این درخت زَقُوم

من به اتهام عضویت در گروه موحدین انقلابی در سال 64 دستگیر، زندانی، و پس از طی یکسال از محکومیتم با عفو مشروط آزاد و از شغل معلمی ام نیز اخراج شدم.

البته عضویتم در این گروه مخرب و تروریست صرفاً محدود می شد به آشنائی با شخصی بنام محمد که بعد ها و در زندان فهمیدم که ایشان علیرضا مظفری و اهل قزوین می باشد. پس از آشنائی با ایشان از آنجا که در مورد عقاید و افکار ضد اسلامی و مخرب شهید دکتر علی شریعتی همفکری کامل داشتم، دوستی ما تداوم پیدا کرد و کم کم تبدیل شد به نشستهای منظم هفتگی.

حکومت جمهوری اسلامی به رهبری امام خمینی و ریاست جمهوری خامنه ای و نخست وزیری آقای موسوی و دیکر ارکان نظام از قبیل رفسنجانی،کروبی، گنجی،حجاریان، عبدی، محسن سازگارا، محمد خاتمی ،و وو… وصد البته فقیه عالیقدر حضرت آیت الله العظمی منتظری بخوبی تشخیص دادند که بنده و آقای علیرضا مظفری در نشستهای هفتگی به صحبت و تبادل نظر پیرامون آثار دکتر شریعتی می پردازیم و نتیجتاً ممکن است به نابودی اسلام و کشور عزیزمان ایران منتهی بشود.

در پی این تشخیص عالمانه انقلابی و البته اسلامی بود که حکومت به رهبری افراد فوق الذکر و دیگران که بعداً نام میبرم، تصمیم به انهدام و اضمحلال آن کانون فتنه گرفت. این بود در نیمه شب سی یکم خرداد شصت و چهار سربازان گمنام امام زمان را به خانه ما گسیل داشتند.

آن شب رفته بودیم بیرون وحوالی نیمه شب بود که بر گشتیم خانه و داشتیم نان و پنیر و هندوانه، یعنی شام می خوردیم که صدای دق الباب را شنیدم . رفتم و درب منزل باز کردم چهار فرد نورانی و البته گمنام پشت در بودند.البته اگر زیاد خنگ نبودم باید خیلی زود تشخیص میدادم که آن گمنامان از طرف امام امت و حضرت ولی عصر مأموربت دارند که البته مآموریتشان به تأئید افراد فوقاالذکر و دیگر نامنبردگان رسیده بود.

یکی از آن سربازان گمنام پرسید، منزل شهید معینی اینجاست؟

ــــ بله ابنجاست.

ــــ می خواستیم یک باز دیدی از منزل داشته باشیم

ــــ این موقع شب؟! و تازه من شما را نمی شناسم، من اینجا مستأجرم و اگر کاری دارید باید با پدر شهید بیائید،چون من خانه را از ایشان کرایه گرفته ام و با ایشان قرار داد داریم.(فکر می کردم از طرف بنیاد شهید آمده اند.)

ــــ نه، ما با خود شما کار داریم.

    با شنیدن صدای پارازیت متوجه بی سیم همراه یکی از سربازان امام زمان شدم  و فهمیدم که اینها به نجات کشور و اسلام آمده اند و نمی توانم مانعشان بشوم و صد البته آه از نهادم بر آمد که هیهات، دیگر نمی توانم به مأموریتی که از طرف آمریکای جهانخوار دارم عمل کنم، لذا به رسم مسلمانی خودمان اجازه خواستم که اندکی تحمل بفرمایند . گفتم : اجازه فرمائید به منزلمان بگویم که سرشان را بپوشانند. اما آنها چندان صبر نکردند و شاید در کمتر از یک دقیقه و بدون اینکه من به درب منزل مراجعه کنم آنها وارد هال شده بودند و البته باکفش چون همانطور که می دانید کف کفش سربازان امام زمان از فرشهای من شما تمیز تر است و از آنگذشته یاران امام برای همه محرم هستند و نیازی نیست برای حجاب سر کردن زن صاحبخانه پشت در معطل بمانند. 

در خانه چبز های زیادی داشتم که مخل نظم عمومی و تهدید کننده امنیت ملی باشد. البته به غیر از چند جلد نشریه کوچک و خیلی ابتدائی(به لحاظ چاپ و صحافی و…) خروش موحد، موارد دیگری نیز وجود داشت که هرکدامشان به تنهائی می توانستند کشور عزیزمان و اسلام و مسلمین را تهدید و حتی نابود کنند، اما نگران کشف و لو رفتنشان نبودم چون همگی در قفسه های کتابخانه ردیف شده بودن و دکوراسیون اطاق پذیرائیمان را تشکیل میدادند.تنها چبزی که نگرانم می کرد لو رفتن یک کاست از ابوذر ورداسبی بود و آنهم دقیقاً روی رادیو کاست و در دید دشمن قرار داشت. 

در فاصله چند ثانیه ای که زود از تر آنان خود را به داخل ساختمان رسانده بودم توانستم نوار کاست را به همسرم که  در آن فاطله خوابیده بود بدهم که ازدید و دسترس جن و انس غایب شود.البته از پذیرش جرم خرابی مملکت و بر باد دادن امنیت ملی هموطنان و نابودی اسلام مسلمین رو گردان نبودم و ترسی هم نداشتم ولی آنچه نگرانم می کرد اتهام پذیرش چرندیات داخل کاست بود. از بد حادثه آن کاست را یکی از دوستان و فامیلم که عضو یا هوادار مجاهدین خلق بود مدتی پیش برای من آورده بود تا با گوش کردن به سخنان ابوذر ورداسبی دست از افکار امپریالیستی دکتر شریعتی بر دارم و باشد که مرا به راه کج هدایت کرده باشد. در آن کاست البته اگر اشتباه نکنم در مورد توجیه علمی و فلسفی سیاسی و ایدئولوژیک و استراتژیک ووو… ازدواج های گوناگون آقای مسعود رجوی هم صحبت شده بود. هنوز صدای مش قاسم مش قاسم  آن کاست در گوشم طنین می اندازد. این را مجاهدین بهتر بیاد دارند. بهر حال ان کاست بدست ایادی امام امت و مهندس میر حسین موسوی و اخوان نیفتاد ولی بعدها در زندان و بازجوئی، یکروز که خیلی عصبانی بودم بدون شکنجه و شلاق آنرا لو دادم که شاید بعداً به آن اشاره کنم.

چهار نفری که وارد خانه شده بودند به من که مشغول باز کردن کتابخانه بودم تا کتابهای مضره و مملکت خرابکن را بررسی کنند وقعی نمی گذاشتند و با اینکه اسباب و وسایل جرم فراوانی در طبقهای کتابخانه ردیف شده بود زیاد علاقه ای به دیدن و تفتیش نشان ندادند و گویا از جسارت و اقدام سریع من به ارائه کتابها فکر کردند می خواهم رد گم کنم.

البته طبقات کتابخانه پر بود از آلات خرابکاری و علاوه بر سی و چهار جلد مجموعه آثار شریعتی جند جزوه از نشریه خروش موحد و آرشیوی از نشریات سابق آرمان مستضعفین، جاما،ووو کتاب بیست و سه سال واسلام  در ایران پتروشفسکی ، مجموعه ای هم از کتابهای مطهری موجود بود. رمانهای زیادی هم در مورد لنین و انقلاببلشویکی روسیه بود. خلاصه از موش و گربه گرفته تا جنگ و صلح تولستوی،واز همه بد تر قرآن و تفاسیر متفاوت و پرتوی از قرآن. آخر قرآن از هر کتابی مخرب تر و بنیان برانداز تراست وآدم را تحریک می کند که آرام ننشسته و دائم در امور مملکت فضولی کند.

خلاصه یکیشان که همراه من بود با دست درب کتابخانه را به حالت بستن فشار داد و مرا به بیرون اتاق و هال راهنمائی کرد. بعدها و پس از آزادی از زندان فهمیدم که انها هرکدامشان به قسمتهای مختلف خانه رفته و گویا بدنبال بمب هسته ای  و از این قبیل چیزها می گشتند. البته انوقتها هنوز از احمدی نژاد واتم این حرفها خبری نبود اما آنها فکر کرده بودند که من قصد رئیس جمهور شدن دارم. آخه یکبار که به قصد اذیت ما در بند پنج زندان سپاه زباله دان روباز و متعفنی را پشت در سلول سه نفری ما گذاشته بودند، من چند بار اعتراض کردم وهربار برادران می گفتند مسئولش که بیاد زباله دان را میبره.آخر سر، از نیمه شب گذشته بود که با داد و بیداد زدم به در و گفتم بابا جون بگذارید من خودم میبرم زباله دان را خالی می کنم و آنرا می شویم.تا اینکه دو پاسدار آمدند و همینطور که پشت در نیمه باز ایستاده بودند یکیشان به من گفت: پس چه جوری می خواستی رئیس جمهور بشوی؟ من گفتم که اگه اینجوری رئیس جمهور می شن بگذارید بروم چند شب داخل زباله دان شهرداری بخوابم.آخر سر گذاشتند  زباله دان را تخلیه  وآنرا شستم . این بود که آنموقع فهمیدم  چرا در منزل بدنبال بمب هسته ای میگشته اند و همچنین به این امر پی بردم که چقدر رئیس جمهور شدن سخت است.

پسربزرگترم که پنج شش سالش بیشتر نبود دنبال دو نفر از آنها به داخل زیر زمین رفته بود. می گفت که می خواستن شنهائی که کنار زیر زمین بود را جابجا کنند اما، یک از انها گفت چی چی زبر این شنهاست؟ من هم گفتم شنها مال ما نیست بابام هم جند بار به حاجی(پدر شهید و مالک) گفته این شنها راببرند بیرون اما همش می گه فردا. پسرم که حالا دارد سی سالش می شه می گوید که وقتی این را به آنها گفتم ،رو به همدیگر کردند و گفتند بچه که دروغ نمی گه بیابریم.

نهایتاً چیزی دستگیرشان نشد و به من گفتند که همراهشان بروم چند تا سئوال جواب بدم. چند سئوالی که از همه می خواهند جواب بدهند و تا چهل سال و ممکن است بعضا مقداری بیشتر طول بکشد و البته سئوال جواب بنده یکسال بیشتر طول نکشید. از منزل رفتیم بیرون و آن چهار نفر شروع کردند به طرف پائین کوچه بروند ومن هم به طرف دیگر.ده قدمی نرفته بودم که دو نفرشان به طرف من برگشتند و گفتند :

ــــ کجا؟

ــــ ماشینم این بغل پارک شده .

ــــ ما خودمون مشین داریم. با ماشین ما می رویم.

ــــ ساعت یک و نیمه نصفه شبه . من چه جوری برگردم.

ــــ شب را پیش ما می مونی.

  از ورودی درب زندان کمال اسماعیل(ساواک)که داخل رفتم با چشمبند به داخل سلول دو در دو و نیم متری ای راهنمائی و تا صبح ساعتها هفت منتظرماندم و خبری از سئوال و جواب نشد.تا صبح نخوابیدم .روی یک پتوی سربازی دراز کشیده بودم . از آنزمان که تیر اول تیر ماه شصت و جهار بود تا 22بهمن 57 عقب عقب رفتم و درذهنم همه چیز را مرور کردم  ، نه یکبار که صدبار تا اینکه فهمیدم مسئله از چه قراره . علی ضیاء .

Advertisements

خروج از اسلام که شاخ و دم ندارد! خامنه ای در معرض اتهام خروج از دین قرار دارد. اسلام طالبانی و ظالمانی کدام است؟!

آقای کروبی اعلام کرده که حامیان آقای احمدی نژاد مروج اسلام طالبانی هستند.

صحبت از نوع فلان و بهمان اسلام نیست . اولآ که آقای خامنه ای  احمدی نژاد را بطور مطلق مورد تأئید خود قرار داده. پس اگر ذره شجاعت و شهامت دارید تکلیف خود را با خامنه ای معلوم کنید.با آنچه تاکنون گذشته است بحث اسلام و کفر آقای خامنه ای و احمدی نژاد مطرح است.آقای خامنه ای اگر چه بی ایمان و اگر چه بی فهم از اسلام،اما  اطلاع و آگاهی کافی دارد که آنچه ایشان انجام داده حکم خروج از اسلام و محاربه دارد.امروز خامنه ای در معرض آشکار شدن ضدیتش با اسلام قرار دارد. مگر همین حرفها پبرامون یزید و معاویه و خلفائی که بزرگترین جنایات را کردند مطرح نبود.بنده دلایل کافی و فراوانی دارم که دست های نامرئی ای که خیلی هم قوی و در سطوح بالا قرار دارند بنام اسلام و با تاکتیک (بد دفاع کردن بهترین حمله است)ـ قصد مبارزه با اسلام را دارند.ـ آقای خامنه ای امروز از اسلام خارج و بر ضد امت محمد خروج کرده. البته این حرف را زمانی در مورد یزید و معاویه و متوکل عباسی هم نمی شد زد.ولی امروز چی؟ چرا باید بگذاریم آیندگان حکم صادر کنند.مگر خروج از اسلام و محاربه با امت محمد شاخ و دم دارد.

آهای فقیه ترسوی نفهم، آقای منتظری، چرا خفقان گرفته ای؟ آیا این کارها خروج بر اسلام و امت محمد نیست . می خواهی یاسین به گوشت بخوانم؟

آنچه می گذرد جز شرک و الحاد وکفر چه می تواند باشد؟!این است شجاعت روحانیت شیعه که عمری برخ خلق خدا می کشیدید؟ مگر بر اساس مسلمات و بدیهیات اولیه اسلام ،می توان در اعلام کفر آقای خامنه ای شک و تردیدکرد؟

علی بصورت خود سیلی میزد و می گریست و می گفت اگرمردی از عدم توان تحمل این  پیشامد و ظلم بمیرد قابل شماتت نیست. چه اتفاق افتاده بود؟ خلخالی(مانند دستبند) از پای زنی یهودی به تعدی خارج کرده بودند. آنهم افراد معاویه و نه در محدوده تحت سیطره علی.

حال این چند روزه در حکومت مطلقه آقای خامنه ای چه کاری کمتر و خفیف تر از چنگیز مغول بر سر پیر و جوان و زن مرد این مرز و بوم در آورده اند؟ صد ها فیلم و عکس به آشکاری عزم ، عمد و اراده قوم تاتاری آقای خامنه ای را به نمایش میلیارد ها چشم گذاشته است. اقلاً دو میلیارد از مردم جهان شاهد حمله لشکریان خامنه ای بوده اند. و وارد آوردن عمدی خسارت به اموال فردی و عمومی را به عینه دیده اند و تا قیام قیامت قابل دیدن و دو باره دیدن است. چندین میلیون خبر نگار و شاهد فیلبرداری و عکس گرفته اند. فرد فرد تظاهر کنندگان ایرانی خود یک خبر نگار هستند.صد ها دوربین فیلم گرفته. خیلی از افراد جنایتکار بسیج و پلیس شناسائی شده اند .در هیچبک از کشور های مترقی و در هیچ کجای دنیای امروز تظاهراتی به این حد از آرامش و برباری و بزرگمنشی برگزار نشده. در عوض آنچه بر سر مردم می اورند و می بینیم قابل مقایسه با هیچبک از وقایع فجیع طول تاریخمان قابل مقایسه نیست. هیچگاه اسرائیلی ها به اینصورت با مردم فلسطین برخورد نکرده اند. آری وارد خانه ها شده ان و می شوند . افراد مورد نظرشان را در خانه هاشان دستگیر می کنند . اما اموال دارائی افراد را تخریب نمی کنند. این قوم وحشی در زیر ذره بین هزاران دوربین به اموال دولتی که ظاهراً متعلق به دولت است حمله کرده می شکنند و می سوزانند ات بگویند که مخالفین ما این کار را کرده اند. به چه کسی می خواهید بگوئید که کا رمخالفینتان است؟ به خودشان که شاهدند و از شما فیلم و عکس تهیه می کنند . یا به جهانیان که با چند دقیقه تأخیر اعمال شما را مشاهده می کنند.

معلوم است که چرا چنین می کنند. چون می دانند که درب هر خانه ای را بشکنند درب خانه مخالفشان را شکسته اند. میدانند هر اتومبیلی را که در محل پارگینگ بسوزانند و منهدم کنند متعلق به یک از مخالفینشان است. آری این را نیک می دانند.

آیا این قوم سلم و تور، این قوم تاتار، این کسانی که گوی بی مروتی و سبوعیت را از سپاهیان چنگیز ربوده اند، آیا اینها بی اذن آقای خامنه ای و ملیجکش دست به اینکارها می زنند.

چه نشسته اید علمای دروغگوی ترسوی بزدل؟! چه نشسته ایدسفهای فقیه نمای اسلام ؟!چه نشسته اید یزیدیان شیعه نمای حوزه های علمیه؟  آیا در اعلام الحاد و محاربه آقای خامنه ای بر ضد دین اسلام و امت محمد جای شک و تردیدی می ماند؟ جز اینکه کور و کر  باشید و در درون غار کهف خوابیده باشید! هیهات که امروز شاهد عاشورائید و بر زمین کربلا قدم میگذارید و مانند مسخ شدگان از غضب الهب دم بر نمی آورید.  و یالیتنی کنت معکم.  من اصبح و لم یهتم به امورالمسلمین فلیس بمسلم . من سمع رجل ینادی یا للمسلمین فلم یجبحه فلیس بمسلم. این حرفها سالها از دهانهای گشاد شما خارج می شد. امروز که جیره حکومت شده اید، دیگر حتی برای روضه خوانی بر زبان نمی رانید.

پس آن طویله ای که از پبر و پاتال های فسیل شده دخمه های ریا و تزویر حوزه های به اصطلاح علمیه پر کردید و نامش را مجلس خبرگان رهبری گذاشتید چه هدفی جز شکمباره گی از اموال مردم داشته است.

آیا شرک و کفر و الحاد بالاتر از این که همه دست بدست هم داده اید و کسی را بر مقدرات مردم حاکم کرده اید که اختیاراتش از خداوند هم بیشتراست.اقلاً خداوند می گوید لا اکراه فی الدین. شما که در کوچکترین امورمحرمانه خلق خدا اکراه و اجبار بکار می برید.

آقای شاهرودی ملحد، آیا با کدام حکم خدا و سنت رسول همخوانی دارد که اگر آقای خامنه ای بر خطا هم بود باید اطاعت کرد؟ آری شما منتصب خامنه ای هستید و معاشتان در تحت امر ایشان تأمین می شود،اما ایشان خدای شماست و نه خدای امت محمد. من اگر کوچکترین شک و یقینی در کفر و الحاد شما داشتم و اگر کمترین شکی در ضدیت و خروج شما بر ضد آئین رسول سرمدی و امت او داشتم ، سعی می کردم برای استدلال و محاجه و شاید انذار شمابه آیات و احادیث و سنت پیامبر و اهل بیت متوسل شوم. اما شما با این حرف جای هیچ شکی باقی نگذاشتید.

شمر شمشیر داشت و حسین نیز. شمر بر اسب سوار بود و عباس نیز ،یزید از خروج حسین بر ضد اسلام حرف زد،و زینب نیز زمانی یافت تا بمب کلامش را بر فرق یزید بکوبد.باز هم به مروُت یزید

تنها اگر چشمی داشته باشید،خواهبد دید که خامنه ای آشکار تر از یزید بر ضد اسلام و حریت انسان خروج کرده.تنها چشمی می خواهد که ببیند،که پیروان حسین مظلومتر از او وبه دست سفاکتر از یزیدبه خاک و خون در می غلتند.آری، حسین در اقلیت بود، اما در جنگی برابر کشته شد. حسین نیز شمشیر داشت و به همان سلاحی مسلح بود که قاتلش. حسین از فرصت جنگیدن و رزمی برابر بر خوردار بود. شمشیر زد و شمشیر خورد. عباس، ابوالفضل  بر همان اسب و مرکبی سوار بود که دشمنش و شمشیری به برندگی شمشیر یزیدیان در دست داشت. 

حسین دراقلیت نفرات بود اما در جنگی برابر کشته شد. از سلاح و مرکبی مانند دشمنش بر خوردار بود. اما مردم ما، پیروان او امروز در اکثریتند اما بادست خالی  در برابر دشمنی که تا دندان مسلح است به خاک و خون کشیده می شوند. حال بگوئید کدامیک مظلوم تر کشته می شوند و کدامیک سفاکانه تر می کشد؟! حسین یا ما؟!  یزید یا خامنه ای؟ 

آیا یزیدسفاکتر است یا خامنه ای ؟ شمر پلید تر است یا رادان؟

ما مظلوم تریم یا حسین؟ زینب مظلوم تر بود یا خواهرم که دیروز کشته شد؟

زینب توانست در دربار همان یزید و بر ضد او حرفی بزند

آیا به خواهران ما فرصت آه کشیدنی دادند.

 

حسین شمشیر زد

 رادان گلوله و کارد و دشنه و چماق داشت

ما چه داشتیم

دژخیمان خامنه ای سوار بودند و مسلح  

 ما پیاده بودیم بی سلاح

آخوندهائی که روضه حسین شهید می خواندند به کدام سوراخی خزیده اند؟

آقای منتظری چرا خفقان گرفته ای ؟

آیا شعار « کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا »ـ را برای پول روضه خوانی اش سر می دادید؟امروز در معرض یک آزمایش بزرگ و در خطر لعنتی ابدی قرار دارید. اگر به سکوتتان ادامه دهید به لعنتی دچار خواهید شد که بر یزید رشک ببرید.ـ 

خامنه ای و خرش هر دو فنا می شوند

به کاهدان گر زدی،

به سال هشتادو چار،

خلق کنار ایستاد،

تو ماندی آن َببــُو

فقط فلان دیدی و، هیچ ندیدی کدو؟

هیچ ندزدیده کس،

 چنانکه تو برده ای ،

 رهبر شیطان صفت ،

 ای تو بدتر از عدو

تو آن یکی دیده ای، لیک ندیدی کدو

هیچ ندیده کسی،

 دزد به این خیره گی،

خیره سری را حدی است،

 سارق بی آبرو

تو آن یکی دیده ای، لیک ندیدی کدو

خبیث شیطان صفت،

صندوق آراست این،

ببر تو بر کاهدان،

 حمله برای چپو،

تو آن یکی بینی و، هیچ نبینی کدو

در اوفتادی به دیگ،

 حلیم ما را ز هول،

 برون شدن کی توان،

حریص بی چشم و رو

طمع تو را کور کرد، از آن ندیدی کدو

بر تو سیه دل چه سود،

 خواندن اندرز و وعظ،

گر نرود آهنین،

 میخ به سنگت فرو،

پاره شود خشتکت، چونکه ندیدی کدو

گوش فلک کر شد از،

 بانگ انالحق ما،

 همدم گرگ و شغال،

 گر بکنی عو و عو،

بی سر و ته می شوی، تا بخری صد کدو

اگر تو پائی به تخت،

ملیجکت دستبوس،

کوروش و آرش برید،

پیش جهان آبرو

هر دو به فکر  ….رید؟ بی خیال کدو؟      

هنوز داری زمان،

که توبه ای سر کنی،

ولی اگر  بگذرد،

زمان کشت و درو،

همچو کنیزک شوی ، تلف ز هجر کدو

خلق دراین روزها،

بذر صفا کشت کرد،

گر نکنی فهم آن،

میکندت پشت و رو،

تا که ندیده فلان، جمع کنی صد کدو

ح درویش

چون ایام ایام خامنه ایست، شعربازگشت ضُــحاک را نیز که در مدح ایشان است بخوانید والکی اجر ببرید.

آخوند 6 (اینها اسلام را به کجا می برند)

لزوماً، دانستن همیشه با فهمیدن همراه نیست. آخوند شاید از اسلام چیزی بداند اما از فهم آنچه میداند در غالب موارد عاجز بوده است. بخصوص که با اجبار و بی انگبزه به جمع دانشی از اسلام پرداخته است. آکثر اخوند ها از سنین طفولیت و به اجبار یا به خواست خانواده هایشان به این فرقه پیوسته اند. و این کسوت در عین یک انتخاب شغل برای تأمین زندگی مادی بچه هایشان نوعی ارضاع حس مذهبیشان را نیز بهمراه داشت. در غالب موارد پدر مادر هائی بودند عهد و نذر می کردند که چنانکه پسر دار شوند  آنرا به طلبگی بفرستند.
این است رمز نفهمیدن اسلام.
مشکل اکثریتی از ایرانیان و حتی مسلمین جهان این است که فکر می کنند حکومت و حاکمیت ایران، به اسلام اعتقاد دارند.فکر می کنند خامنه ای ،جنتی ،مصباح، احمدی نژاد ووو… به اسلام ایمان دارند منتها نگرش و برداشتشان متفاوت یا نا صحیح است.

مطلقاً چنین نیست، زیرا اینان اگر ایمان و اعتقاد به اسلام و خدا وروز جزا داشته اشند خیلی خوب اطلاع دارند که برای خروج از اسلام  و برای شرک وکفر و الحاد، کافی است ادعا کنی که هاله نوری تو را دربر گرفت. هر گونه اعتقاد به تماس با امام زمان و الهام گرفتن از او اعلام شرک عریان و علنی و منتهی به خروج از دین است. اعلام اینکه امام زمان فلان چیز را تأئید کرد،حتی اگر به شوخی بیان شود شرک به خدا است. پیامبر اسلام هیچگاه ادعای معجزه و برخورداری از نیروئی غیبی نکرد و بلکه در جواب هر گونه تقاضای معجزه ای تنها به یک جمله بسنده می کرد که : انا بشر مثلکم.

روحانیت امروز ایران به حدی از اسلام و شریعت خدا به دور است و چنان خائف قدرت و خائن امت و شائق ثروت است که وقتی احمدی نژاد آن خزعبلات را برای آقای آملی تعریف می کرد آقای آملی با سر تکان دادن تأئید آمیز به جفنگ های او گوش می کرد. درحالیکه وظیفه اولیه و عکس العمل سریع هر مسلمان عادی باید این باشد که گوینده چنان اراجیفی را دعوت به سکوت کرده و یا حد اقل رو برگرداند و اگر می تواند از آن مکان خارج شود.

روحانیون می گویند در مجلسی که شراب نوشیده می شود نباید نشست و باید خارج شد. حال اینکه شراب نوشیدن معادل خروج از دین و شرک  نیست. ولی آقای آملی در مجلسی که حرف کفرآمیز و شرک آلود بر زبان کسی جاری می شود به عنوان مخاطب اصلی و شنونده موید می نشیند، گوش می کند ، از گوینده  آن کلام شرک آلود با چای پذیرائی می کند و دم بر نمی آورد.

معنای فقیه و اجتهاد چیست؟. وقتی چنین کسانی نتوانند فی المجلس تشخیص داده و و موضعگیری و نهی از منکر کنند، چگونه میتوانند مرجع فقاهت مسلمین باشند. چگونه می توانند مصالح اسلام و مسلمین را تشخیص دهند. چگونه می توانند قرآن و حقیقت اسلام را بفهمند. و چگونه فکر نمی کنند که چنین کسی حتی صلاحیت معلمی یک کلاس درس را هم ندارد ،چه رسد به اداره یک کشور و قرار گرفتن در رأس امور مسلمین.

اینها از آنجا که عمر خود را به اندوختن دانسته هائی از اسلام صرف کرده اند، و از آنجا که از این طریق امرار معاش کرده اند، دین و دین خوانی سوراخ ارتزاقشان بوده و نه دریچه  شناخت و ایمان.

سالها به گوش خلق خواندند که: در مجلس شراب و قمار  و غیبت و کفر گوئی نشستن حرام است. نمی گویم مصباح یزدی، نمی گویم جنتی و امامی کاشانی. از طویله طویله مراجع و فقیه و سفیه حرف نمی زنم. از جوادی آملی حرف می زنم که پیش خیلی ها از آبروئی بر خوردار است. ایشان می نشیند و به ارجیف و خزعبلات گوش می کند و دم بر نمی آورد. شاید خیلی ها بخواهند تجاهل کنند که دروغ است. شاید خیلی ها بخواهند به دروغ مضاعف احمدی نژاد گوش کرده و بگویند که احمدی نژاد آن حرف را نزده است. اما همه دیدیم که آقای کروبی از قول آقای جوادی آملی و در برابر آقای احمدی نژاد و در برابر چشمان میلیونها شاهد گفت و هر شک و تردیدی را بر طرف کرد.

من باز تکرار می کنم که  اساساً در این سلسله گفتار بر آنم تا به این حقیقت توجه شود که بطور طبیعی و بنا بدلایل زیاد، آخوند کمترین باور وایمان را به اسلام دارد. بحث طرز نگاه و نگرش و تفسیر متفاوت از اسلام نیست. صحبت از بی اعتقادی است. یکی از دلایل عمده روگردانی مردم از اسلام  این است که می بینند که آخوند ها عملاً ایمان و اعتقادی به اسلام ندارند. مردم می بینند که آخوند ها حتی ازحجب و حیای مردم عادی نیز برخوردار نیستند. نمونه ها به حدی است که برای اثبات این کلام نیازی به ذکر نمونه نیست.

تازه آخوندهائی هم اگر پیدا می شدند که استثنائاً روشنفکر و متعهد و معتقد بودند مربوط به زمانی می شد که روحانیت استقلال مالی و اقتصادی داشت. امروز روحانیت جیره خوار حکومت است. به همین دلیل نمی تواند نان حکومت را بخورد وبر خلاف  حکومت موضع بگیرد. نمی تواند نان خامنه ای را بخورد و ملیجک او را تأئید نکند. در بدنه روحانیت  استوانه ای قوی تر و عظیم تر منتظری داشته ایم. به ساده گی به کناری انداخته شد. حال از جوادی آملی و امثالهم چه توقعی دارید. این در حالی است که منتظری کوله باری از مبارزه اسلام خواهی و عدالت طلبی و سالها زندان را یدک می کشید. دیگر تکلیف  دیگران روشن است.

این روزها حکومت همه اسلام و عدالت و انسانیت  را رسماً زیر پا گذاشت. آقای منتظری چه غلطی کرد؟ جفنگهائی که تحویل مردم داد  خود تلویحاً مشروعیت حکومت و غاصبین حکومت را تأئید می کرد. ایشان اعلام خطر می کند که اگر حکومت به این روش ادامه دهد بحران مشروعیت پیدا می کند. درحالیکه ایشان از جنایاتی هولناکتر از این باخبر بوده است. از خانه نشین شدن خودش خبر دارد. از نامه نوشتن به جای خمینی خبر دارد. از هزاران مصداق و نمونه خبر دارد که هر کدامش حکم خروج از اسلام را  کفایت می کند. اما تمام اسلام و امام و پیغمبر و تعهد انسانی اسلامیش و مبارزاتش منتهی و منحصر است به یک مصاحبه بی بی سی و … .

مردم باید به این حقیقت پی ببرند که افراد عادی جامعه وقتی  دزدی ، رشوه و ربا خواری ، زنا ولواط می کنند و اگر به حریم عفت زنی شوهر دار تجاوز کنند، در دل خویش از خداوند ترس  و شرم بیشتری دارند تا یک آخوند. من نمی خواهم به نمونه های لا تعد و لا تحصای امثال امام جمعه تویسرکان اشاره کنم. مردم همه این اطلاعات رادارند. تنها باید بدانند که زندگی و اعمال اخوند ها نباید ملاک حق و باطل اسلام  قرار بگیرد. مردم یاید بدانند که  قاتل و متجاوز معروف به خفاش شب از خداوندترس بشتر داشته تا آقای خامنه ای. دلایلش  را بر اساس نص صریح قرآن و استدلال پیامبر و ائمه در دنباله این سری مطالب م.

مطرح و نقد و بر رسی خواهد شد. امروز اگر نیروهای نظامی بتوانند خامنه ای و احمدی نژاد را نجات بدهند. خامنه ای و احمدی نژاد ومصباح و … دیگر آخوندها هیچ دغدغه ای ندارند که مأمورین قبل از کشتن دختران و زنان به آنان تجاوز هم بکنند. مگر در سالهای شصت نکردند؟  تازه خوشحال هم می شوند چون خیلی از دژخیمان ایشان اشتیاق و انگیزه بیشتری برای حمله به مردم و دفاع از حکومتشان پیدا می کنند.

فارغ از هر گرایشی ، خیلی بی انصافی خواهد بود که اسلام را با آخوندبفهمیم. این دلیل اصلی ای است که شریعتی  می گفت من اسلام بدون آخوند را ارائه می کنم. ادامه دارد

گور بابای خر و خامنه ای

D94A87D8-05CD-4B0D-8B17-4528B42C8B98_w397_sBF65A7FE-EB1D-4606-833A-4A4214E2260C_w397_sBC0DED5B-8A60-4C1F-A173-D543F9161D06_w397_sنصیحت به مأمورانی که نان مردم می خورند و خدمت دشمن می کنند. به مأمورانی که خود را معذور می پندارند و در برابر مردم غیر مسلح و بی دفاع احساس قدرت می کنند.

یادتان می آید

گو همین دیشب بود

که چه سان میلرزید

پیش چشمان همه هموطنان

خود تبرّی می جست

ز شهنشاه، ز زندان اوین:

به خدا من نبدم

من نکشتم به خدا من نزدم

کِی ؟کجا؟ کی؟ چه کسی؟ کو؟ به خدا من نبدم

ناله می کرد و تضرع که به من رحم کنید

همسرم بیمار است

بچه هایم بی نان

مادرم چشم به راه

من نمی دانم چیست

کابل، شلاق، قپانی ، دستبند

اگر هم بوده از آن بی خبرم

آری آری قاضی

محتسب، زندانی

من «کمالی»1 هستم

 لیک آنجا به نماز آمده بودم ، به نیاز

من به زندان اوین می رفتم

بهر خدمتکاری

تابه آن مهجوران

غمگساری باشم

آه، ای زندانی

محتسب ای قاضی

پوزشم را بپذیر

گور بابای شه و شاهنشاه

گر تو خوردی شلاق

من نبودم به خدا دستم بود

یادتان می آید

 گو همین دیشب بود

آن یکی، «تهرانی»2

آنکه می زد شلاق

روی تاول هامان

او که با داغ و درفش

یا که با سیگارش

با اتو با کبریت

پشتمان تف می داد

همه حاشا می کرد

من نبودم بخدا، رحم کنید

گور بابای شه و شاهنشاه

گر تو خوردی شلاق

من نبودم به خدا دستم بود

یادتان می آید

 گو همین دیشب بود

آن رضا ناجی3 را

او که سر لشکر بود

او که با توپ تفنگ

چون تهمتن به همه «هی»می زد

اشتلم می فرمود

بچه ها ، زنها را

آری آن سر لشکر

قبل مردن گـُــه زد

خشتکش4 را از ترس

با تضرع می گفت

من نبودم بخدا رحم کنید

گور بابای شه و شاهنشاه

یادتان می آید

آن وزیر اعظم5

آن یکی آن دگری

همگی خرد و کلان

یکزبان می گفتند

من نبودم بخدا،رحم کنید

گور بابای شه و شاهنشاه

ای برادر، سرباز

ای نظامی، جانباز

پیش از آنیکه ترحم طلبی فردایت

پیش ازآنیکه بسی دیرشود

بشنو این پند مرا

گور بابای خر* و خامنه ای

و تو امروز بگو

آنچه فردا دیر است

ح درویش 

……………………………………………

1 ، 2 ـ کمالی و تهرانی دو تن از افراد ساواک، سازمان اطلاعات حکومت شاه

3،4 ـ سر لشکر رضا ناجی فرماندار نظامی اصفهان. قبل از اعدام از ترس خودش را خراب کرده بود.

5 ـ هویدا نخست وزیر شاه که سیزده سال در اینسمت حکومت می کرد و به هنگام محاکمه خود را مأمور و معذور می پنداشت.

* ـ  احمدی نژاد.