پـهــن(سرگین)

تقدیم به شاهزاده رضا پهلوی، به شهبانو فرح، به سلطنت طلبان و همه آخوندها و صد البته به تمام مصرف کنندگان نفت در اروپا و امریکا

 

  در سنین شش تا پانزده سالگی هر وقت الاغی را می دیدم که دارد پهن می کند، احساس می کردم در های تمدن بزرگ برویم گشوده شده است واز شادی و شعف خود را در بهشت موعوداحساس می کردم . از تمدن بزرگ شاه و بهشت و حورالعین آخوندها تصوری نداشتم. تنها می دانستنم از یک سرمنزل خوب، از یک مکان موعود یا از شرایط خیلی لذتبخشی صحبت می کنند که چنان شرایط یا مکان و موقعیتی برای من تنها هنگامی فراهم می شد که می دیدم خری دارد پهن می کند.(پهن، به کسر«پ» و «ه»  سرگین و مدفوع الاغ ، اسب یا قاطر را گویند.)قصد شوخی ندارم.

در کشوری که دومین ذخائر نفت و سوخت جهان را دارا بود، « پهن» سوخت و گرما بخش خانه اکثر مردم روستای ما بود. آنهم روستائی در دوازده کیلومتری شهر اصفهان و دومین شهر بزرگ ایران. شهری که سالها پایتخت ایران بوده و همیشه خیلی از شهر های تاریخی بزرگ و باقدمت جهان زور زده اند که خود را خواهر خوانده و همتراز و مشابه آن قلمداد کنند.

در دوازده کیلومتری، و با پای پیاده، در دوساعتی چنین شهری، من و خیلی از بچه های همسن و همکلاسیم، پس از برگشتن از دبستان به چیزی فکر نمی کردیم جز رفتن بسوی دروازهای تمدن بزرگ شاهنشاه آریامهر  و وارد شدن به بهشت موعود آخوندها . آری، همگی می رفتیم به جستجوی« پهن »یا«سرگین» خر. در خارج از روستا، در کوچه ها، در مزارع و هر کجا که ممکن بود محل عبور و گذر الاغی بوده باشد می گشتیم تا  اگر آن الاغ در مسیر خود ریده باشد، سهم خود را از آن بر گیریم و از ذخائر سوخت  و انرژی سرزمین آبا و اجدادیمان بی بهره نمانیم و زمستان گرمی داشته باشیم .

در حالیکه فرانسویها و انگلیسی ها دور دنیا و در سوراخ سمبه های سر زمین ما بدنبال کشف منابع انرژی می گردیدند، نمی شد که ما بی کار بنشینیم و از انرژی فراوانی که در چند قدمی خودمان بود بی بهره بمانیم. برای اینکه ما هم مانند آنها زمستان گرمی داشته باشیم، همه جا را بدنبال کشف انرژی می گشتیم، با چشمان تیز و کنجکاو. اگر گاهی اتفاق می افتاد به پهن های آفتاب کرده خرمنکوبها نیز دستبردی می زدیم. آخر شرط مروت نبود که آنها به اندازه آمریکا انرژی ذخیره کنند و ما بی بهره باشیم. البته به خاطرش حاضر به دعوا  یا قتل و کودتا نبودیم. خلاصه همه جا را می گشتیم، جایجای مزارع و  وجب به وجب زمین های درو شده گندم را، و البته با پای برهنه. پای برهنه راه رفتن روی زمین گندمی که با داس درو شده باشد را فقط کسانی می فهمند که تجربه داشته باشند.  خار مغیلان و سیم خار دارد به گردش نمی رسند. آدم را از هر انرژی ای متنفر می کنه، حتی انرژی احمدی نژادی.

در آنزمان نه شاهنشاه آریامهر و شهبانو و نه ژنرال دوگل هیچکدام تصوری از راه رفتن با پای برهنه آنهم  روی زمین داغ  درو شده نداشتند، بنابراین امروز در این مورد با ولیعهد عزیز و آقای سارکزی حرفی نمی زنم ، آخر شرط مروت هم نیست. چونکه با آقای سارکزی هم نمک شده ام و رئیس جمهورمون هم هست، ممکنه دلخور بشه و از فرانسه بیرونم کنه. اونوقت مجبورم بر گردم ایران . می گویندکه یک شاه دیگه اومده و شرایط پهن جمع کردن خیلی دشوار تر از قدیما شده. به ولیعهد هم کاری ندارم، آخه اونهم مثل خودم از دست آخوند ها فرار کرده. ممکنه دلخور بشه و این دوزار پولی که از پهن های باباش مونده زهر مارش بشه. ببخشید منظورم پول انرژی بود. نفت را می گم . آخر من نفت و انرژی را با پهن قاطی می کنم و اینروزها هم هر وقت از انرژی اتمی صحبت می شه بی اختیار یاد پهن می افتم ، شاید فکر کنید شوخی می کنم و یا خدای ناکرده قصد اهانت دارم، ولی اینطور نیست ،حتی اون اول ها هر وقت در اخبار و سرو صداها می شنیدم که آقای احمدی نژاد می خواهد انرژی اتمی درست کند، فکر می کردم می خواهد سرگین بکند . …

ادامه دارد.

در قسمت دوم https://vasabaha.wordpress.com/2008/05/12/kerm/

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: