Posted on نوامبر 27, 2005 by درویش
احمق نمی دانست در شرایطی که همه مسلح به ژ3 و انواع سلاحها هستند، کلت کشیدن مانند ترسانیدن توپچی است از ترقه.آری، چند تا از سرباز ها و به خصوص یکیشان که منقضی 56 و بچه تهران بود ژ3 اش را مسلح کرد و رفت به همان سمت که سروان شیران نشان داده بود.بهر حال [...]
مربوط به موضوع های: حکایت | بر چسب ها: جبهه, دشمن اصلی | بیان دیدگاه »
Posted on نوامبر 15, 2005 by درویش
این قصه قدیمی را یکبار دیگر و با نگارش شاید متفاوتی مرور می کنیم تا روش و دیدگاه ما در تحقیق و نتیجه گیری از وقایع روشنتر شود,که اگر مقبول افتاد، از شما نیز دعوت کنیم تا از این منظر هم نیم نگاهی داشته باشید به آنچه انقلاب نامیده شد.……………………
مرد : پسر جان ، در [...]
مربوط به موضوع های: واکسیناسیون انقلاب | بر چسب ها: 22 بهمن | بیان دیدگاه »
Posted on نوامبر 10, 2005 by درویش
آن بالا ایستاده اند ـ
منتظر تخلیه رهبرشان توسط خلبان فرانسوی ـ
از آن همه دوست و همراه و یار غار ،هیچکس او را همراهی نمی کندـ
دستی پیدا و نهان و شاید یک انتخاب و اتفاق طبیعی و معجزه گر صحنه ای آفریده تا معلوم شود او نیز مثل خلفش محمدر رضا پهلوی توسط اجانب به ایران [...]
مربوط به موضوع های: واکسیناسیون انقلاب | بر چسب ها: پلکان, خمینی | 1 دیدگاه »