واکسیناسیون انقلاب 1(جنبشهای اجتماعی از دید حکومتهای خودکامه)

تاقبل از 22بهمن57، واژه «ضد انقلاب» حتـّی در بین قشر تحصیل کرده و روشنفکر،کلمه ای نا مأنوس بود، وحتیّ تا مدتی پس از واقعه بهمن 57، مخالفین به اصطلاح انقلاب را بیشتر« شاه دوست» می نامیدند . این واژه(ضدّ انقلاب) نیز مانند اکثر اصطلاحات سیاسی مذهبی آن دوران وتا امروز، از درون آثاروادبیّات دکتر شریعتی پای به عرصه گفتاری جامعه گذاشته است ـ
در بادی امرتصوّرمی شود که «ضدّ انقلاب»، مؤخر و یا همزمان با انقلاب موضوعیّت پیدا کند ، امـّا اگر انقلاب را خیزش جامعه برای کسب آزادی، و اعتراض به ظلم و نا برابری ها بدانیم ،بالقوه تمام جوامع جوهره ای از انقلاب را دارا می باشند. از این دید گاه ، هر چیزی که مانع فعلیّت یافتن و یا باعث تأخیر و انحراف آن بشود ، ماهیتاً «ضد انقلاب» می باشد . بنابر این، اگر نیک بنگریم ، غالبآً این ضد انقلاب است که مقدم برانقلاب و بصورت بالفعل رخ می نماید .
  ضد انقلاب و دشمنان مردم(حکومتهای استبدادی)، جنبش های آزادیخواهانه اجتماعی وانقلابات را نوعی بیماری قلمداد می کنند که با نوع بالفعلش مبارزه می کنند ازطریق درمان(سرکوب)، و نوع بالقوه آن بیماری (انقلاب)را پیشگیری می کنند با واکسیناسیون(ضدّ انقلاب).
انقلاب یا جنبش های آزادیخواهانه ای که در تضاد و تعارض با منافع قدرت های خارجی باشند، دراثر سرکوب به تعویق می افتند،اما منسجم ، رادیکال ، آبدیده و خالص ترخواهند شد ودر دراز مدّت، منافع قدرتهای خارجی وطبقه حاکم داخلی وهیئت حاکمه رابا خطر جدّی تری مواجه می کنند. لذا چنانچه با رفرم واصلاحات روبنائی و فریبنده، قابل کنترل نباشند،و حاکمان مستبدداخلی و احتمالاً وابسته، در تعامل با قدرتهای خارجی نتوانند منافع درازمدّت آنان را تضمین و تأمین کنند، سزارین انقلاب اجتناب نا پذیر خواهد بود.
سزارین انقلاب یا یک انقلاب زود رس، یک شبه انقلاب یا یک رفرم و تغییر حکومت، که بلحاظ ماهوی وهدف ،خود یک «ضدّ انقلاب» است و به همین منظور نیز طراحی می شود ،در واقع چیزی نخواهد بود جز تزریق یک انقلاب زود رس و ضعیف به بدنه جامعه.تزریق چنین انقلابی به بدنه جامعه مانند تزریق واکسن می باشدبه بدن شخص سالم.تزریق واکسن به بدن فرد سالمی که در معرض بیماری قرار دارد.واکسیناسیون انقلاب.انقلابی ضعیف و قابل کنترل که مانند واکسن در بدن بیمار ،پیکر جامعه را از خطر ابتلاء به انقلاب راستین مصونیت خواهد بخشید.  . چنین انقلابی، مانندعارضة ناشی از واکسن، تظاهرات و نمود هائی از یک انقلاب را بهمراه خواهد داشت که کارآمدی واکسن، وبه عبارتی موفقیّت ضد انقلاب را دلالت می کند،و می رود که بدن، یعنی همان جامعه واکسینه شده را ،برای مدت زمانی ازخطر ابتلاء مصونیّت ببخشد .چگونه؟
پس از وقوع چنین انقلابی،دشمن و حاکمیت خودکامه در فرم قالب سمبلیکش(مانند رفتن شاه) نابود می شود و در نتیجه، ظلم ستیزی و آزادی خواهی افراد جامعه و انقلابیون ارضاء می شود و احساس رضایت و غرور می کنند ،اما از آنجا که انقلاب در بیرون از جامعه انقلابی پی ریزی شده، در هدایت و رهبری آن نیز، معلوم است دست پیش و برتر را چه کسی دارد.بنابراین طبیعی است که انقلابیون ،مردم و روشنفکران و پیشگامان جامعه ،هیچ طرح و نقشه ای نداشته باشند، که اگرهم فرض را بر ابداع خلق السّاعه برنامه ای از سوی انقلابیون و روشنفکران بگذاریم ، سازمان و حزب یا تشکیلات منسجمی که برنامه ارائه شده را اجراء کند وجود ندارد. زیرا بطور طبیعی ومنطقی ،احزاب و کادر های تشکیلاتی ورزیده و آماده، مقدم بر انقلاب می باشند، که نبود آنها : الف ــ حکایت از دروغین و ساختگی بودن انقلاب دارد و ب ــ زمینه را مستعد وآماده در اختیار انقلاب سازان(ضد انقلاب) قرار می دهد تا طرح های از پیش آماده شان را بدست عناصر وابسته به پیش ببرند. در این میان فرصت طلبان تازه نفس، بهترین مجریان طرح می باشند که پس از اندک زمانی، انقلابیون سرخورده ، خسته و بازی خورده را کنار خواهند زد و در تداوم طرح واکسیناسیون (ضـّد انقلاب)، انقلابیون را حذف کرده یا به انزوا و انفعال خواهند کشانید، مگر آنکه انقلابیون خود به جرگه فرصت طلبان و ضد انقلاب در آمده باشند،که در چنین صورتی نام نیک و سابقه خوبشان، سرمایه خوبی خواهد بود برای فریب و به سکوت و انتظار کشانیدن توده ها .
بطور طبیعی مردم تا مدتها نا بسامانی و مشکلات را به حساب خرابکاری های حکومت سابق و یا طبیعت انقلاب گذاشته و با صبر و انتظار،و با توجیه فرصت کار و برنامه ریزی دادن به حکومت انقلابی،تمام مطالبتاتشان را مسکوت می گذارند و زمان را به نفع ضد انقلاب از دست می دهند. در چنان شرایطی اصولاً طرح هر گونه مطالباتی،تحت عنوان مخالفت با انقلاب براحتی سرکوب می شود. مردم با صبر و انتظار تا جائی پیش می روند که از آرمان ها ومطالباتشان، شبحی بیش باقی نمی ماند و  حاصل کار میشود :خستگی و استیصال، انفعال و سر خوردگی ،نا امیدی و در پایان، تنفر از انقلاب(چیزی که امروز به روشنی شاهدش هستیم).
در نهایت آمادگی پیدا می کنند که شاهد خروج رهبر انقلابشان از طرف دیگر اطاق شورای انقلاب باشند، در حالیکه کلاه حاکم خودکامه سابق بر سر دارد و عصای اودر دست ودیگر حتی در فرم و شکل و سیر و سلوکش نیز چون حاکم قبلی ظاهر می شود(مانند ناپلئون در قلعه حیوانات جرج اورول) . اینجاست که جامعه از خطر هر جنبش و حرکت انقلابی ای مصونیّت یافته ، یعنی واکسینه شده .
اگرنمایش فیلمی که بنام انقلاب اسلامی شناخته شد را موردبازنگری قرار دهیم ،احساس خواهیم کردکه به تماشای فیلمی نشسته ایم که پشت صحنه اش، همزمان با خود فیلم به نمایش در آمده است.
نمایش« انقلابی» علیه شاه ، یعنی دست نشانده دشمن . دشمن هم آمریکا است. اما این دشمن است که تعیین می کند چگونه حرکت کنیم و به کجای او ضربه بزنیم . این دشمن است که آشکارا سفیر و نماینده میفرستد تا انقلابیون را راهنمائی وقواعد بازی را برایشان تعریف کند. این دشمن است که می گوید به کجایش کار نداشته باشیم .نقاط حساس و آسیب پذیرش را مشخص می کند تا به آن اشتباهاً ضربه ای وارد نشود.طرف مشورتش هم انقلابیونند.واین دشمن است که قول پیروزی به انقلابیون می دهد .

اصولا چه مفهومی می تواند داشته باشد ، که دشمن بیاید و نقاط ضعف خود را علامت گذاری کند ؟ آیا غیر از این است که در یک تقابل و جنگ ، دو طرف مخاصمه نقاط حساس و ضعف خود را بپوشانند و از نظر دور بدارند ؟ البته اینجا بصورت سمبلیک از دشمن،یعنی شاه و آمریکا صحبت می کنیم و گرنه قواعد بازی و شرط و شروط رفرم و جابجائی شاه و شیخ توسط خیلی از کشورها و قدرتهای ذینفع دیگر نیز تعیین و تحدبد شده بود. شاید همگام آمریکا و انگلیس، فرانسه بیشترین نقش را بازی کرده باشد.
راستی آیا ژنرال هایزر به ایران آمده بود که با شاه و عوامل حکومتش مشورت و ملاقات کند، یا با شورای انقلاب ؟ آیابر اساس یک انتظار طبیعی و منطقی و معقول، او نمی بایست آمده باشد تا طی توافق و دادن امتیازی سیاسی، انقلابیون را راضی کند که دست از سر شاه بر دارند ؟
آیا هیچ ایرانی ای می توانست غیر از این تصور کند که فرستاده آمریکا، برای ملاقات و همفکری دست نشانده اش یعنی شاه به ایران آمده باشد؟! اما ایشان،یعنی فرستاده دشمن، صرفاً به ملاقات و چانه زنی و قول قرار با بازیگران نمایش «سزارین انقلاب» آمده بود. آیا آن ملاقات ها چه ایرادی داشت که آقای طالقانی حاضر به ملاقات با ژنرال هایزر نشد؟
آنچه در بهمن 57 اتّفاق افتاد و انقلابش نامیدند،خودیک«ضّدانقلاب»بود،یک»واکسیناسیون». واکسیناسیون انقلاب.

Advertisements