واکسیناسیون انقلاب 5 (آرمان خمینی)

کاش خمینی و مریدانش به اندازه یزید از مروت و جوانمردی بهره ای برده بودند. همان یزید به اسرای کربلا و باز ماندگان عاشورا اجازه استرحامی داد و زینب در دربار همان آمر قتل توانست ساعتی سخن بگوید وهمان یزید سفاک به سخنان زینب گوش کرد. اماقاتلین و تجاوزکنندگان به دخترکان مظلوم تر از سکینه در زنداهای ایران، اجازه ندادند که بر گور نا پیدای آن قربانیان مرثیه ای خوانده شود.حال ببینید چه لقب و صفتی برای این قوم پیدا می شود . سفاک بسیار ناچیز است و فقط برای نامیدن امثال یزیدکاربرد دارد.

پیامبر اسلام هدف از بر انگیخته شدنش را تکمیل و بر پاداشتن مکارم اخلاق اعلام میدارد.(بعثت لاتمم مکارم الاخلاق).
دایره شمول مکارم اخلاق تمام جنبه های زندگی انسان را در بر می گیرد.بر خوردخوش ومعاشرت خوب با مردم مکارم اخلاق بحساب می آید، پیشی گرفتن در سلام و لبخند به هنگام مصاحبت با دیگران نیز از مکارم اخلاق است.در یک کلام همه خوبی ها مکارم اخلاقند و همه بدیها نیز جزو مفاسد اخلاقند . اگر به عنوان مثال بخواهیم تعریف جامعی از آن داشته باشیم خواهیم گفت،«پندار نیک ،گفتار نیک ، کردار نیک» اما آنچه فرد را به مکارم اخلاق رهنمون می شود اصول و مبانی مکارم هستند که نبودشان نیز می شود مفاسد.آنچه ما را به پندار نیک ، گفتار نیک و کردار نیک نزدیک می کند پایبندی به اصول اخلاقی و مبانی  مکارم اخلاق است نه چیز دیگر.بنا براین از  کسی که اصول را رعایت نکند هیچ چیزی از او پذیرفته نیست.حال باید دید که اصول مکارم اخلاق چیست و مبانی آن کدامند.
بنده معلم اخلاق نیستم و اصول دین هم درس نمی دهم. اما می دانم و یقین دارم که اصول اخلاق ، اصول دین ، اصول انسانیت و خداپرستی اگر هزار تا هم باشند ، همگی گرد محور یک اصل می چرخند و همه آنها با یک اصل دیگری تعریف و تحدید می شوندکه شاید آنرا اصل الاصول بنامند ولی در حقیقت یک اصل بیشتر وجود ندارد.

اگر قرار باشد به اصل توحید معتقد باشیم دیگر نیازی به اصل تراشی و حاشیه روی نداریم، زیرا خود توحید عدالت را نیز در بر خواهد داشت، که وحدت و یگانگی در بی عدالتی نه شکل می گیرد و نه معنائی خواهد داشت.بنا براین لزومی ندارد از دل توحید عدالت را بیرون بکشیم و یک اصل جدید درست و طرح بکنیم. حال اگر چنین کردیم باید بدانیم  که اصول متفاوتی که برای رسیدن به هدف واحدی تبیین می شوند همدیگر را تعریف می کنند و هیچکدام در تعارض و مغایرت با همدیگر نخواهند بود.

مثلاً اگر فرض کنیم که اصول دین زرتشت سه تاست،آنکس که می خواهد کردار نیک داشته باشد نمی تواند گفتاری نا پسند داشته باشد و یااینکه اگر فرد پندار نیکو نداشته باشد هر گز به کردار و گفتار نیک نخواهد پرداخت.اگر بپذیریم که راستگوئی یک اصل مهم در مکارم اخلاق است،ناگزیریم وفای به عهد را گردن نهیم وبه اصطلاح مرسوم مرد باشیم،لذا دیگر نمی توانیم بد عهدی بکنیم و ملزم خواهیم بود بر سر گفته خود باقی بمانیم و حرفمان یکی باشد، بنابراین تعریف اصل دیگری بنام وفای به عهد صرفا پراکنده گوئی خواهد بود..(مرد بودن در اینجا صفت جنس مذکر نیست)
خوب، حال وقتی کسی که مدعی توحید و خداپرستی است و از تریبون مجلس و در کسوت نمایندگی سخنرانی می کند، می گوید که «مرد آن است که حرفش دو تا باشد» و این مرام و روش را از امام خود یعنی خمینی یاد گرفته و از او نیز نقل قول می کند.در واقع می گوید مرد آنست که مرد نباشد.مثل این است که گفته شود « مؤمن آنست که خدا را نپرستد» یا اینکه «مسلمان آنست که شرک بورزد». فاجعه بار این است که چنین فردی که صریحاً به فسق و مفاسد اخلاق مباهاب می کند خود و امامش را پیرو پیامبری می داند که جهت مکارم اخلاق بر انگیخته شده است.
رعایت یک اصل در چهارچوب یک مرام، خود منوط و مشروط به رعایت اصول بنیانی تر همان مرام است و نمی تواند اصول دیگر آنرا را نقض کند.چگونه می توان در عین دروغگوئی به اصل وفاداری پایبند بود؟!آیا می شود به اصل توحید معتقد بود و بر لات و هبل سجده برد؟! اگر خمینی باشی و اگر آخوندنماینده مجلس باشی جواب مثبت خواهد بود. مگر دروغگو کسی نیست که حرفی را می زند که حقیقت ندارد؟!حرفی که عوض و دو تا می شود. مگر دروغگوئی غیر از اینست حرفی را بزنیم ، قراری بگذاریم و عهدی ببندیم و به آن قول عمل نکنیم (المؤمن اذا وعد وفا)و به عبارتی حرفمان را عوض کنیم ،یعنی حرفمان دو تا باشد.آیا کسی که حرفش دو تا می شود هر گز به عهد خو وفا می کند؟! و آیا کسی که به قول، وعده و عهدش پایبند نیست مؤمن است؟!(المؤمن اذا وعد وفا) خوب تکلیف آنان که روی حرف اول ما حساب کرده اند چه می شود؟! تازه وقتی حرف دو تا شد چه تضمینی برای سه تا نشدنش وجود دارد.
به چشم سر می بینیم ،کسانی دم از پیروی پیامبر اسلام می زنند که خلاف مرام اخلاق او و هدف مبعوث شدنش حرکت می کنند و مباهات هم می کنند.
خمینی در بدو ورودش و در بهشت زهرا وعده هائی داد، یعنی حرف هائی زد که از دو تا هم بیشتر شد.و در واقع نه اینکه حرفش دو تا شد بلکه بر خلاف حرف اولش نیز عمل کرد.از کلمات و حرف یا قول های بارزش وعده و قول آب و برق و اتوبوس مجانی  بود که دقیقاً، نه آنکه فقط دو تا، که بمراتب بر عکس شد.
اگر راستی و راستگوئی شرط اول و اصل الاصول مکارم اخلاق نباشد، ازمکارم اخلاق چه باقی می ماند؟! می ماند دروغگوئی = دشمنی با خدا .مخالفت آخوندمجلس و خمینی با مکارم اخلاق پیامبر را در اینجا رها کرده و به شروط و اصول دیگر مکارم اخلاق می پردازم.
راستگوئی خود شرایط یا اصول و مقدمات دیگری دارد که عدم احراز و رعایت آن شروط، فرد را به دروغگوئی می کشاند.پدری که به فرزندش قول خرید دو چرخه می دهد ، باید بدواً ببیند که پول کافی برای خرید دارد یا نه. وقتی پول ندارد و قول خرید دوچرخه می دهد ، دو چرخه را نخواهد خرید و بعداً حرفش  «دوتا» و دروغگو می شود.چرا که شرط راستگوئی که آگاهی و علم باشد را نداشته.یعنی نمی دانسته که پول ندارد و تحقیق هم نکرده تا از داشتن پول در جیبش خبردار شود،لذا با جهالت و بی خبری حرف زده و در نهایت «دو حرفی» و دروغگو از آب در آمده.
خمینی از منابع مالی کشور و سیستم اقتصادی و از اقتصاد کشور و بطور کلی از اقتصادهیچ آگاهی نداشت و قول های واهی ای داد، لذا حرفش دو تا شد و دروغگو از آب در آمد.خمینی اگر گوچکترین توجه ای به قرآن می داشت می بایست به هنگام یاوه گوئی هایش به این آیه قرآن توجه می کرد که : یا ایها الذین آمنوا لِمَ تقولون ما لا تفعلون. کـَــبُر مقتاً عندالله ان تقولوا ما لا تفعلون آیات 2و3 از سوره الصّف) ای کسانی که ایمان آورده اید چرا حرفی را می زنید که عمل نمی کنید. نزد خدا بسیار منفور است که حرفی را بزنید و به آن عمل نکنید.
  اگر در دفاع از دانش خمینی بگویند که نه، او از اقتصاد و منابع کشور خبر داشته،پس متهم به فریب کاری می شود، زیرا می دانسته نمی شود  به آن قولهاعمل کرد  ولی قولش را داد.(آب و برق و اتوبوس مجانی)و معهذا برای فریب مردم به آنها وعده های دروغ داده و در نتیجه دروغگوئی به خلف وعده که نشان بی ایمانی(المؤمن اذا وعد وفا ــ مومن به عهدش وفا می کند) میباشد نیز متهم می شود. نا آگاهی ، فریبکاری و نیرنگ ، دروغ گوئی و عدم پایبندی به عهد  و بی ایمانی، اتهامات محرز خمینی و نشانه بیگانگی او با مکارم اخلاق و نتیجتاً بیگانگی با هدف بعثت پیامبر  و دستورات قرآن است، تا اینجا . مسلماً آخوندها ، و اطلاح طلبان که در پی احیای آرمان خمینی هستند در این مورد از رهبرشان پیروی می کنند و مردم باید بعد صد ها بار تجربه باز آزموده را نیازمایندو بدانند که این قماش نه از اسلام و قرآن آگاهی دارند و نه به آن ایمان.حال شما بگوئید که خمینی آن حرف ها را نزد. بگوئید که این آیه در قرآن نیست .می توانید، زیرا آزاد هستید.آزادی بخاطرگفتن حرف حق از انسانها سلب می شود. شما که می خواهید حرف و استدلال باطل بکنید که کسی کارتان ندارد ، آزادید. اما اگر به قرآن مراجعه کنید این آیات را خواهید یافت گرچه شما را خوش نیاید و اگر طالب حق باشید صدای خمینی را همین الان هم می توانید بشنوید. البته اینکه گاهی به جمله ای عربی اعم از قرآن و یا احادیث اشاره می شود بخاطر اقناع احتمالی فریب خوردگانی است که اسلامشان را از قوم بنی امیه ،یعنی آخوند ها گرفته اند وگرنه ما بر طبق روش و دستور قرآن می خواهیم استدلال کنیم و برهان خود را ارائه کنیم و قصد هزینه کردن آیات و احادیث را نداریم.اینکه کسی بخواهد در مزمت دروغ و دروغگوئی حرف بزند که نیازی به مدرک و فاکت آوردن از قرآن ندارد.از بدو آفرینش انسان دروغ همیشه منفور و زشت بوده.قرآن و کتب الهی نیامده اند تا دستور تحریم آن را بدهند.پیامبران و کتب آمده اند تا به ما تذکر بدهند و یادآوری کنند که دروغ خوب نیست و دروغگو دشمن خداست و جای بحث هم ندارد. خمینی دروغ گفت و بزرگترینش را هم گفت. پس ما نتیجه می گیریم که وی دشمن خداست.حال اینکه خمینی از قرآن و فهم آن  در چه حد از بیگانگی بود را به مبحث و قسمتی دیگر واگذار می کنیم.
پیامبری که برای بر پائی مکارم اخلاق مبعوث شده خیلی خوب می داند که  سکوت در برابر مدح و تمجید و تملق و خرافات به معنی قبول آنها و نتیجتاً تأئید آنها و دروغگوئی است،و دروغگوئی مغایر مکارم اخلاقش می باشد. به همین دلیل وقتی پیامبر می شنود که مسلمانان خورشید گرفتگی پس از مرگ فرزندش را به او نسبت می دهند سکوت نمی کند و به مسجد می رود و در ملاء عام  آنرا تکذیب می کند و می گوید: ««ابر و باد و مه و خورشید و فلک» کار خودشان را می کنند و به من که بشری مثل شما هستم  دخلی ندارند». اما وقتی واکسن سازان شایع کردند که عکس خمینی در ماه نقش بسته ، ایشان فرصت طلبی کردو دم بر نیاورد و با سکوتش آنرا تأئید کرد و خود را صاحب کرامات و معجزه قلمداد کرد و خود را بر تر از پیامبر دانست.کاری به حواریون احمقش که حرفی نزدند نداریم فعلاً.
وقتیکه پس از مرگ عثمان مردم فشار می آورند که امام علی خلافت را بپذیرد،ایشان فقط یک شرط می گذارد. می گوید اگر من خلیفه و زمامدار شما بشوم،اموال غیر مشروع را پس می گیرم ولو در کابین زنانتان باشد. دیگر نه از نماز اضافی خواندن حرف می زند و نه کسی را به روزه مستحبی دعوت می کند.از دعای کمیل و نماز شب نیز حرفی نمی زند چه اینکه در شرایط نابرابری اقتصادی و ظلم هر حرف دیگری ره گم کردن است و انحراف و امام علی آنرا نیک می دانست.و خوب می دانست کسانیکه به جمع آوری اموال نا مشروع و به سرقت بیت المال پرداخته اند کمبود نماز و روزه ندارند، و حج را نیز بهتر از همه انجام می دهند.  بنا براین تنها یک شرط می گذارد و آن پس گرفتن اموال نا مشروع است،یعنی اقتصاد. حرف از مال و پس گرفتن آن چه چیزی می تواند باشد جز اقتصاد؟! آری اقتصاد. اما خمینی اقتصاد را مربوط به حیوانات می داند.چرا ؟ زیرا او از اقتصاد هیچ چیز نمی داند، نه در دنیای حاضر و نه در قاموس قرآن. اتهام نادانی، بهترین دفاع از خمینی می باشد. والا او متهم به حرکت بر خلاف امام علی می شود واین حرف او اهانت و اسائه ادب به امامی تلقی می شود که خود را شیعه او معرفی می کرد.جز این چه می تواند باشد؟
خمینی حتی در برابر آن مردک متملق (حجازی)که او را  امام زمان نامید، بر خورد شایسته ای نکرد و عدم سکوتش بدلیل اجتناب از بی آبروئی اش بود والا سکوت می کرد،همچنانکه در مرود شایعه عکسش در ماه سکوت کرد. البته با قبول تلویحی و توأم با سکوتش در مورد قضیه عکس و کره ماه خود را از پیامبران نیز بر تر جازده . امام زمان بودن که چیزی نیست.امام زمان بواسطه فرزند پیامبر و علی بودن امام زمان است.
کار به اینجا ختم نمی شود .خمینی در برابر آن شایعه سکوت کرد و مرید پرو پا قرصش آقای احمدی نژاد حتی به سکوت نیز اکتفا نکرد و وقتی او را در هاله نور دیدند خودش نیز گفت : «خودم هم یک چنین چیزی احساس کردم«.آری این از معجزات تقلید است.
تمام کسانیکه در طی سالیان گذشته در حکومت خمینی شرکت داشته اند تا امروز همگی با مکارم اخلاق پیامبر نه اینکه بیگانه بوده اند، که به دشمنی بر خاسته اند. حتی شخصیتی مانند طالقانی.
در مورد ضدیت خمینی و اعوان و انصار و مریدانش با مکارم اخلاق پیامبر نه اینکه جای هیچگونه شبهه ای نیست، بلکه عدم اعلام آن شبهه ناک است و عدم اعلام برائت از آنها خود خیانت آشکار و شرک هویداست.
باید از آن بیست و چند میلیون ایرانی مشرکی که به خاتمی و اصلاح طلبان رأی دادند پرسید شما بدنبال کدام آرمان خمینی بوده اید که منتظر مانده اید توسط اصلاح طلبان احیاء شود؟ً
این هم گوشه دیگری از آرمانهای خمینی و از زبان خود خمینی که می گفت:

   اگر ما از اول كه رژيم فاسد را شكستيم و اين سد بسيار فاسد را خراب كرديم به طورانقلابي عمل كرده بوديم و قلم تمام مطبوعات مزدور را شكستته بوديم و تمام مجلات فاسد را تعطيل كرده بوديم و رؤساي آنها را به محاكمه كشيده بوديم و حزبهاي فاسد را ممنوع اعلام كرده بوديم و رؤساي آنها را به جزاي خودشان رسانده بوديم، چوبه هاي دار در ميدانهاي بزرگ بر پا كرده بوديم و مفسدين وفاسدين را درو كرده بوديم اين زحمتها پيش نمي آمد. من از پيشگاه خداي متعال و ملت عزيز عذر مي خواهم. دولت ما انقلابي نيست، ارتش ما انقلابي نيست، ژاندارمري ما انقلابي نيست، شهرباني ما انقلابي نيست پاسداران ما هم انقلابي نيستند، من هم انقلابي نيستم. اگر ما انقلابي بوديم اجازه نمي داديم اينها اظهار وجود كننند. تمام احزاب را ممنوع اعلام مي كرديم، تمام جبهه ها را ممنوع اعلام مي كرديم و يك حزب و آن حزب الله، حزب مستضعفين تشكيل مي داديم و من توبه مي كنم از اين اشتباهي كه كردم و من اعلام مي كنم به اين قشرهاي فاسد در سرتاسر ايران كه اگر سر جاي خود ننشينند ما به طور انقلابي با آنها عمل مي كنيم. مولاي ما اميرالمؤمنين سلام الله عليه، مرد نمونهً عالم، آن انسان به تمام معنا، …در عبادت آنطور بود، در برابر مستكبرين و كساني كه توطئه مي كردند شمشير را مي كشيد و هفتصد نفر را در يك روز چنانكه نقل مي كنند از يهود بني قريظه كه نظير اسرائيليها بودند و شايد اينها از نسل انها باشند، از دم شمشير مي گذراند ما نمي خواهيم در ايران ، در دنياي اسلام و در خارج كشور، وجاهت پيدا كنيم ما مي خواهيم به امر خدا عمل كنيم و خواهيم كرد. «اشدا علي الكفار و رحمابينهم». اين توطئه گرها در كردستان و در غير آن در صف كفار هستند، با آنها بايد با شدت رفتار كرد. دولت بايد با شدت رفتار كند،ارتش بايد باشدت رفتار كند. ژندارمري بايد با شدت رفتار كند، اگر مسامحه كنند ما با خود همين مسامحه گرها با شدت رفتار مي كنيم … دادستان انقلاب موظف است تمام مجلاتي را كه برضد مسير ملت است و توطئه گر است توقيف كند و نويسدگان آنها را دعوت كند به دادگاه و محاكمه كند، موظف است كساني را كه توطئه مي كنند و اسم حزب روي خودشان مي گذارند، رؤساي آنها را بخواهند وآنها را محاكمه كنند. فاسدها را سركوب كنيد. عذرها را كنار بگذاريد. برويد توطئه گرها را سركوب كنيد. دولت مسامحه نكند. ارتش مسامحه نكند. پاسداران مسامحه نكنند…» (كيهان27مرداد1358)
هیچگاه در طول بیش از ربع قرن استیلای اخلاف ابوسفیان بر سرنوشت مردم ایران، چه همان آغاز کار و در زمان خود خمینی و چه پس از او ،دیده و شنیده نشده است که در ترحم و شفقت، یادر اغماض و سعه صدر از ائمه وپیامبر الگو گرفته باشند و در جهت بخشش و غمض عین علی را مثال زده باشند. هرگز برای دادخواهی مظلوم، رفتن علی و شاکی اش به محکمه را مثال نیاورده اند. رفتن به محکمه قاضی ای که منصوب خود علی بوده است. و هرگز از رای صادره علیه علی ، سخن نگفته اند.از همان علی که خلیفه و حاکم مسلمین بود و مسئول عزل و نصب قضات .هرگز از رأفت علی الگو نگرفتند ،ولی برای قساوت و کینه توزی ، وبرای خود پرستی و خود محوری، وبرای ضیق صدر و عدم تحمل مخالفین ، و برای کشتار و قتل عام، همیشه بی شرمانه علی را وجه التوجیه جنایات خود کرده اند.

به این جمله خمینی توجه کنید، علی را اینگونه معرفی می کند

شمشير را مي كشيد و هفتصد نفر را در يك روز چنانكه نقل مي كنند از يهود بني قريظه كه نظير اسرائيليها بودند و شايد اينها از نسل انها باشند، از دم شمشير مي گذراند

گویا جز علی هیچ کس دیگری در مدینه وجود نداشته و تمامی مهاجرین و انصار دنبال کار خودشان رفته بودند و یا اینکه به کناری  ایستاده بودند و نگاهئ می کردند و  این علی تک و تنها هفتصد نفر را گردن زده است. بحثی از کم و کیف آن واقعه تاریخی نیست.فقط توجه شما را جلب می کنم به سوء استفاده و بهره برداری نا جوانمردانه خمینی ازشخصیتی که او را به دروغ مولای و مقتدای خود می داند.او را اینگونه معرفی می کند تا بتواند دست به قتل عام مردم و نا موافقینش بزند،زیرا که نمی تواند از دیگرصحابه پیامبر برای فریب شیعه علی مثال بیاورد،لذا هیچکدام از صحابه ،مهاجرین و انصار را در قتل قبیله بنی قریضه شریک نمی کند و همه را به تیغ علی می سپارد. حال این حرف را نادانی تفسیر می کنید یا نیرنگبازی. تازه از اینکه در جنایت و کشتار کوتاهی کرده است استغفار می کند که چرا به آرمان خود وفادار نمانده و در سر هر کوی برزن چوبه دار بر پا نکرده است. باید گفت اگر می کرد چگونه بود!؟

هیچگاه برخورد جوانمردانه علی با ابن ملجم،  قاتلش را مثال نگرفتند ، تابا تأسی از آن، دخترک چهارده ساله ای که فقط جزوه یا نشریه ای در کیف مدرسه اش بوده را ببخشند و لا اقل پس از تجاوز جنسی او را مورد لطف قرار داده و به جای اعدام به حبس ابد محکوم کنند.کاش خمینی و مریدانش به اندازه یزید از مروت و جوانمردی بهره ای برده بودند. همان یزید به اسرای کربلا و باز ماندگان عاشورا اجازه استرحامی داد و زینب در دربار همان آمر قتل توانست ساعتی سخن بگوید وهمان یزید سفاک به سخنان زینب گوش کرد. اماقاتلین و تجاوزکنندگان به دخترکان مظلوم تر از سکینه در زنداهای ایران،اجازه ندادند که بر گور نا پیدای آن قربانیان مرثیه ای خوانده شود.حال ببینید چه لقب و صفتی برای این قوم پیدا می شود . سفاک بسیار ناچیز است و فقط برای نامیدن یزید و امثالش کاربرد دارد

هرگز از جنگ جمل و تلاش علی تا آخرین لحظه برای اجتناب از جنگ صحبت نمی کنند . علی ای که علاوه بر انتصاب از سوی پیامبر، بدعوت و اصرار و رأی اکثریت مسلمین و حتی همان سپاه جمل به خلافت رسیده بود.حال همان رأی دهندگان علیه خلیفه بر حق به جنگ بر خاسته اند. اما علی در واپسین لحظات به میان دو سپاه می آید و با تذکر و پند و با استدلال و منطق ویاد آوری دوستی های گذشته ، آنها را از جنگ و خونریزی بر حذر می دارد ، و سر انجام موفق می شود سپاه مقابل را به هزیمت و ترک مخاصمه وادارد . بعد از آن نیز نه آنکه افراد مخالف را تعقیب و سر زنش نمی کند، که همه آنها را در ردیف دیگران ومانند افراد خودش از سهمشان در بیت المال برخوردار می کند . و حتی بر قتل طلحه ( شاید زبیر ) بدست فردی نا شناس ابراز تأسف شدید می کند و برمرگ و فقدان او به عنوان شخصی که مجاهدتهای زیادی کرده است افسوس می خورد. ولی این علی به درد خمینی و پیروانش نمی خورد و از این علی هرگز الگو نمی گیرند، بلکه برای توجیه اغراض پلیدشان به نهروان می روند تا از علی و شمشیر خونینش نمونه برداری کنند، تا بتوانند هر منتقد و هر آمر به معروف و هر ناهی از منکری را با بر چسب خوارج به قتل برسانند، که هر کس با من نیست کافر است ، منافق است و بی دین ،و در این گذار، صورتک زشت و کریه خود را بر چهره علی نصب می کنند. کجاست معاویه تا از اینان بیاموزد!؟

علی جنگ جمل ،امام و پیشوای خمینی نیست. زیرا به کارش نمی آید، که این علی مردی رؤف و برد بار است و بر مرگ مخالفش می گرید. چوبه دار بر کوی برزن به پا نمی کند.

علی برد بار و صبور در برابر مخالف ، راهی پیش پای خمینی نمی گشاید .

علی سنگ بر شکم بسته و نگران گرسنگان، مرتد و کافریست که از اقتصاد حرف می زند و از باز پس گرفتن اموال حرام، و بدرد قوام حکومت خمینی نمی خورد .
آن علی که تنها به شرط باز پس گیری اموال حرام و باد آورده ( ولو در کابین زنان ) خلافت را می پذیرد ، امام و مقتدای خمینی نیست ، که آن علی از اقتصاد و امور حیوانی حرف می زند.
آن علی که فقر را مرگی بزرگ ( الفقر موت الاکبر ) می داند و اقتصاد را به خران و گاوان و به ثروت اندوزان حکومتی وانمی گذارد،الگوی خمینی نیست.
آن علی ای که هر گز هیچ اهانت کننده ای به خودش را مجازات نکرد برای خمینی فایده ای ندارد.

الگوی خمینی و یارانش آن علی دروغینی است که همه مها جرین و انصار را کنار زده، تا یک تنه هفتصدیهودی را گردن بزند، تا اینها بتوانند هفت هزار مسلمان را

به نام او قتل عام کنند وبستگان آنانرا نیز از هر حقی محروم.

الگوی خمینی علی ای است که هر منتقد و نا راضی ای را بدون تأمل به قتل برساند. علی ای که آنهمه خوارج را فقط به جرم انتقاد سازنده و انتشار اخبار و نقل قول ،همه را در نهروان قتل عام کرد.آنوقت می شود، هم خوارج پیدا کرد و هم علی وعلی گونه شد.

علی در چشم خمینی ، عبدالرحمن عوفی است که گرسنگان را در ازای سکوت و بردباری و عدم اعتراضشان بر دنیاداران ، وعده بهشت می دهد تا از اقتصاد و امور حیوانی حرف نزنند و به جای امور دنیوی، به آخرت و معاد بی معاششان بپردازند(من لا معش له لا معاد له). 

آن علی که به مداحانش نهیب میزند و دائم می گوید عیب مرا بگوئید، الگوی خمینی نیست.

آن علی که دیگران را به جای تمجید و کف زدن به انتقاد از خود دعوت می کند بدرد خمینی نمی خورد.

علی بزعم خمینی کسی است که انتقاد ویا توهین به خود را جرم محرز تلقی کند ( مانند احمدی نژاد ) و برای مجازات اهانت کننده ( منتقد) دیگر حتی نیازی به قاضی و محکمه ندارد ، زیرا جرم ، محرز است(به ادعای احمدی نژاد).

علی خمینی بر مخالفش چوبه دار بر پا میکند.
علی خمینی برای هدایت مخالفش به مسجد نمی رود و دعا نمی کند، که چنین علی ای مانع قوام و دوام حکومت است. ندیدید حکومتش نیز دیری نپائید . اگرعلی( به تعبیر خمینی) انقلابی بود، مابقی خوارج و مخالفین بالقوه اش را نیز باید تعقیب کرده و به قتل می رسانید تا از درونشان ابن ملجم سر بر نیاورد. علی نیز انقلابی نبود .(تعبیر خمینی)ـ

Advertisements