت

  ِD-E لوله پلاستیکی خشک یک و نیم سانت

ِD-E لوله پلاستیکی خشک یک و نیم سانت (1)

D-E-لوله پلاستیکی خشک  به قطر دو سانت

نمونه عکس برای دوستی که  در کامنت خود نوشته بود میخ ها در پای خودمان فرو میرود یا اینکه مورد استفاده اش را مورد سئوال قرارداده بود.فرض بگیرید شما یکی از چند نفر آخر در حال فرار هستید.حدود بیست نفر اخر این صحنه می توانند وسیله مورد نظر را طوری پخش کنند که تنها جلو راه موتور سوارن قرار گبرد و نه مردم در حال گریز و برای هیچ کس دیگر خطری ایجاد نکند. موتور سواران حتی اگر بفهمند که سر راهشان چیزی ریخته شده مجبور می شوند که بایستند و توان مانورشان بسیار کم می شود .در غیر اینصورت اگر هر کدام از نفرات آخرچهار پنج عدد از وسیله پیشنهادی را روی زمین پخش کنند مطمئناًٌ نیمی از موتور سواران متوقف و زمین گیر می شوند.

یا در این صحنه، هفت نفر آخر میتوانند بدون ایجاد مشکلی برای افراد خودی وسایل تخریبی خود را به زمین ریخته. حتی چنانچه میخهای طراحی شده به وسعت مطلوب پخش شده باشند افراد می توانند با آرامش و اطمینان خاطر بیشتر حرکت کرده و یا به چیدن میخهای مورد نظر اقدام کنند.زیرا مطمئن هستند که تعداد زیادی از موتور سواران به آنها نخواهند رسید.

تصور کنید شما فرد در حال فرار هستید.ریختن چند عدد میخ طراحی شده به هیچکسی جز موتورسواران تعقیب کننده آسیبی نخواهند رساند.

G ورق آهن

G ورق آهن (1) G ورق آهن (3) G ورق آهن (4)

G- ورق آهن یک یا دو به ابعاد  سه در چهار

انواع انواع (2)انواع (2) انواع (4)

انواع (3)      لوله تو پرA-b اسفنجی

A-لوله اسفنجی تو پر و فشرده .نوع ضخیمتر نمونهB

لوله تو پرA-b اسفنجی (1)

B -لوله اسفنجی توپر و فشرده

100_6030

F-درب پلاستیکی بطری آب یا نوشابه. ته میخها باید بریده شوند

میخ های چهار پایه  ومنشور مانندی هست که قاچاقچیها جلو ماشین تعقیب کننده ها میریزند.آن میخ ها توصیه نمی شود چون تهیه آنها نیاز به وسایل و دستگاه مخصوص دارد و معمولاً به طریق تولید صنعتی تهیه و تولید می شوندو در بازار نیز عرضه نمی شوند که عکس یک نمونه آن در زیر موجود است.

.. بنده در اینمورد توضیح بیشتر نمی دهم  اما یقین دارم که این کاری موثر عملی و قطعی. میدانم که چنانچه این طرح به فکر مردم برسد خودشان به تهیه آن اقدام می کنند و نیازی به دستورالعمل ساخت ندارند. تصور کنید هر کدام از این جمعیت عظیم چند تا وسیله که بتواند موتور ها را پنچر کند در جیب داشته.خیابان را پر می کنند. به هر حال باید کاری کرد. نمی شود بیدفاع ایستاد و فقط کتک خورد.< هنر نزد ایرانیان است و بس >را کجا کذاشته اید؟ به ساده گی می شود تمام وسایل موتوری بسیج و پلیس را از کار انداخت. باور کنید. امتحان کنید.این پیشنهاد را به هر طریق ممکن به مردم اطلاع دهید.

گذشته از ترفندهای ایذائی و تأخیری در مسیر وسایل موتوری دشمن روش های ساده و مؤثر بسیار دیگری هستند که به ما کمک می کنند به دفاع از خودپرداخته و دشمن را وادار به عقب نشینی کرده و یا اینکه حد اقل سرعت و توان مانور آنان را تقلیل دهیم.

یادمان باشد که با دشمنی خانگی روبرو هستیم که تا دندان مسلح بوده و از درنده خوئی گوی سبقت را از تمامی دشمنان تاریخی ما و اقوام درنده خو و تجاوزگر به سرزمینمان ربوده است.یادمان باشد که نظیر چنین وحشیگری و درنده خوئی را در مورد سربازان مغول و اسکندر مقدونی نیز نقل نکرده اند. اسکندر مقدونی پس از به آتش کشیدن تخت جمشید وقتی به مقبره کورش رسید از اسب پیاده شد و ادای احترام کرد و حتی دستور مرمت آنرا داد. اما اینان و رهبرانشان هیچ حرمتی را نگه نداشته و نخواهند داشت همانطور که دیدیم و جهانیان نیز دیدند.

تهیه تیزاب سلطانی ،ترکیبی از اسید کلریدریک و اسید سولفوریک، یا هر کدام از این دو اسید ها را می توان در سرنگهای ده سی سی پر کرده و در زمان تظاهرات همراه داشته باشید. غلظت اسید ها باید مناسب باشد. در هنگام نیاز و مناسب سرنگ را بطرف مأموران معذور شلیک کنید. این کار را باید با آب خالص امتحان کنید تا برد پرتاب آن را دانسته و بتوانید بخوبی از آن استفاده کنید. البته باید سوزن سرنگ را برداشت. چون سوزن سرنک فلزی است ودر برابر اسید مقاوم نیست.یرای اینکه در موقع حمل و نقل و راهپیمائی محلول اسید از سرنگ خارج نشود  باید قسمت خروجی سرنگ را با وسیله مناسب و بارعایت ایمنی خودتان بسته و طوری باشد که در موقع لزوم استفاده از آن زیاد وقت نگرفته و به سرعت قابل بکار گیری باشد. یادتان باشد که این یک جنگه.پس باید فکر کرد . ابتکار خود را بکار ببرید. باید مواظب باشید که هنگام پاشیدن محلول اسید اشتباهاً به همراهان و دیگر تظاهر کنندگان نپاشد.و البته بکار گیری آن جهت دفاع و فرار از مخمصه و تنگناهاست و نه یک روش عمومی و کلی برای راهپیمائیها. چنانچه سرنگ ده سی سی پر را بصورت بک نیمدایره به اطراف خود بپاشید  در محیط دایره به قطر سه تا پنج متر(بسته به نوع سرنگ و فشار)تمام کسانی که در اطراف شما باشند را از کار خواهد انداخت. اگر پلیس وحشی و بسیجیها نقاب محافظ نداشته باشند یقیناً کور خواهندشد. سرنگها باید در جای مناسبی جاسازی شوندو نشت نکنند. و بهتراست در محفظه ای پلاستیکی نگهداری و حمل شوند.

پاشیدن بنزین بوسیله سرنگ و آبپاشهای دستی و کوچکی که بعضاً  بچه ها به عنوان اسباب بازی استفاده می کنند از فاصله نزدیک می تواند تهدید خطرناکی برای مأموران باشد. در زمان اضطرار   در یک لحظ  می توان تا ده نفر از مأمورین اطراف خود را آغشته به بنزین کرده و با اولی فشار فندک یا پرتاب مشعل روشنی به طرف آ نان خود را نجات دهید.

یادمان باشد که تمام تاکتیک های جنگ و گریز های شهری ابتدا بوسیله مردم و زنها و بچه طرح ریزی و نوشته است .همه اینها و آنجه خودتان به ابتکار خود طرح ریزی و اجرا کنید صرفاً برای دفاع و گریز است و نه روش و مرامی برای مبارزه. باز به خاطر داشته باشید که بزرگترین مبارزه ما همان حضور میلیونی و نمایش خاموشی است که به نمایش جهانیان گذاشتیم اما باید به فکر باشیم که  هدف و طعمه آماده و راحتی هم برای درنده خویانی که هیج بوئی از انسانیت نبرده اند نباشیم.

از آنجا که تظاهرات و حرکتهای ما سازمانیافته و حزبی نیست علیرغم فراگیری نزدیک به صد در صد مردم باز در برابر هجوم دسته جمعی دشمن آسیب پذیر بوده و منجر به پراکندگیمان شده و نهایتا یکی یکی و دوتا دوتا به دام دشمن افتاده، دستگیرشده و مورد ضرب شتم قرار می گیریم. به همین دلیل پیشنهاد می شود که به هنگام تظاهرات سعی شود دوستان و افرادی که هم دیگر را میشناسند در گروه های حد اقل پنج نفره و درکنار همدیگر حرکت کرده و تا پایان تظاهرات همدیگر را گم نکرده و بین خود قول و قراری بگذارید که در مواقع لزوم بتوانید به کمک همدیگر رفته و یا اینکه حد اقل در صورت دستیگری و یا اتفاقات احتمالی ای که برای یکی از دوستان می افتد دیگران در جریان باشند.

متعاقباً در این زمینه از موارد دیگر صحبت خواهیم کرد و از دیکران نیز درخواست می شود که تجربیات و پیشنهادات خود را از طریق قسمت نظرات برای ما بفرستند تا در این مجموعه گنجانیده شود.

این درخت زَقُوم

من به اتهام عضویت در گروه موحدین انقلابی در سال 64 دستگیر، زندانی، و پس از طی یکسال از محکومیتم با عفو مشروط آزاد و از شغل معلمی ام نیز اخراج شدم.

البته عضویتم در این گروه مخرب و تروریست صرفاً محدود می شد به آشنائی با شخصی بنام محمد که بعد ها و در زندان فهمیدم که ایشان علیرضا مظفری و اهل قزوین می باشد. پس از آشنائی با ایشان از آنجا که در مورد عقاید و افکار ضد اسلامی و مخرب شهید دکتر علی شریعتی همفکری کامل داشتم، دوستی ما تداوم پیدا کرد و کم کم تبدیل شد به نشستهای منظم هفتگی.

حکومت جمهوری اسلامی به رهبری امام خمینی و ریاست جمهوری خامنه ای و نخست وزیری آقای موسوی و دیکر ارکان نظام از قبیل رفسنجانی،کروبی، گنجی،حجاریان، عبدی، محسن سازگارا، محمد خاتمی ،و وو… وصد البته فقیه عالیقدر حضرت آیت الله العظمی منتظری بخوبی تشخیص دادند که بنده و آقای علیرضا مظفری در نشستهای هفتگی به صحبت و تبادل نظر پیرامون آثار دکتر شریعتی می پردازیم و نتیجتاً ممکن است به نابودی اسلام و کشور عزیزمان ایران منتهی بشود.

در پی این تشخیص عالمانه انقلابی و البته اسلامی بود که حکومت به رهبری افراد فوق الذکر و دیگران که بعداً نام میبرم، تصمیم به انهدام و اضمحلال آن کانون فتنه گرفت. این بود در نیمه شب سی یکم خرداد شصت و چهار سربازان گمنام امام زمان را به خانه ما گسیل داشتند.

آن شب رفته بودیم بیرون وحوالی نیمه شب بود که بر گشتیم خانه و داشتیم نان و پنیر و هندوانه، یعنی شام می خوردیم که صدای دق الباب را شنیدم . رفتم و درب منزل باز کردم چهار فرد نورانی و البته گمنام پشت در بودند.البته اگر زیاد خنگ نبودم باید خیلی زود تشخیص میدادم که آن گمنامان از طرف امام امت و حضرت ولی عصر مأموربت دارند که البته مآموریتشان به تأئید افراد فوقاالذکر و دیگر نامنبردگان رسیده بود.

یکی از آن سربازان گمنام پرسید، منزل شهید معینی اینجاست؟

ــــ بله ابنجاست.

ــــ می خواستیم یک باز دیدی از منزل داشته باشیم

ــــ این موقع شب؟! و تازه من شما را نمی شناسم، من اینجا مستأجرم و اگر کاری دارید باید با پدر شهید بیائید،چون من خانه را از ایشان کرایه گرفته ام و با ایشان قرار داد داریم.(فکر می کردم از طرف بنیاد شهید آمده اند.)

ــــ نه، ما با خود شما کار داریم.

    با شنیدن صدای پارازیت متوجه بی سیم همراه یکی از سربازان امام زمان شدم  و فهمیدم که اینها به نجات کشور و اسلام آمده اند و نمی توانم مانعشان بشوم و صد البته آه از نهادم بر آمد که هیهات، دیگر نمی توانم به مأموریتی که از طرف آمریکای جهانخوار دارم عمل کنم، لذا به رسم مسلمانی خودمان اجازه خواستم که اندکی تحمل بفرمایند . گفتم : اجازه فرمائید به منزلمان بگویم که سرشان را بپوشانند. اما آنها چندان صبر نکردند و شاید در کمتر از یک دقیقه و بدون اینکه من به درب منزل مراجعه کنم آنها وارد هال شده بودند و البته باکفش چون همانطور که می دانید کف کفش سربازان امام زمان از فرشهای من شما تمیز تر است و از آنگذشته یاران امام برای همه محرم هستند و نیازی نیست برای حجاب سر کردن زن صاحبخانه پشت در معطل بمانند. 

در خانه چبز های زیادی داشتم که مخل نظم عمومی و تهدید کننده امنیت ملی باشد. البته به غیر از چند جلد نشریه کوچک و خیلی ابتدائی(به لحاظ چاپ و صحافی و…) خروش موحد، موارد دیگری نیز وجود داشت که هرکدامشان به تنهائی می توانستند کشور عزیزمان و اسلام و مسلمین را تهدید و حتی نابود کنند، اما نگران کشف و لو رفتنشان نبودم چون همگی در قفسه های کتابخانه ردیف شده بودن و دکوراسیون اطاق پذیرائیمان را تشکیل میدادند.تنها چبزی که نگرانم می کرد لو رفتن یک کاست از ابوذر ورداسبی بود و آنهم دقیقاً روی رادیو کاست و در دید دشمن قرار داشت. 

در فاصله چند ثانیه ای که زود از تر آنان خود را به داخل ساختمان رسانده بودم توانستم نوار کاست را به همسرم که  در آن فاطله خوابیده بود بدهم که ازدید و دسترس جن و انس غایب شود.البته از پذیرش جرم خرابی مملکت و بر باد دادن امنیت ملی هموطنان و نابودی اسلام مسلمین رو گردان نبودم و ترسی هم نداشتم ولی آنچه نگرانم می کرد اتهام پذیرش چرندیات داخل کاست بود. از بد حادثه آن کاست را یکی از دوستان و فامیلم که عضو یا هوادار مجاهدین خلق بود مدتی پیش برای من آورده بود تا با گوش کردن به سخنان ابوذر ورداسبی دست از افکار امپریالیستی دکتر شریعتی بر دارم و باشد که مرا به راه کج هدایت کرده باشد. در آن کاست البته اگر اشتباه نکنم در مورد توجیه علمی و فلسفی سیاسی و ایدئولوژیک و استراتژیک ووو… ازدواج های گوناگون آقای مسعود رجوی هم صحبت شده بود. هنوز صدای مش قاسم مش قاسم  آن کاست در گوشم طنین می اندازد. این را مجاهدین بهتر بیاد دارند. بهر حال ان کاست بدست ایادی امام امت و مهندس میر حسین موسوی و اخوان نیفتاد ولی بعدها در زندان و بازجوئی، یکروز که خیلی عصبانی بودم بدون شکنجه و شلاق آنرا لو دادم که شاید بعداً به آن اشاره کنم.

چهار نفری که وارد خانه شده بودند به من که مشغول باز کردن کتابخانه بودم تا کتابهای مضره و مملکت خرابکن را بررسی کنند وقعی نمی گذاشتند و با اینکه اسباب و وسایل جرم فراوانی در طبقهای کتابخانه ردیف شده بود زیاد علاقه ای به دیدن و تفتیش نشان ندادند و گویا از جسارت و اقدام سریع من به ارائه کتابها فکر کردند می خواهم رد گم کنم.

البته طبقات کتابخانه پر بود از آلات خرابکاری و علاوه بر سی و چهار جلد مجموعه آثار شریعتی جند جزوه از نشریه خروش موحد و آرشیوی از نشریات سابق آرمان مستضعفین، جاما،ووو کتاب بیست و سه سال واسلام  در ایران پتروشفسکی ، مجموعه ای هم از کتابهای مطهری موجود بود. رمانهای زیادی هم در مورد لنین و انقلاببلشویکی روسیه بود. خلاصه از موش و گربه گرفته تا جنگ و صلح تولستوی،واز همه بد تر قرآن و تفاسیر متفاوت و پرتوی از قرآن. آخر قرآن از هر کتابی مخرب تر و بنیان برانداز تراست وآدم را تحریک می کند که آرام ننشسته و دائم در امور مملکت فضولی کند.

خلاصه یکیشان که همراه من بود با دست درب کتابخانه را به حالت بستن فشار داد و مرا به بیرون اتاق و هال راهنمائی کرد. بعدها و پس از آزادی از زندان فهمیدم که انها هرکدامشان به قسمتهای مختلف خانه رفته و گویا بدنبال بمب هسته ای  و از این قبیل چیزها می گشتند. البته انوقتها هنوز از احمدی نژاد واتم این حرفها خبری نبود اما آنها فکر کرده بودند که من قصد رئیس جمهور شدن دارم. آخه یکبار که به قصد اذیت ما در بند پنج زندان سپاه زباله دان روباز و متعفنی را پشت در سلول سه نفری ما گذاشته بودند، من چند بار اعتراض کردم وهربار برادران می گفتند مسئولش که بیاد زباله دان را میبره.آخر سر، از نیمه شب گذشته بود که با داد و بیداد زدم به در و گفتم بابا جون بگذارید من خودم میبرم زباله دان را خالی می کنم و آنرا می شویم.تا اینکه دو پاسدار آمدند و همینطور که پشت در نیمه باز ایستاده بودند یکیشان به من گفت: پس چه جوری می خواستی رئیس جمهور بشوی؟ من گفتم که اگه اینجوری رئیس جمهور می شن بگذارید بروم چند شب داخل زباله دان شهرداری بخوابم.آخر سر گذاشتند  زباله دان را تخلیه  وآنرا شستم . این بود که آنموقع فهمیدم  چرا در منزل بدنبال بمب هسته ای میگشته اند و همچنین به این امر پی بردم که چقدر رئیس جمهور شدن سخت است.

پسربزرگترم که پنج شش سالش بیشتر نبود دنبال دو نفر از آنها به داخل زیر زمین رفته بود. می گفت که می خواستن شنهائی که کنار زیر زمین بود را جابجا کنند اما، یک از انها گفت چی چی زبر این شنهاست؟ من هم گفتم شنها مال ما نیست بابام هم جند بار به حاجی(پدر شهید و مالک) گفته این شنها راببرند بیرون اما همش می گه فردا. پسرم که حالا دارد سی سالش می شه می گوید که وقتی این را به آنها گفتم ،رو به همدیگر کردند و گفتند بچه که دروغ نمی گه بیابریم.

نهایتاً چیزی دستگیرشان نشد و به من گفتند که همراهشان بروم چند تا سئوال جواب بدم. چند سئوالی که از همه می خواهند جواب بدهند و تا چهل سال و ممکن است بعضا مقداری بیشتر طول بکشد و البته سئوال جواب بنده یکسال بیشتر طول نکشید. از منزل رفتیم بیرون و آن چهار نفر شروع کردند به طرف پائین کوچه بروند ومن هم به طرف دیگر.ده قدمی نرفته بودم که دو نفرشان به طرف من برگشتند و گفتند :

ــــ کجا؟

ــــ ماشینم این بغل پارک شده .

ــــ ما خودمون مشین داریم. با ماشین ما می رویم.

ــــ ساعت یک و نیمه نصفه شبه . من چه جوری برگردم.

ــــ شب را پیش ما می مونی.

  از ورودی درب زندان کمال اسماعیل(ساواک)که داخل رفتم با چشمبند به داخل سلول دو در دو و نیم متری ای راهنمائی و تا صبح ساعتها هفت منتظرماندم و خبری از سئوال و جواب نشد.تا صبح نخوابیدم .روی یک پتوی سربازی دراز کشیده بودم . از آنزمان که تیر اول تیر ماه شصت و جهار بود تا 22بهمن 57 عقب عقب رفتم و درذهنم همه چیز را مرور کردم  ، نه یکبار که صدبار تا اینکه فهمیدم مسئله از چه قراره . علی ضیاء .

خروج از اسلام که شاخ و دم ندارد! خامنه ای در معرض اتهام خروج از دین قرار دارد. اسلام طالبانی و ظالمانی کدام است؟!

آقای کروبی اعلام کرده که حامیان آقای احمدی نژاد مروج اسلام طالبانی هستند.

صحبت از نوع فلان و بهمان اسلام نیست . اولآ که آقای خامنه ای  احمدی نژاد را بطور مطلق مورد تأئید خود قرار داده. پس اگر ذره شجاعت و شهامت دارید تکلیف خود را با خامنه ای معلوم کنید.با آنچه تاکنون گذشته است بحث اسلام و کفر آقای خامنه ای و احمدی نژاد مطرح است.آقای خامنه ای اگر چه بی ایمان و اگر چه بی فهم از اسلام،اما  اطلاع و آگاهی کافی دارد که آنچه ایشان انجام داده حکم خروج از اسلام و محاربه دارد.امروز خامنه ای در معرض آشکار شدن ضدیتش با اسلام قرار دارد. مگر همین حرفها پبرامون یزید و معاویه و خلفائی که بزرگترین جنایات را کردند مطرح نبود.بنده دلایل کافی و فراوانی دارم که دست های نامرئی ای که خیلی هم قوی و در سطوح بالا قرار دارند بنام اسلام و با تاکتیک (بد دفاع کردن بهترین حمله است)ـ قصد مبارزه با اسلام را دارند.ـ آقای خامنه ای امروز از اسلام خارج و بر ضد امت محمد خروج کرده. البته این حرف را زمانی در مورد یزید و معاویه و متوکل عباسی هم نمی شد زد.ولی امروز چی؟ چرا باید بگذاریم آیندگان حکم صادر کنند.مگر خروج از اسلام و محاربه با امت محمد شاخ و دم دارد.

آهای فقیه ترسوی نفهم، آقای منتظری، چرا خفقان گرفته ای؟ آیا این کارها خروج بر اسلام و امت محمد نیست . می خواهی یاسین به گوشت بخوانم؟

آنچه می گذرد جز شرک و الحاد وکفر چه می تواند باشد؟!این است شجاعت روحانیت شیعه که عمری برخ خلق خدا می کشیدید؟ مگر بر اساس مسلمات و بدیهیات اولیه اسلام ،می توان در اعلام کفر آقای خامنه ای شک و تردیدکرد؟

علی بصورت خود سیلی میزد و می گریست و می گفت اگرمردی از عدم توان تحمل این  پیشامد و ظلم بمیرد قابل شماتت نیست. چه اتفاق افتاده بود؟ خلخالی(مانند دستبند) از پای زنی یهودی به تعدی خارج کرده بودند. آنهم افراد معاویه و نه در محدوده تحت سیطره علی.

حال این چند روزه در حکومت مطلقه آقای خامنه ای چه کاری کمتر و خفیف تر از چنگیز مغول بر سر پیر و جوان و زن مرد این مرز و بوم در آورده اند؟ صد ها فیلم و عکس به آشکاری عزم ، عمد و اراده قوم تاتاری آقای خامنه ای را به نمایش میلیارد ها چشم گذاشته است. اقلاً دو میلیارد از مردم جهان شاهد حمله لشکریان خامنه ای بوده اند. و وارد آوردن عمدی خسارت به اموال فردی و عمومی را به عینه دیده اند و تا قیام قیامت قابل دیدن و دو باره دیدن است. چندین میلیون خبر نگار و شاهد فیلبرداری و عکس گرفته اند. فرد فرد تظاهر کنندگان ایرانی خود یک خبر نگار هستند.صد ها دوربین فیلم گرفته. خیلی از افراد جنایتکار بسیج و پلیس شناسائی شده اند .در هیچبک از کشور های مترقی و در هیچ کجای دنیای امروز تظاهراتی به این حد از آرامش و برباری و بزرگمنشی برگزار نشده. در عوض آنچه بر سر مردم می اورند و می بینیم قابل مقایسه با هیچبک از وقایع فجیع طول تاریخمان قابل مقایسه نیست. هیچگاه اسرائیلی ها به اینصورت با مردم فلسطین برخورد نکرده اند. آری وارد خانه ها شده ان و می شوند . افراد مورد نظرشان را در خانه هاشان دستگیر می کنند . اما اموال دارائی افراد را تخریب نمی کنند. این قوم وحشی در زیر ذره بین هزاران دوربین به اموال دولتی که ظاهراً متعلق به دولت است حمله کرده می شکنند و می سوزانند ات بگویند که مخالفین ما این کار را کرده اند. به چه کسی می خواهید بگوئید که کا رمخالفینتان است؟ به خودشان که شاهدند و از شما فیلم و عکس تهیه می کنند . یا به جهانیان که با چند دقیقه تأخیر اعمال شما را مشاهده می کنند.

معلوم است که چرا چنین می کنند. چون می دانند که درب هر خانه ای را بشکنند درب خانه مخالفشان را شکسته اند. میدانند هر اتومبیلی را که در محل پارگینگ بسوزانند و منهدم کنند متعلق به یک از مخالفینشان است. آری این را نیک می دانند.

آیا این قوم سلم و تور، این قوم تاتار، این کسانی که گوی بی مروتی و سبوعیت را از سپاهیان چنگیز ربوده اند، آیا اینها بی اذن آقای خامنه ای و ملیجکش دست به اینکارها می زنند.

چه نشسته اید علمای دروغگوی ترسوی بزدل؟! چه نشسته ایدسفهای فقیه نمای اسلام ؟!چه نشسته اید یزیدیان شیعه نمای حوزه های علمیه؟  آیا در اعلام الحاد و محاربه آقای خامنه ای بر ضد دین اسلام و امت محمد جای شک و تردیدی می ماند؟ جز اینکه کور و کر  باشید و در درون غار کهف خوابیده باشید! هیهات که امروز شاهد عاشورائید و بر زمین کربلا قدم میگذارید و مانند مسخ شدگان از غضب الهب دم بر نمی آورید.  و یالیتنی کنت معکم.  من اصبح و لم یهتم به امورالمسلمین فلیس بمسلم . من سمع رجل ینادی یا للمسلمین فلم یجبحه فلیس بمسلم. این حرفها سالها از دهانهای گشاد شما خارج می شد. امروز که جیره حکومت شده اید، دیگر حتی برای روضه خوانی بر زبان نمی رانید.

پس آن طویله ای که از پبر و پاتال های فسیل شده دخمه های ریا و تزویر حوزه های به اصطلاح علمیه پر کردید و نامش را مجلس خبرگان رهبری گذاشتید چه هدفی جز شکمباره گی از اموال مردم داشته است.

آیا شرک و کفر و الحاد بالاتر از این که همه دست بدست هم داده اید و کسی را بر مقدرات مردم حاکم کرده اید که اختیاراتش از خداوند هم بیشتراست.اقلاً خداوند می گوید لا اکراه فی الدین. شما که در کوچکترین امورمحرمانه خلق خدا اکراه و اجبار بکار می برید.

آقای شاهرودی ملحد، آیا با کدام حکم خدا و سنت رسول همخوانی دارد که اگر آقای خامنه ای بر خطا هم بود باید اطاعت کرد؟ آری شما منتصب خامنه ای هستید و معاشتان در تحت امر ایشان تأمین می شود،اما ایشان خدای شماست و نه خدای امت محمد. من اگر کوچکترین شک و یقینی در کفر و الحاد شما داشتم و اگر کمترین شکی در ضدیت و خروج شما بر ضد آئین رسول سرمدی و امت او داشتم ، سعی می کردم برای استدلال و محاجه و شاید انذار شمابه آیات و احادیث و سنت پیامبر و اهل بیت متوسل شوم. اما شما با این حرف جای هیچ شکی باقی نگذاشتید.

شمر شمشیر داشت و حسین نیز. شمر بر اسب سوار بود و عباس نیز ،یزید از خروج حسین بر ضد اسلام حرف زد،و زینب نیز زمانی یافت تا بمب کلامش را بر فرق یزید بکوبد.باز هم به مروُت یزید

تنها اگر چشمی داشته باشید،خواهبد دید که خامنه ای آشکار تر از یزید بر ضد اسلام و حریت انسان خروج کرده.تنها چشمی می خواهد که ببیند،که پیروان حسین مظلومتر از او وبه دست سفاکتر از یزیدبه خاک و خون در می غلتند.آری، حسین در اقلیت بود، اما در جنگی برابر کشته شد. حسین نیز شمشیر داشت و به همان سلاحی مسلح بود که قاتلش. حسین از فرصت جنگیدن و رزمی برابر بر خوردار بود. شمشیر زد و شمشیر خورد. عباس، ابوالفضل  بر همان اسب و مرکبی سوار بود که دشمنش و شمشیری به برندگی شمشیر یزیدیان در دست داشت. 

حسین دراقلیت نفرات بود اما در جنگی برابر کشته شد. از سلاح و مرکبی مانند دشمنش بر خوردار بود. اما مردم ما، پیروان او امروز در اکثریتند اما بادست خالی  در برابر دشمنی که تا دندان مسلح است به خاک و خون کشیده می شوند. حال بگوئید کدامیک مظلوم تر کشته می شوند و کدامیک سفاکانه تر می کشد؟! حسین یا ما؟!  یزید یا خامنه ای؟ 

آیا یزیدسفاکتر است یا خامنه ای ؟ شمر پلید تر است یا رادان؟

ما مظلوم تریم یا حسین؟ زینب مظلوم تر بود یا خواهرم که دیروز کشته شد؟

زینب توانست در دربار همان یزید و بر ضد او حرفی بزند

آیا به خواهران ما فرصت آه کشیدنی دادند.

 

حسین شمشیر زد

 رادان گلوله و کارد و دشنه و چماق داشت

ما چه داشتیم

دژخیمان خامنه ای سوار بودند و مسلح  

 ما پیاده بودیم بی سلاح

آخوندهائی که روضه حسین شهید می خواندند به کدام سوراخی خزیده اند؟

آقای منتظری چرا خفقان گرفته ای ؟

آیا شعار « کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا »ـ را برای پول روضه خوانی اش سر می دادید؟امروز در معرض یک آزمایش بزرگ و در خطر لعنتی ابدی قرار دارید. اگر به سکوتتان ادامه دهید به لعنتی دچار خواهید شد که بر یزید رشک ببرید.ـ 

خامنه ای و خرش هر دو فنا می شوند

به کاهدان گر زدی،

به سال هشتادو چار،

خلق کنار ایستاد،

تو ماندی آن َببــُو

فقط فلان دیدی و، هیچ ندیدی کدو؟

هیچ ندزدیده کس،

 چنانکه تو برده ای ،

 رهبر شیطان صفت ،

 ای تو بدتر از عدو

تو آن یکی دیده ای، لیک ندیدی کدو

هیچ ندیده کسی،

 دزد به این خیره گی،

خیره سری را حدی است،

 سارق بی آبرو

تو آن یکی دیده ای، لیک ندیدی کدو

خبیث شیطان صفت،

صندوق آراست این،

ببر تو بر کاهدان،

 حمله برای چپو،

تو آن یکی بینی و، هیچ نبینی کدو

در اوفتادی به دیگ،

 حلیم ما را ز هول،

 برون شدن کی توان،

حریص بی چشم و رو

طمع تو را کور کرد، از آن ندیدی کدو

بر تو سیه دل چه سود،

 خواندن اندرز و وعظ،

گر نرود آهنین،

 میخ به سنگت فرو،

پاره شود خشتکت، چونکه ندیدی کدو

گوش فلک کر شد از،

 بانگ انالحق ما،

 همدم گرگ و شغال،

 گر بکنی عو و عو،

بی سر و ته می شوی، تا بخری صد کدو

اگر تو پائی به تخت،

ملیجکت دستبوس،

کوروش و آرش برید،

پیش جهان آبرو

هر دو به فکر  ….رید؟ بی خیال کدو؟      

هنوز داری زمان،

که توبه ای سر کنی،

ولی اگر  بگذرد،

زمان کشت و درو،

همچو کنیزک شوی ، تلف ز هجر کدو

خلق دراین روزها،

بذر صفا کشت کرد،

گر نکنی فهم آن،

میکندت پشت و رو،

تا که ندیده فلان، جمع کنی صد کدو

ح درویش

چون ایام ایام خامنه ایست، شعربازگشت ضُــحاک را نیز که در مدح ایشان است بخوانید والکی اجر ببرید.

آخوند 6 (اینها اسلام را به کجا می برند)

لزوماً، دانستن همیشه با فهمیدن همراه نیست. آخوند شاید از اسلام چیزی بداند اما از فهم آنچه میداند در غالب موارد عاجز بوده است. بخصوص که با اجبار و بی انگبزه به جمع دانشی از اسلام پرداخته است. آکثر اخوند ها از سنین طفولیت و به اجبار یا به خواست خانواده هایشان به این فرقه پیوسته اند. و این کسوت در عین یک انتخاب شغل برای تأمین زندگی مادی بچه هایشان نوعی ارضاع حس مذهبیشان را نیز بهمراه داشت. در غالب موارد پدر مادر هائی بودند عهد و نذر می کردند که چنانکه پسر دار شوند  آنرا به طلبگی بفرستند.
این است رمز نفهمیدن اسلام.
مشکل اکثریتی از ایرانیان و حتی مسلمین جهان این است که فکر می کنند حکومت و حاکمیت ایران، به اسلام اعتقاد دارند.فکر می کنند خامنه ای ،جنتی ،مصباح، احمدی نژاد ووو… به اسلام ایمان دارند منتها نگرش و برداشتشان متفاوت یا نا صحیح است.

مطلقاً چنین نیست، زیرا اینان اگر ایمان و اعتقاد به اسلام و خدا وروز جزا داشته اشند خیلی خوب اطلاع دارند که برای خروج از اسلام  و برای شرک وکفر و الحاد، کافی است ادعا کنی که هاله نوری تو را دربر گرفت. هر گونه اعتقاد به تماس با امام زمان و الهام گرفتن از او اعلام شرک عریان و علنی و منتهی به خروج از دین است. اعلام اینکه امام زمان فلان چیز را تأئید کرد،حتی اگر به شوخی بیان شود شرک به خدا است. پیامبر اسلام هیچگاه ادعای معجزه و برخورداری از نیروئی غیبی نکرد و بلکه در جواب هر گونه تقاضای معجزه ای تنها به یک جمله بسنده می کرد که : انا بشر مثلکم.

روحانیت امروز ایران به حدی از اسلام و شریعت خدا به دور است و چنان خائف قدرت و خائن امت و شائق ثروت است که وقتی احمدی نژاد آن خزعبلات را برای آقای آملی تعریف می کرد آقای آملی با سر تکان دادن تأئید آمیز به جفنگ های او گوش می کرد. درحالیکه وظیفه اولیه و عکس العمل سریع هر مسلمان عادی باید این باشد که گوینده چنان اراجیفی را دعوت به سکوت کرده و یا حد اقل رو برگرداند و اگر می تواند از آن مکان خارج شود.

روحانیون می گویند در مجلسی که شراب نوشیده می شود نباید نشست و باید خارج شد. حال اینکه شراب نوشیدن معادل خروج از دین و شرک  نیست. ولی آقای آملی در مجلسی که حرف کفرآمیز و شرک آلود بر زبان کسی جاری می شود به عنوان مخاطب اصلی و شنونده موید می نشیند، گوش می کند ، از گوینده  آن کلام شرک آلود با چای پذیرائی می کند و دم بر نمی آورد.

معنای فقیه و اجتهاد چیست؟. وقتی چنین کسانی نتوانند فی المجلس تشخیص داده و و موضعگیری و نهی از منکر کنند، چگونه میتوانند مرجع فقاهت مسلمین باشند. چگونه می توانند مصالح اسلام و مسلمین را تشخیص دهند. چگونه می توانند قرآن و حقیقت اسلام را بفهمند. و چگونه فکر نمی کنند که چنین کسی حتی صلاحیت معلمی یک کلاس درس را هم ندارد ،چه رسد به اداره یک کشور و قرار گرفتن در رأس امور مسلمین.

اینها از آنجا که عمر خود را به اندوختن دانسته هائی از اسلام صرف کرده اند، و از آنجا که از این طریق امرار معاش کرده اند، دین و دین خوانی سوراخ ارتزاقشان بوده و نه دریچه  شناخت و ایمان.

سالها به گوش خلق خواندند که: در مجلس شراب و قمار  و غیبت و کفر گوئی نشستن حرام است. نمی گویم مصباح یزدی، نمی گویم جنتی و امامی کاشانی. از طویله طویله مراجع و فقیه و سفیه حرف نمی زنم. از جوادی آملی حرف می زنم که پیش خیلی ها از آبروئی بر خوردار است. ایشان می نشیند و به ارجیف و خزعبلات گوش می کند و دم بر نمی آورد. شاید خیلی ها بخواهند تجاهل کنند که دروغ است. شاید خیلی ها بخواهند به دروغ مضاعف احمدی نژاد گوش کرده و بگویند که احمدی نژاد آن حرف را نزده است. اما همه دیدیم که آقای کروبی از قول آقای جوادی آملی و در برابر آقای احمدی نژاد و در برابر چشمان میلیونها شاهد گفت و هر شک و تردیدی را بر طرف کرد.

من باز تکرار می کنم که  اساساً در این سلسله گفتار بر آنم تا به این حقیقت توجه شود که بطور طبیعی و بنا بدلایل زیاد، آخوند کمترین باور وایمان را به اسلام دارد. بحث طرز نگاه و نگرش و تفسیر متفاوت از اسلام نیست. صحبت از بی اعتقادی است. یکی از دلایل عمده روگردانی مردم از اسلام  این است که می بینند که آخوند ها عملاً ایمان و اعتقادی به اسلام ندارند. مردم می بینند که آخوند ها حتی ازحجب و حیای مردم عادی نیز برخوردار نیستند. نمونه ها به حدی است که برای اثبات این کلام نیازی به ذکر نمونه نیست.

تازه آخوندهائی هم اگر پیدا می شدند که استثنائاً روشنفکر و متعهد و معتقد بودند مربوط به زمانی می شد که روحانیت استقلال مالی و اقتصادی داشت. امروز روحانیت جیره خوار حکومت است. به همین دلیل نمی تواند نان حکومت را بخورد وبر خلاف  حکومت موضع بگیرد. نمی تواند نان خامنه ای را بخورد و ملیجک او را تأئید نکند. در بدنه روحانیت  استوانه ای قوی تر و عظیم تر منتظری داشته ایم. به ساده گی به کناری انداخته شد. حال از جوادی آملی و امثالهم چه توقعی دارید. این در حالی است که منتظری کوله باری از مبارزه اسلام خواهی و عدالت طلبی و سالها زندان را یدک می کشید. دیگر تکلیف  دیگران روشن است.

این روزها حکومت همه اسلام و عدالت و انسانیت  را رسماً زیر پا گذاشت. آقای منتظری چه غلطی کرد؟ جفنگهائی که تحویل مردم داد  خود تلویحاً مشروعیت حکومت و غاصبین حکومت را تأئید می کرد. ایشان اعلام خطر می کند که اگر حکومت به این روش ادامه دهد بحران مشروعیت پیدا می کند. درحالیکه ایشان از جنایاتی هولناکتر از این باخبر بوده است. از خانه نشین شدن خودش خبر دارد. از نامه نوشتن به جای خمینی خبر دارد. از هزاران مصداق و نمونه خبر دارد که هر کدامش حکم خروج از اسلام را  کفایت می کند. اما تمام اسلام و امام و پیغمبر و تعهد انسانی اسلامیش و مبارزاتش منتهی و منحصر است به یک مصاحبه بی بی سی و … .

مردم باید به این حقیقت پی ببرند که افراد عادی جامعه وقتی  دزدی ، رشوه و ربا خواری ، زنا ولواط می کنند و اگر به حریم عفت زنی شوهر دار تجاوز کنند، در دل خویش از خداوند ترس  و شرم بیشتری دارند تا یک آخوند. من نمی خواهم به نمونه های لا تعد و لا تحصای امثال امام جمعه تویسرکان اشاره کنم. مردم همه این اطلاعات رادارند. تنها باید بدانند که زندگی و اعمال اخوند ها نباید ملاک حق و باطل اسلام  قرار بگیرد. مردم یاید بدانند که  قاتل و متجاوز معروف به خفاش شب از خداوندترس بشتر داشته تا آقای خامنه ای. دلایلش  را بر اساس نص صریح قرآن و استدلال پیامبر و ائمه در دنباله این سری مطالب م.

مطرح و نقد و بر رسی خواهد شد. امروز اگر نیروهای نظامی بتوانند خامنه ای و احمدی نژاد را نجات بدهند. خامنه ای و احمدی نژاد ومصباح و … دیگر آخوندها هیچ دغدغه ای ندارند که مأمورین قبل از کشتن دختران و زنان به آنان تجاوز هم بکنند. مگر در سالهای شصت نکردند؟  تازه خوشحال هم می شوند چون خیلی از دژخیمان ایشان اشتیاق و انگیزه بیشتری برای حمله به مردم و دفاع از حکومتشان پیدا می کنند.

فارغ از هر گرایشی ، خیلی بی انصافی خواهد بود که اسلام را با آخوندبفهمیم. این دلیل اصلی ای است که شریعتی  می گفت من اسلام بدون آخوند را ارائه می کنم. ادامه دارد