واکسیناسیون انقلاب 4 (کجروان مطیع می خواهند ، نه دوست)

این قصه قدیمی را یکبار دیگر و با نگارش شاید متفاوتی مرور می کنیم تا روش و دیدگاه ما در تحقیق و نتیجه گیری از وقایع روشنتر شود,که اگر مقبول افتاد، از شما نیز دعوت کنیم تا از این منظر هم نیم نگاهی داشته باشید به آنچه انقلاب نامیده شد.
…………………… 

مرد : پسر جان ، در راه الاغی را ندیدی ؟
پسر: همان الاغی که گندم و شیره بارش بود ؟
مرد : آری ، آری ، الاغ من است . گمش کرده ام . کجاست ؟
پسر : الاغت چشم چپش نا بینا نیست ؟
مرد : آری هموست. کجا آنرا دیدی ؟
پسر : یک پای سمت راستش نیز میلنگید ؟
مرد : آری هموست !ـ
پسر : گندم را در سمت راستش بار کرده بودی، و شیره را در سمت چپ . اینطور نیست؟
مرد : آری پسر جان ،مرا کشتی ، بگو الاغم کجاست ؟
پسر : اگر به شتاب بروی شاید به الاغت برسی. چون، دیری نیست که از اینجا گذسته است.اما من الاغ تو را ندیدم. یعنی اصلا الاغی ندیدم.
ـــــــــ مرد پسرک را به عنوان سارق الاغش کشان کشان به نزد کد خدا می برد .
کد خدا : پسرم تو نشانی های الاغ را از صاحبش بهتر می دانی ! چگونه می گوئی آنرا ندیده ای !؟ راستش را بگو، پاداشی خواهی گرفت . بهتر از دزدی است.
پسر : من در راه می رفتم در طول راه دید گندم بر زمین ریخته. فهمیدم بار الاغی که از راه می گذشته گندم بوده و از خورجین سوراخش بیرون ریخته . توجه ام را جلب کرد.دقت کردم دیدم در سمت چپ گندمها گه گاه قطره ای شیره بر زمین ریخته.فهمیدم گندمها در سمت راست الاغ بار بوده . از اینکه فقط علف های سمت راست خورده شده بود معلومم شد که چشم چپ آن الاغ کور بوده و یک پای سمت راستش نیز نفش بسیار کمی بر خاک راه بر جای گذاشته بود، فهمیدم یک پای سمت راستش لنگ بوده و یا درد می کرده. خوبش را بخواهید دست سمت راستش باید باشد . چونکه جای پای الاغ با جای دستش متفاوت است .
کدخدا : پسرم ، تا اینجا قبول ، اما تو اگر الاغ ندیدی بودی از کجا میدانستی که دیری نیست از راه عبور کرده ؟
پسر : آخر هنوز مورچه و حشره ای به دور گندم و شیره ها چمع نشده بود. معلوم بود الاغ بتازگی ازآن راه گذشته.
ـــــــــ صاحب الاغ پسرک را بوسید و گفت : اما با این اوصاف باورم نمی شود که تو ندانی الان الاغم کجاست.
پسر گفت : باید در روستای سمت راست بدنبالش بگردی. چون اگر چه الاغ است اما سعی ،می کند به سمتی برود که می بیند و می شناسد.و به چشم بینایش بیشتر اعتماد می کند.ـ

حقیر می خواهد از خوانندگان این سلسله گفتار دعوت کند تا با چنین روشی به تحلیل وقایع پرداخته و به چشم بینایمان بیشتر اعتماد کنیم و به قدر آن پسربچه به آیات و پدیده های پیرامونمان توجه داشته باشیم و از صغری کبرای حوزه های جهل و گمراهی فاصله بگیریم ،و حقیقت، گمشده مان باشد، نه بهانه. آنوقت به سادگی روشنمان می شود که آنچه بر ما گذشت یک «ضــدّ» انقلاب بود . « سزارین انقلاب».و به گفتاری دیگر اینکه عمل پیشگیری انقلاب را انقلاب نشمرده و روشن شود که آنچه بر ما رفت، تزریق« واکسن انقلاب» بود که در آزمایشگاهی دور از مرزهایمان تهیه شده بود.واکسیناسیون انقلاب. 

در اینکه تا 22 بهمن 57 اکثریت قریب باتفاق مردم و گروه های سیاسی، همراه و همگام با به اصطلاح انقلاب بودند هیچ تردیدی وجود ندارد. همه مجلات و روزنامه ها با نشر و خبر رسانی همگام مردم حرکت می کردند و حتی روز نامه های دولتی و طرفدار حکومت شاه نیز عملا مشوق و محرک مردم بودند.رأِی بالای 80 یا 90 در صدی ای که به جمهوری اسلامی داده شد و همواره سردمداران حکومت به آن اشاره  کرده اند نیز قابل انکار نیست و همه حکایت از آن دارد که اکثریت قاطع مردم موافق و همراه انقلاب و جمهوری اسلامی بودند. اگر خیلی بخواهیم با تردید بر خورد کنیم ،  در یک بد بینی شدیدنتیجه بیش از ده در صد تغییر نمی کند.
حال باید بر رسی و تحقیق منطقی و منصفانه به عمل آید که چه شد و چرا پس از کمتر از چهار ماه،همه آن اکثریت مخالف شدند و در مقابل حکومت انقلاب قرار گرفتند. این یک ادعای کلامی نیست و حرف مخالفین انقلاب هم نیست. این آن چیزی است که خود خمینی صراحتا به آن اذعان و با قاطعیت تصریح می کند که تمام گروه ها ، احزاب و سازمانها به تقابل با انقلاب و حکومت بر خاسته اند. تـــــــــوجه کنیـــــد خود خمینی می گوید : 

بایـــد تمام احزاب را ممنوع اعلام مي كرديم، تمام جبهه ها را ممنوع اعلام مي كرديم.
« تمام» به معنی همه و همه یعنی اکثریت . بنابر این نیاز به توضیح و تفسیر ندارد و هر کس می تواند بفهمد که تمام احزاب و تمام جبهه ها مخالف حکومت شده اند .این حرف خمینی است و درست هم هست. اگر همه احزاب ، جبهه ها ، روزنامه و نشریات مخالف حکومت نبودند چه دلیل و نیازی به تعطیلی آنها ؟همان احزاب و جبهه هائی که چند صباحی پیش ستون و محورو یاور انقلاب بودند پس از چند ماه مخالف آن شدند. اگر حکومت با مخالفت وتقابلی از اکثزیت روبرو نشده بود چه مفهومی می توانست داشته باشد که بگویند فقط یک حزب و آن هم حزب من.
در اینجا اگر استدلال وادعا شود که گروه ها و احزاب و جبهه ها ، تمام روزنامه ها و مجلات ، و تمام قلم ها و قلم بدستان از قبل نیت پاک نداشته و بدنبال فرصت طلبی بوده اند و انقلاب (باصطلاح) را به خاطر امیال خودشان همراهی می کرده اند ،آنوقت باید قبول کرد که اصل انقلاب و حرکت مردم چیزی بی ریشه و نا اصل، و هر کس دنبال چیزی بوده که حالا با تدوام مثلا انقلاب همخوانی ندارد.و باید قبول کرد که منهای فرصت طلبی خمینی از احساسات مردم، از همان آغاز، اکثریت مردم مخالف نهضتی بودند که نظام شده بود. لذا برای دیکتاتوری که اکثریتی را در برابر دارد راهی نمی ماند جز اینکه بگوید : یك حزب و آن حزب الله، حزب مستضعفين، حزبی که من تشکیل می دهم و حزبی که من توصیه می کنم. یعنی حزبی حق فعالیت دارد که من برای تأئید خودم راه انداخته ام و والسلام.
اصولا « حزب فقط حزب الله » با صراحت و مفهومی که خمینی گفت، با تمام نصوص قرآن مغایرت دارد ، و ایشان با قلع و قمع مخالفین؛زمینه را چنان خالی کرد که بتواند اقلیت نا چیز خود را در غیاب مردم، اکثریت جا بزند.
در جای دیگر طوری از تعطیلی تمام مجلات و نشریات فاسد حرف می زند که معلوم می شود روز نامه ها و مجلات و نشریات نیز همان جایگاه احزاب را دارند و همه فاسدند ، یعنی موافق نیستند.
ما بر آنیم این واقعیت را تحلیل کنیم که چرا همه آنچه که با انقلاب بود ،بلافاصله بر انقلاب شد، که بهتر است بگوئیم ، بر نظام و بر حکومت . حکومت و نظامی که خود را همان انقلاب قلمداد می کرد و می کند. باید دید چرا انقلاب تمام یارانش را چند صباحی بعد از دست داد؟. یا به عبارتی چرا نتوانست طرفدارانش را پس از به قدرت رسیدن حفظ کند و به قول رهبرش ،همه فاسد و لازم الاعدام و واجب التوقیف شدند؟.واگرمخالفین حائز چنین اکثریتی نبودند چرا خمینی اینطور وحشت زده و با استیصال حرف می زند؟. چرااینگونه از علی مایه می گذارد تا بتواند قتل عام راه بیاندازد؟ آخر برای اقناع اذهان شیعه علی، نمی تواند از دیگر صحابه و مهاجرین و انصار مثال بیاورد. به همین خاطر تمام هفتصد نفر قبیله بنی قریظه( که البته هشتصد نفر بوده اند) را به تیغ علی میسپارد .ودیگران را محروم می کند ،حال بگذریم که این موضوع غیر از سوء استفاده و فرصت طلبی خمینی ،بی اطلاعی او از تاریخ اسلام را نیز میرساند.

این  ملت چگونه مردمی هستند که علیرغم مخالفت و سر کوب، از درونشان فقط و فقط روز نامه و مجلات فاسد نشر یافته و هر چه حزب و جبهه تشکیل داده اند به مخالفت با انقلاب خمینی بر خواسته؟! چرا با وجود تمام تشویق و حمایتها و کمکهای مالی حکومت ،آنقدر نشریات هدایتگر و احزاب طرفدار خمینی نا چیزند که ایشان صراحتاً مخالفین را با پیشوند  «اکثریت»و«تمام» توصیف و تحدید می کند.مگر نه اینکه احزاب و نشریات لزوماً بر خاسته از توده مردم می باشد!.بنابراین جای بحث و شک وجود ندارد که آن «تمام»ی که خمینی بکار می برد ،صفت و حرف تعریف اکثریت مردمی بوده که مخالف شده ودر برابر او ایستاده بودند.
اگر بخواهیم با زبان آمار ارقام نیز حرف بزنیم باز سخن و ادعای خمینی تأئید می شود.زیرا لزوماً آمار  طرفداران حکومتش در طرف دیگر معادله احزاب و نشریات موافق  رقم می خورد . حال تعداد احزاب ،سازمانها،نشریات و رونامه های قلع و قمع شده را بر تعداد نشریات و سازمانها موافق تقسیم کنید تا معلوم شود که خمینی در کاربرد کلمه «تمام و اکثر» اشتباه نکرده و حق داشته است در برابر چنان اکثریت مخالفی دچار چنان استیصالی بشود.
آیا ازدل این اکثریت قاطع مسلمان حامی حکومت عدل علی ،نباید هزار روزنامه بیرون آمده باشد . در حالیکه اقلیت محدود و فاسد فقط بیش از صد و اندی نشریه توقیف شده دارند. آیا شکی باقی می ماند که این نظام، بیست و هفت سال اکثریتی را به بند کشیده، تا اقلیتش را به جای اکثریت جا بزند؟!
آیا این چرخش شدید و فرا گیر بر ضد نمایندگی انقلاب، و چنان مخالفت شدید از طرف تمام گروه ها و نشریات و نویسندگان ،نشانه آن نبوده که اکثریت بازی خورده مردم و سیاسیون و گروه ها و نویسندگان فهمیده بودند که در کشتی ای که بنام انقلاب سوار شده بودند دارد به مقصدی دیگر می رود.

آیا خروج تنهای خمینی از هواپیما و ورود بدون هیچ یک از همراهان و اصحابش به فرودگاه، نشانه ای روشن وآشکار از این نیست ، که او تنها سرنشین و سکاندار کشتی بود که از مقصد آن خبر داشت ، و در این میان دیگران را مورد سوء استفاده قرار داده بوده !؟ این سکاندار فریبکار کارش که تمام شد برای ادامه راه، دوستان و حامیانش را مانعی بزرگ بر سر راه خود می دید . لذا از آنجا به بعد فرصت طلبان بودن  که او را همراهی می کرد. زیرا یاران به هنگام تدارک سفر از مقصد و مأوای دیگری گفته بودند واز سر منزلی دیگر. پس کارش که تمام شد ، همان کاری را کرد که کرد.
اولین نخست وزیر، اولین دولت ،اولین سخنگوی دولت ، اولین رئیس جمهور ، اولین معاون و نایب،و قائم مقامش و اولین حامی و راهنمایش در دیار غربت صادق قطب زاده و وووو …و به چه سر نوشتی دچار شدند؟؟. حتی اولین فرزندش مصطفی ،قربانی دسیسه واکسیناسیونی شد که در دست ساخت بود . او کشته شد چون به مراودات و تماسهای پدرش با اشخاصی خاص مشکوک شده بود.او ،مصطفی خمینی، به یکی از نزدیکانش در نجف می گوید: «گهگاه کسانی به دیدن پدرم می آیند و پدرم در هنگام حضور آنان مرا به اندرون راه نمی دهد.قیافه آنان به غربی ها خیلی بیشتر شباهت دارد . مشخصاً ایرانی و عرب نیستند.نمی دانم چه می خواهند و با پدرم چه کار دارند.و نمی دانم چرا پدرم مرا از بودن در جمعشان منع می کند«.چند روز بعد از آن شک و کنکاش، الطاف خفیه الهی شامل حال مصطفی شده و کشته می شود.
آیا اگر این قرار مسلم را بپذیریم که خطر اصلی برای شاه و حکومتش خمینی بود و  نه مصطفی واگر بنا به ادعای خود خمینی بپذیریم که این خمینی بوده که بیرق مخالفت با دول غربی و حامی شاه را بر می افراشته،آنوقت باید پرسید که چرا شاه و یا حامیان غربی اش به جای ترور پرچمدار و رهبری به اصطلاح اپوزیسیون ،فرد دیگری را حذف می کند که اهمیت چندانی نداشته! در حالیکه ترور و قتل خمینی سالخورده بمراتب آسانتر از کشتن مصطفای جوان می بود و ارزش بمراتب بیشتر نیز می داشت! آیا ساواک یا سازمان سیا و…آن دشمن هفت خط نیرنگباز و آن اژدهای هفت سر ، به آن درجه از بلاهت و نادانی بوده که سختی بیشتر و مزد کمتر را انتخاب کند؟! شاید بعضی از معجزه سخن به میان آورند. من نیز همین اعتقاد را دارم. معجزه.
آری ،معجزه  واکسیناسیون.
آری مصطفی فرزندش،یاران غار و حامیان و آنهائی که خمینی راازسرگردانی کشور های خلیج و کویت و امارات به فرانسه راهنمائی کردند ومیزبانش شدند، و آنان که او را به تریبون خبری جهان رسانیدند، قطب زاده ،بازرگان ، و… همه و همه رفتند و باید می رفتند.زیرا دیگر به وجودشان نیازی نبود .آری کجروان مطیع می خواهند، نــه دوست!
فــاعــتبروا یا اولی الالباب.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: