رو به دشمن اصلی2(گردان 131)

وقتی از چادر بیرون می رفتم، سرگرد گفت :« برو پیش جیپ ». اما من همانجا پشت چادر ایستادم.سرهنگ ضمن دیکته کردن مطالب برای سروان همزمان بطور شفاهی برای سرگرد توضیح می داد.« همین امشب ببریدش . نباید با سربازای دیگه تماس بگیره.ـ
ـــــ راستی سرگرد ، با این هیکل گنده خجالت نکشیدی؟یک سرباز را بر [...]

رو به دشمن اصلی 1(اعزام به جبهه)

   تازه در آموزش و پرورش استخدام شده بودم. حقوقی هم دریافت نمی کردم.طبق معمول روال کارهای اداری، اولین حقوق بعد از چهار ماه و یکجا پرداخت می شد.مثل امروز، از تمام یک میلیون و ششصد و چهل و هشت هزار کیلو متر مربع این مملکت هیچ چیزی نصیبم نشده بود. تنها امیدم به دریافت [...]

دست تقدیر

آيا ميدانيد چه بر سر رستم آمد ؟ رستم شاهنامه را نمى گويم . رستم فرخّزاد ، سردار سپاه حكومت ساسانيان را مى گويم. هم او كه شجاعتها و دلاوريهاى رستم صفحات شاهنامه را بر صفحه واقعى روزگار رقم مي زد . فرمانده قدرتمند سپاه با عظمت ابر قدرت آن زمان؛ رستم ، هم او [...]