مگس را دیدید، شعرش را نیز بخوانید

تو به پشت میز سیما ،به سخن چو بر نشستی
مگسک خیال می کرد، تو بر خلا نشستی
تو نماد بهر تغییر، زنور سوی ظلمت
تو نماد بهر تغییر، ز اوج سوی پستی
مگسی به خشم اندر، ز تعفن کلامت
تو حیا نکردی آخر ، درآن خلا نبستی
بول عجب نمایشی بود و عجب حکایتی دوش
مگست [...]

خامنه ای و خرش هر دو فنا می شوند

به کاهدان گر زدی،
به سال هشتادو چار،
خلق کنار ایستاد،
تو ماندی آن َببــُو
فقط فلان دیدی و، هیچ ندیدی کدو؟
هیچ ندزدیده کس،
 چنانکه تو برده ای ،
 رهبر شیطان صفت ،
 ای تو بدتر از عدو
تو آن یکی دیده ای، لیک ندیدی کدو
هیچ ندیده کسی،
 دزد به این خیره گی،
خیره سری را حدی است،
 سارق بی آبرو
تو آن یکی دیده ای، لیک [...]

گور بابای خر و خامنه ای

نصیحت به مأمورانی که نان مردم می خورند و خدمت دشمن می کنند. به مأمورانی که خود را معذور می پندارند و در برابر مردم غیر مسلح و بی دفاع احساس قدرت می کنند.
یادتان می آید
گو همین دیشب بود
که چه سان میلرزید
پیش چشمان همه هموطنان
خود تبرّی می جست
ز شهنشاه، ز زندان اوین:
به خدا من [...]

تسلیم

در گویش  روزمره مردم، شیطان همان ابلیس فرض شده ،لذا کلمه «ابلیس» نیز «شیطان» را به ذهن متبادر می کند. به این شعر توجه کنید:
شیطان که رانده گشت به جز یک خطا نکرد          خود را برای ســـــــجده آدم رضا نکرد
شــــــــــــــــیطان هزار مرتبه بهتر ز بی نماز            آن سجده را بر آدم و این برخـدا نکرد

درسروده [...]

تسلیم

در گویش  روزمره مردم، شیطان همان ابلیس فرض شده ،لذا کلمه «ابلیس» نیز «شیطان» را به ذهن متبادر می کند. به این شعر توجه کنید:
شیطان که رانده گشت به جز یک خطا نکرد          خود را برای ســـــــجده آدم رضا نکرد
شــــــــــــــــیطان هزار مرتبه بهتر ز بی نماز            آن سجده را بر آدم و این برخـدا نکرد

درسروده [...]

ظلّ الله

خدایا سایه ات کوتاه باد از سرکه از سنگینی این سایهدیگر راست کِی گردد کمرکِی آب راحت از گلو پائین رود ما راچه سر آسود بر بالینکدامین خواب در چشمان تر نشکستکدامین شام تار ما سحر شدکی براین شب بامداد آیدخدایاطاقت بیداد دیگر نیستکوته سایه ات از سردمی بر ما ترحم کنخدایامن نمی دانم کجائیدر [...]

من و حافظ

الا یا ایّها السّــاقی دگر بس کن مــده جامـــــــی
که دردم را نه درمان است از این خمر شیطانی
،
از آه ســــوختــه دل کــــودک محـــزون بی بابا
نه نافه بوی خوش دارد نه دیگر می به مینائی
،
مرآن حافظ که یکسرازمی و معشوق وساغرگفت
کجـــــا دانـســت حــال ما بدین ایـام ظلـمــــــانی
،
شب تاریک و بیــم موج و گردابی چنـان [...]

خلایق هر چه لایق، هر چه لایق

تو می گوئی خلایق نیست لایقجفائی را که خــود بنیان آن شد؟!
خلایق هرچه لایق باورت نیست؟!مگر بی رنج، گنجی هم عیان شد؟!
ســـوار گـُردۀ این خـلـــق آن شیخکجا بی رأیشان خندان توان شـــد
به صبح دوم خـُرداد، خَــــر داد ؟!به شیطان رأی تا جنت مکان شد؟
در اصلاحات، کرّوبیّ خنـّاسبه رأی مصلحین بار گران شد
چنین سر شد که [...]

زاغ

روزگاری به فرنگمیگذشتم ز رهی، رهگذریروسـتا ، دهکده ایکوچه باغیشهریمن در آن شهر غریبراه گم کرده بُـدمواله و سرگردانمانده بودم در راهو نبود هم سخنیهمزبان ، همدل و یا همراهیکه زبانش فهممیا زبانم فهمدتا که راهم پرسمبنماید راهمناگهان از پس یک کوچه باغغار غار دو کلاغبشـنیدم که یکی می پرسـیدحال و احوال از آن دیگر [...]

تــــوبه

خـدایا
من اگر جای تو بـودم
توبه می کردم
بدرگاه ملائک
زین نصیحت نا شنیدن
زین لجاجت
زین غرور و کِـبر
اندر خلقت شوم بشر
وزان بد تر
دمیدی روح خود در این لجن
انسانش نامیدی
امانت را بدستان خیانتبار او دادی
چه می گویم
خلیفه خواندیش
او را نیابت در زمین دادی
خداوندا تو علام الغیوبی
از چه این مغضوب را اشرف به مخلوقات نامیدی
تو گل را آفریدی
باغ و بلبل
نسترن
طوطی
کبوتر [...]