چه تضمنی می دهید که خمینی نجف خامنه ای تهران نشود

1 ـ ما دوست داریم مخالفمان نباشد، یعنی هذفش کنیم، وجود نداشته باشد، نتواند حرف بزند، امکان حرف زدن را از او بگیریم. ابن روحیه اکثر ما ایرانیانی هائی است که فردوسی فکر می کرد هنر فقط نزد ماست.

2ـ مثلاً روی فیس بوک همین چند دقیقه پیش دیدم که کسی توصیه می کرد فلان سایت حامی احمدی نژاد را ترورش کنند. مثلاً هک و مک و از این حرفها. من نظری به آن اضافه کردم که بگذار به کارش ادامه دهد تا بداند که حمایت کننده ای ندارد. تازه اگر هم ده درصد مردم حامی ایشان باشند من هم به جمعشان اضافه می شوم. آره، ده درصد هم قابل قبوله. ابن تا اینجا

3ـ سه سال پیش در پاریس کنفرانس کذائی ای بر گزار شد که در جای دیگری در همین سایت به ان اشاره ای کرده ام. دوستی که از برگزار کنندگان یا از دست اندرکاران اصلی آن بود از من خواست که در روز موعود به آن کنفرانس بروم.ایشان می گفت که آقای رضا پهلوی هم می آید. به ایشان گفتم اگر من آمدم  اجازه دارم که یکی دو سئوال از بعضی از شرکت کنندگان بپرسم. مثلاً از همین آقای پهلوی. ایشان گفت نه، نه نه نه و همین طور نه….

4ـ به ایشان گفتم که پس این هم نمونه همان جلسات جمهوری خامنه ای و از این حرفهاست. این همان دلیلی است که من از قبل گفته بودم که نخواهم آمد. ما از همین جا حاضر نیستیم تحمل یک سئوال را داشته باشیم. از همین جا حاضر نیستیم حتی برای دموکراسی و آزادی ابراز نظر، تمرینی کرده باشیم. خوب، این که شد همان حکومت ایران. با چنین روحیه و ویژه گی معلوم است چه چیزی در پی خواهد آمد. آری، زندانی روزنامه نگار ، تفتیش عقاید، زندان ، برچسب و همین چیزهائی که به وفور می بینیم. به ایشان گفتم من در این جرم با شما همکاری هم کردم ولی در اصل جرم که آن جلسه ، نــــــه. همکاریم در جرم این بود که به ایشان کمک کردم تا بطری های آبی که ایشان برای شرکت کنندگان در آنکنفرانس خریده بود را از ماشین ایشان به داخل آن سالن کنفرانس ببریم. این را هم داشته باشید تا

4ـ چند روز پیش پاراگرافی از سرگذشت و کیفیت زندگییم در دوران کودکی را(تحت عنوان پهن) که مربوط به سالهای 40تا 50می شد را در جائی از صفحه فیس بوک و شاید قسمتی مربوط به سلطنت طلبها نقل کردم. هیچ کس نپرسید که آقا، شاهدت کو؟ چه مدرکی برای صحت گفتارت داری ؟ این وقایع مربوط به کجای ایران و شهر اصفهان می باشد؟ دقیقاً بگو تا ما بدانیم تو چه می گوئی.البته من در آن پاراگراف و در کل آن سرگذشت که در سایت «واصباحا.کام» و تحت عنوان پهن  نقل کرده ام  آخوندها را نیز دست خالی نگذاشته ام ولی، عکس العملها فقط حاکی از این بود که من اشتباهی آمده ام . که من نباید به جمع کسانی که سلطنت طلب یا مشروطه خواه هستند وارد شوم و مطلبی بنویسم. و البته از کامنت یکی از انها اینطور بر می آمد که خیلی منت سر بنده می گذارند که با تیپائی بیرونم نمی کنند.

5ـ یا در جای دیگری جملاتی از خمینی را نقل کردم که خطاب به شاه گفته بود، که در واقع انتقاد شدیدی از آخوند ها و خمینی کرده بودم و به نوعی دفاع از شاه محسوب می شد. گفته بودم که شما هنوز طرح نیرو گاه اتمی شاه را نتوانسته اید به بهره برداری برسانید. اینهمه هم با آن مانور می دهید و تبلیغ می کنید. اما سی و جند سال پیش که شاه گفته بود منابع نفت تمام شدنی است و ما باید به فکر انرژی اتمی باشیم، خمینی از نجف داد و بیداد راه انداخته بودکه: « “ مردک، نفت ما را تو تمام می کنی، ما انرژی اتمی می خواهیم چکار، نزن این حرفها را برایت می خندند.» آری، نوشته بودم که آن حرف شاه ،حرفی کاملاً علمی و منطقی بود و معلوم است حرف خمینی چفنگ و از سر نفهمی بوده. حالا چگونه است که آقایان و بویژه احمدی نژاد چسبیده اید به انرژی اتمی و نفت را هم که دارید غارت می کنید بنده این حرف را زدم، فرد سلطنت با مشروطه خواه یا هوادرا رضا پهلوی خوشش نیامده و چنان برخورد دفعی ای از خود نشان داد، طوری که من فهمیدم اصلاً نوشته مرا نخوانده وگرنه باید آنرا تابلو می کرد. فقط همینکه با یک نگاه سطحی فهمیده بوده من موافق سلطت و مشروطه خواه وو.. نیستم  کیبرد کامپیوترش را داغان کرده که با عجله کامنت «حاکی از مرگ بر مخالف منش»را بفرستد. این یک را هم داشته باشید اخر باهم حساب می کنیم و بعد

6ـ داشتم با مرد خیلی مسن تر از خودم در مورد جنگ حرف می زدم. تازه از جبهه اجباری بر گشته بودم و با آن فرد مسن هم خیلی دوست و شاید همفکر بودیم و البته بنی صدر هنوز رئیس جمهور بود. آری ، به محض اینکه یک جمله کوچک انتقادی نسبت به وقلیع جنگ و کارهای حکومت از دهانم در آمد، ایشان که در حال نجاری و بریدن چیزی بود اره را گذاشت روی میز و خطاب به من گفت : «اجالتاً شما نه سنگ خزینه ببوس، نه تو آب خزینه بگوز.» تازه من خودم هنوز مخالف حکومت نبودم و تنها فکر می کردم کسانی در آن نفوز کزده اند که مانع انجام خوب کارها می شوند. حالا ببینید اگر مخالف بودم چه می گفت .

7ـ ما این روحیه و نگرش و این طرز برخورد و عدم تحمل شنیدن نظر مخالف و انتقاد از خود را در همه جای کشورمان به وفور می بینیم. از افراد عادی و عامی گرفته تا دانشگاهی و بالاتر. از سیاسیون و افراد متعلق به گروههای سیاسی تا هیئتهای سینه زنی. از سیاسیون زندان و شکنجه کشیده تا افراد مرفه و راحت طلب و بی درد. همه جا و به فراوانی.

خوب این هفت پگاراگراف را اگر با دقت خواندید حالا بگوئید بدانیم که آیا ما از آزادی و آزاد اندیشی چه برداشتی داریم؟ اصولا آزادی عقیده و دموکراسی چی است و چگونه باید برقرار شود و به چه طریقی باید پاسداری شود و تداوم پیدا کند؟

امروز به جز خامنه ای و دار ودسته اش، ظاهراً بقیه و همه ماها طرفدار آزادی هستیم، آزادی بیان ،عقیده، روزنامه نگاری ، نوشتن، خواندن، گفتن، و مذهب و بگیر و برو…. خوب این را چه گونه ثابت می کنیم؟ آخرنه اینکه خمینی هم همین ها را می گفت. تا زمانی که قدرت را نگرفته اند همه خود را اینطور نشان می دهند. حالا فرض کنید تا چند روز دیگر حکومت از ان ما می شود. ما اکثریت مطلق امروز. چه تضمینی می دهید که فردا باز نگوئیم خدا پدر خامنه ای را بیامرزد. همینطور که امروز همه می گویند خدا پدر شاه را بیامرزد.

هر حزب گروه و یا سازمانی که خواهان هذف و نابودی گروه رقیب خود باشد یقیناً روزی خودش جای فاشیست ترین حکومتها را خواهد گرفت ولو آن گروه امروز گروهی بسیار مردمی و مترقی باشد و گروه رقیب یا مخالفش گروهی باشد با عقاید فاشیستی.

آزادی هنگامی پاسداری می شود که گروهها و احزاب مختلف و رقیب یا مخالف حضور داشته باشند. یعنی اگر من آزادی خواه و حزبم موفق شدیم حکومت را قبضه کنیم، اگر دیدم که هیچ حزب مخالفی وجود ندارد باید بروم یک حزب مخالف خلق کنم تا ضامن بقای  خودم باشد. خودی که امروز آزادیخواه است و در نبودن رقیب و غیبت مخالف، فردا آزادی را از هر کسی سلب خواهد کرد. این امر مسلمی است و جای بحث ندارد. این ویژگی خلقت و طبیعت انسان است. وقتی من تنها بودم ، بدون رقیب و قدرتمند، یاغی می شوم ولو پیامبر خدا باشم. قرآن نیز این مسئله را دقیقاً همینطور بیان می کند. «ان الانسان لیطغی ان راه استغنی». ما حرف از آزادی می زنیم ولی گویا منظور آزادی خودمان میباشد و نه آزادی انسانها.

من امروز از آزادی انسان حرف می زنم و به آن سخت ایمان دارم اما، باید ترفندی بیندیشم که فردا نیز همینطور باشم و  اگر به قدرت و حکومت هم رسیدم همینطور باقی بمانم. برای اینکار لازم است من مسلمان سعی کنم آن گروه سلطنت طلب یا مشروطه خواه نه اینکه از صحنه خارج نشود، بلکه حفظ شود تا من مسلمان را از خامنه ای شدن باز بدارد.  باید آن گروه اقلیت نژادی مخالف من وجود داشته باشد تا من تبدیل به یک نژاد پرست فاسد نگردم. بایدمبلغین مسیحی در بغل گوش مسجد من با آزادی کامل به تبلیغ بپردازند تا من خود را مانند زمانی حس کنم که در خارج از حکومت بودم. یعنی حس کنم نیاز به جذب مردم دارم و برای این کار باید ثابت کنم که من نیکو کار تر و آزادیخواه تر از رقیبم هستم. باید خودم را زیباتر از رقیب یا دشمنم نمایان کنم. اگر اینکار را نکردم انوقت برای اینکه در حکومت بمانم به جای مردم به سراغ نیروهای مسلح میروم. چون نیروهای نظامی همیشه به اطاعت کور کورانه توصیه می شوند و از آنان اطاعتی سک گونه خواسته شده است. سگ به حکم صاحبش پاچه طرف را می گیرد ، حالا اگر صاحبش دزد باشد پاچه صاحبخانه را می گیرد تا صاحبش بتواند دزدی کند و اگر چوپان باشد به امر صاحبش به نجات گوسفندان می رود و با گرگ در می افتد. تا پای جان. نیروهای نظامی نیز اینچنین تربیت می شوند و معمولاً کسانی جذب این کا می شوند که جنین طبیعتی را نیز داشته باشند، اطاعت محض سگسان. امروز نیروهای درنده خوی خامنه ای کاری ندارد که چوب و قمه اش را بر سر بچه ای خرد سال می زند یا پیر زنی فرتوت. سگ میگیرد و اینکه چه کسی را نگیرد مربوط به صاحبش میشود.

Advertisements

یک پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: