واکسیناسیون انقلاب 7 (ستون پنجم و اکثریت پادگانی)

در غیاب احزاب و سازمانهای سیاسی، هیچ اکثریتی کارآئی سیاسی نخواهد داشت جز اینکه مورد بهره برداری حکومت و هیئت حاکمه قرار بگیرند و راز بقای حکومت نیز در همین امر نهفته است. بنابراین در غیاب سازمانهای سیاسی، کلمه «اکثریت» معانی  مختلف و خاصی پیدا خواهد کرد.  اکثریت در صحنه، اکثریت خاموش، اکثریت مخالف، اکثریت رای دهندگان، یا اکثریت آماری افراد جامعه، هر کدام معنای خاص خویش را خواهند داشت، اما حکومت با جابجا کردن معانی و کلمات به توجیه سیاسی خود می پردازد.
آنچه مسلم است«اکثریت» حاضر در صحنه حرف اول را می زند و همه چیز را بنام خود تمام می کند، در حالیکه که ممکن است این اکثریت یک در صد جمعیت آماری جامعه را نیز شامل نشود.
امروز  اکثریت واقعی «اکثریت در صحنه» هستند، یعنی کسانی که بدلیل منافع مشترک یا به دلیل بودنشان در درون حکومت، طرفدار آن هستند و هر زمان نیاز باشد سازماندهی می شوند. به خواست حکومت، هر گاه نیاز باشد در تجمات مختلف حاضر می شوند و اصولاً مانند سربازان تحت امر فرماندهشان عمل می کنند، با این تفاوت که لباس یک شکل(یونیفرم)ندارند و شبها در خانه های خودشان می خوابند.مانند سربازان احتیاط همگی در مرخصی و در اختیار خود بسر می برند و هر زمان نیاز باشد بسیج می شوند. یک پیام رادیوئی و یا یک فرا خوان آنها را جمع خواهد کرد. این «اکثریت در صحنه» قابلیت نقل و انتقال نیز دارد. مثلاً اگر نیاز باشد «اکثریت» در صحنه ورامین را به کرج دعوت می کنند. یا اینکه از تجمیع «اکثریت»های کوچک در صحنه جاهای دیگر، «اکثریت» بزرگتری را بوجود می آورند. مثلا در تجمع دانشجوی دانشگاهی تهران مسلماً «اکثریت» مخالف حکومت هستند، لذا به هنگام حضور و سخنرانی رئیس جمهور، دست به تشکیل اکثریت می زنند و از «اکثریت» موجود مناطق دیگرقرض می گیرند و با گرد آوری«اکثریتهای در صحنه» مناطق دیگر و دانشگاههای دیگر، تشکیل یک اکثریت بزرگتری را می دهند که بتواند در برابر آمار موجود در دانشگاه تهران نیز حائز «اکثریت» باشند و در راستای احراز و نمایش اکثریت خود، دست به حذف دیگران نیز می زنند. جنین قابلیتی در «اکثریت»های موجود دیگر وجود ندارد. دقیقاً مانند سربازان یک پادگان نظامی ، به هر منطقه و جبهه ای که نیاز باشد منتقل می شوند. این «اکثریت»، «اکثریت پادگانی» نامیده می شود و با انتقالشان به جاهای دیگر، «اکثریت»های دیگر را تحت تأثیر قرا داده و به اقلیت تبدیل می کنند و این در صورتی است که نتوانند جمعیتهای دیگر را حذف یا متفرق کنند.
اکثریت پادگانی حکومت دو هدف را دنبال می کند :
1-نمایش دادن خود، به عنوان پایگاه توده ای و نتیجتاً مشروعیت حکومت.
2- بر هم زدن هر تشکل و جمعیتی که بتواند این نمایش را به چالش بکشد.
بنابراین «اکثریت پادگانی» که گاهاً در فرم سازمان و حزب نیز نمایان می شود کار و هدفی را دنبال می کند که از نیروهای نظامی حافظ حکومت ساخته نیست و در حقیقت هدفی جز تفرقه و پراکندگی توده مردم ندارند و چنانچه بوجودشان نیازی نیاشد، با از دست دادن علت وجودی خویش، خود بخود منحل می شوند. نمونه و مصداق ملموس و عینی این مدعا حزب جمهوری اسلامی در دهه شصت می باشد که به محض از دست دادن علت وجودیش، خودش خودش را منحل کردو در واقع بدست کسانی منحل شد که آنرا زمانی برای تثبیت و بقای خود بوجود آورده بودند، زیرا دیگر نیروهای نظامی، سپاه و بسیج بودند که عهده دار آن وظیفه می شدند. در حقیقت قبضه کنندگان قدرت و حکومت، رهبران حزبی بودند که بسیج، سپاه و کلیه نیروهای نظامی و انتظامی شاخه نظامی اش را تشکیل می دادند، معادن نفت و ثروت، بانکها و وزارت اقتصاد و دارائی و… نیز بازوان اقتصادی آن بوده و هستند، ارشاد و رادیو تلویزیون و آموزش و پرورش هم نقش دستگاه تبلیغاتی و عضو گیری آن حزب را بر عهده داشت و دارد، لذا وجود هر حزبی ولو در حد نام و عنوان، سر مشق بدی می شد و می بایست منحل شود. در غیر آنصورت یادآور حزب رستاخیز و فرمایشی شاه ، و حکومت متهم به سیستم تک حزبی می شد.
در شرایط موجود،حکومت همیشه دارای اکثریت و مورد حمایت اکثریت می باشد و راست هم می گوید. این حکومت بر خاسته از اکثریت جامعه و نماینده اکثریت می باشد. اکثریت پادگانی. باید یقین و باور قطعی داشته باشیم که در غیاب احزاب،هیچ گامی بسوی آزادی و برابری و برادری برداشته نخواهد شد و هر حرکت و جنبشی پیشاپیش محکوم به شکست و انحراف می باشد. 
این جاست که در صحنه سیاسی جامعه، سازمانها و احزاب تعریف می شوند. لذا باید گفت در جامعه ما هیچ حزب و سازمانی وجود ندارد و اگر «نام» ها و «القاب» را بجای حزب و سازمان بپذیریم، باید گفت که هیچ سازمانی دارای اکثریت نیست و در عبارتی دیگر باز باید گفت احزاب و سازمانها گاهی دارای اکثریتی نزدیک به صفر می باشند زیرا قابلیت و توان بسیج و فراخوان طرفداران و حتی اعضای دائم خویش را نیز ندارند.
عدم توان سازمانها در فراخوان هواداران و جذب مردم دلایل مختلفی دارد و از آن میان اولین چیزی مطرح می شود سرکوب و مخالفت حکومت می باشد. یعنی حکومت در درجه اول به سرکوب سازمانها اقدام می کند و با طرح موانع ظاهراً قانونی سد راه پیدایش، رشد و حرکت آنها می شود و هرکجا هم که به لحاظ مصالح خود و  باز تاب سیاسی و خبری آن در جهان، نتواند به چنین کاری اقدام کند، «اکثریت» مخالفین خود را به اقلیت می کشاند. با توان بهره برداری از اکثریت پادگانی، حکومت همیشه در اکثریت بوده و خواهد بود.
اینکه حکومت با « سرکوب »  و با بهره برداری از  «اکثریت پادگانی» توانسته است از  اکثریت حقیقی جامعه بهره برداری کند و در مواقع لزوم حتی تمامی جامعه را در صف هواداران خود به نمایش در آورده و به تبلیغ جهانی آن بپردازد، تنها و تنها یک دلیل دارد، و آن اینکه احزاب و گروههای سیاسی دیگر هیچگونه پایگاهی در درون توده مردم ندارند. توده مردم هیچگونه اعتمادی به احزاب و سازمانهای سیاسی ندارند. در طول سالهای گذشته عملکرد سازمانهای سیاسی طوری نبوده که توده مردم بتوانند بر روی آنان حسابی باز کنند و حتی در گویش روزانه مردم آنانرا رقیب حکومت در کسب قدرت تلقی کرده و باورشان را اینطور بیان می کنند: دعوا سر لحاف ملا است»
در چنین شرایطی احزاب و سازمانهای سیاسی یا باید نسبت به گذشته و عملکردشان تجدید نظر کنند یا بپذیرند که وجود و حضورشان نه اینکه مفید نبوده بلکه به انفعال مردم انجامیده. لذا اگر صادق باشند باید پایان موجودیت اسمی خویش را اعلام کنند که البته در راستای شعار های خودعملاً موجودتی نداشته اند. در غیر اینصورت کما فی السابق خودشان مانع بزرگی در راه پیدایش و بنیان احزاب نوین و مردمی خواهند شد و عملاً جریان جامعه را در جهت خواست حکومت به پیش می برند. خواست حکومت چیزی جز حزب زدائی نبوده است و رمز موفقیتش نیز نه در سرکوب، که در عملکرد احزاب نهفته بوده است. به جز تجدید نظر اساسی و یا اعلام انحلال، اگر بر موجودیت و روش کما فی السابقشان اصرار بورزند متهم به خیانت خواهند شد. البته خیانت اتهام کوچکی خواهد بود، زیرا نظریه «واکسیناسیون انقلاب» می خواهد به این امر بپردازد که اصولاً احزاب موجود در جهت قوام و بقای حکومت بنیان گذاشته شده اند. و اساساً احزاب موجود ستون پنجم حکومت می باشند.
در سالهای اخیر هر گاه بازار و تنورانتخابات حکومت سرد بوده، سازمان به اصطلاح سیاسی «ملی مذهبی ها»، «نهضت آزادی» دکتر معین ها، دکتر یزدی ها به داد حکومت رسیده اند و آنرا از ورطه ور شکستگی نجات داده اند. اصلاح طلب ها و گروههای زیادی یکسر شعار رفراندم داده اند. این در حالی است که خامنه حضور در انتخابات را رفراندم و رأی به حکومت اعلام می کند ، اما آقایان چهار نعل در میدان انتخابات یورتمه می روند بدون اینکه چیزی نصیبشان بشود و به فرض محال اگر موفق و صاحب کرسی ای نیز می شدند یا بشوند مجال و امکان هیچ کاری ندارند الا آب ریختن به آسیاب خامنه ای. تقّلا می کرده اند و می کنند که سوار کشتی ای بشوند که سکانش در دست دیگری است، طبیعتاً هر گاه چنین کشتی ای دچار طوفان شود جان چنین سر نشینانی نیز به خطر می افتد و مجبورند به نجات کشتی و نا خدایش بشتابند. لذا خیانت کوچکترین اتهام اینان است . البته در پروسه و نظریه «واکسیناسیون انقلاب» ما آنها را ستون پنجم دشمن به حساب می آوریم. این حرفها که من زندان بودم، حبس کشیدم، با مصدق شله زردمی خوردیم، بدرد فریب و عقب راندن توده می خورد و بس.
امروز احزاب سیاسی ثابت کرده اند که در فکرجذب و سازماندهی مردم نیستند و در حقیقت سربازان گمنام حکومتی می باشندکه در کنار سربازان رسمی(طرفداران علنی حکومت) یعنی آن اکثریت پادگانی به پیشبرد یک پروژه می پردازند. اگر« الله کرم »ها را نمونه سرباز رسمی حکومت بگیرم، سرباز گمنامش  دکتر یزدی ها خواهند.

باید از القاب و عناوین نهراسید و بدون توجه به حضور سازمانهای سیاسی موجود و با سابقه ، اقدام به سازماندهی و ایجاد احزاب سیاسی نوینی کرد که توده مردم جائی برای حضور در آن داشته باشند. چنی امر خطیری می تواند با دو نفر بنیان گذاری شود. بدون آنکه آن دو نفر پیشوند دکتر یا مهندس داشته باشند. هر «دو نفری» می تواند هسته یک حزب سیاسی باشد که جامعه را متحول کند. میزان تحصیلات، عنوان، شغل و سوابق دهن پرکن صرفاً بکار عقب راندن و انفعال توده مردم می آید. این فکر باید در سر هر فردی باشد که وجودخود را در چهار چوب تشکل و حزب معنا و اثبات کند. اگر حزبی وجود ندارد که بتوان جذب آن شد لاجرم باید به تأسیس ان اقدام کرد. نیاز به کسب اجازه از کسی هم نیست زیرا این فکر یک امر بدیهی است. حکومتهای خود کامه همواره با چنین تفکری مبارزه کرده اند. کله گنده ها و احزاب و سازمانهای نا کار آمد نیز به در نطفه خفه کردن چنین تفکری کمک فراوان کرده اند. چنین پیشنهاد و تفکری به همان اندازه که در بدو امر ممکن است خنده دار به نظر برسد،ضروری و بدیهی است.
سرنوشت جامعه بدست کسانی رقم می خورد که در چهار چوب تفکری جمعی و سازمانی حضور دارند، امروز هیچ تفکر جمعی و سازمان یافته ای که در خدمت آرمانهای مردم باشد وجود ندارد.  اکثریت، در چهار چوب یک تشکل سازمان یافته که توده مردم در آن حضور فعال داشته باشند معنی و تعریف می شود، وگرنه هفتاد میلیون نفر مخالف خکومت اکثریتی برابر با یک نفره خواهند داشت و همواره مغلوب آن اکثریت پادگانی خواهند بود.
مردم حتی وقتی کارد به استخوانشان می رسد باز منتظر می مانند دستی از غیب در آید، رستمی پیدا شود تا به او بپیوندند و از طریق او داد خواهی کنند. رستم کسی نیست که قدرتی خارق العاده داشته باشد. رستم اولین نفر است و اولین نفر رستم.
من نیز منتظر رستمی نشسته ام، رستمی، که اگر نیست ،خود به رستم بپیوندد.
شرایط اقتصادی و فضای اجتماعی نا امنی که بوجود آمده، پیشاپیش مردم وا می دارد که به نصیحت سعدی گوش کرده و « سر خویش گرفته و راه مجانبت پیش»  و این ویژگی به خواست حکومت کمک می کند که هیچ اکثریتی در برابرش قد علم نکند. در چنین شرایطی هیچ تحولی پیش نخواهدآمد و ستمگران همواره بر خر مراد سوار خواهند بود. در حالیکه که اکثریتی پادگانی به دنبال چهار نعل بدنبال منافع خویش هستند انتظار شورش و خیزش مردم چشمداشتی ساده لوهانه خواهد بود. نباید منتظر اتفاقاتی نظیر آنچه در 22 بهمن 57رخ داد نشست.باید دانست چنان حوادثی بدست کسانی طراحی و اجرا می شود که بدنبال مصالح و منافع سیاسی خود می باشند و مسلماً از خارج از مرزها کنترل می شوند. این چیزی است که یکبار بنام انقلاب اجرا کردند و مردم سیاه لشکر آن شدند. امروز حکومت ایران به لطف حمایت کشور هائی بر سر پا مانده که در چهره دشمن حکومت معرفی می شوند، در حالیکه آنان دشمنان منافع و مصالح مردمند و نه حکومت. امروز آمریکا و کشور های قدرتمند هستند که گاهواره حکومت را می جنبانند. بلاهت و جهالتی خیانت گونه لازم است که منتظر تحولی از خارج بمانیم.
ویلیام سولیوان سفیر وقت آمریکا در ایران به ساعتش نگاه می کند و می گوید: «اعلیحضرت سه دقیقه بیشتر وقت ندارید . بجنب هوا پیما منتظر است.» حالا پسر آن اعلیحضرت و طرفدارانش و خیل اپوزیسیون خود خوانده، نشسته اند که آمریکا اجازه ورود مجدد بدهد و حکومت خود نشانده اش را سرنگون کند. و بد تر از آن گروههای سیاسی ای که زمانی خود را ضد امپریالیست می خواندند. آمریکا مصالحش بهتر دیگران تشخیص میدهد. بنابراین هرتغییر خود بخودی و بیرون از کنترل و مبارزات احزاب سیاسی چیزی خواهد بود مانند آنچه 22بهمن اتفاق افتاد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: