نامه ای به خمینی

نامه آقای پسنديده برادر بزرگ خمينی به وی

۱۵ مرداد ۱۳۶۲

ناله ها از هر سو به گوش می رسد و نفرينش به ارباب عمايم عالمی را گرفته است. براساس آنچه هر روز مشاهده می کنيم و آن چيزهايی که به گوش ما ميرسد و خودمان احيانا در جريان آن قرار می گیریم، مردم هر ساعت دست به آسمان دارند و آرزوی بازگشت اوضاع گذشته را می کنند.آيا اين ناله ها را شما می شنويد؟ يا ماشاالله با حصاری که دور شما کشيده اند، شما هم حکايت آن چوپان را داريد که گرگ به گله اش زده بود ولی او بی خبر مشغول دوشيدن ميش مورد علاقه اش بود و هيچ از جای نجنبيد تا لحظه ای که گرگ سراغ خودش آمد. اول ميش او را به پنجه ای دريد بعد هم خودش را…روزی که در خمین و به دستور حزب جمهوری و با تمهید و توطئه ای که گمان ندارم بدور از اطلاع شما بوده، عمامه از سر من کشیدند و از هیچ اهانتی ابا نکردند، من ذره ای گلایه نکردم، که روزگار جدمان پیش چشم بود.روزی که آن سید بیچاره را که فقط قصد خدمت داشت و خود شما صد بار گفته بود بد که از فرزند به من نزدیکتر است، با آن افتضاح از رياست جمهوری خلع کردند و یک بدبخت بد عاقبت را که اداره یک کاروانسرا هم از عهده اش برنمی آید به ریاست جمهوری این مملکت بزرگ و معتبر تعیین کردند، به شما گفتم این شیاطین قصد دیگری دارند و می خواهند از این عروسک برای اجرای مقاصد خود استفاده کنند.اما شما به جای گوش دادن به این حرفهای مصلحانه رو در هم کردید و حتی حرمت برادر بزرگ را هم رعایت ننمودید. من که مثل عقیل بن ابوطالب مال و جا و مقام نخواسته بودم که شما حکم به داغ کردن دلم دادید و سر پیری اهانتی به من روا داشتید که در زمان شاه هم کسی جرات اعمال آن را نداشت..روزی که دستور دادید همه صندوقها را به نام علی آقا خامنه ای باز کنند، من و دو سه آدم دلسوز که حداقل یکیشان، یعنی شیخ علی آقا تهرانی بیست سال شاگرد خاص و مورد محبت شما بود، به شما نوشتیم که این انتخاب ایران را بر باد میدهد، گوش نکردید وحالا میبینید آنچه نباید میدیدید.این همه خونها ریخته شد، اینهمه جنایات وقوع پیدا کرد که از ذکر آن به خود میلرزم که مبادا قطره ای از این خونها به سبب اخوت (برادری) من و شما دامن مرا بگیرد، فقط برای اینکه شما به جای گوش سپردن به آنها که هم به اسلام و هم به ایران علاقه مند بودند، گوش به شیاطین دادید.
شما چگونه بر مسند ولایت مینشینید؟ آن سادات عالیقدری را مثل حاج آقا حسن قمی، سبط آن افتخار ازلی تشیع، حاج آقا حسین قمی طاب ثراه و آقای حاج سید کاظم شریعتمداری، مرجع بر حق شیعه مولا علی را به آن خفت خانه نشین می کنید و مرجعیت را از آنها سلب می کنید، از آنها که خود با اشک و ناله های من بیست سال پیش حکم مرجعیت شما را امضاکردند و به شاه دادند تا از آزار و توهین به شما ممانعت شود.شما خود بهتر از هر کسی می دانید که من از ابتدا با مداخله روحانیون در امور کشوری و لشگری مخالف بودم و به شما گفتم وقتی ما مصدر کار شویم اگر کارها مطابق خواست مردم نباشد همه نفرت متوجه ما خواهد شد و در نهایت اسلام ضرر خواهد دید .آیا امروز نتیجه ای بجز این حاصل شده است؟ این مردمی که در راه اسلام از جان می گذشتند و در زمان شاه از فکلی و بازاری و دانشجو و زن، شعایر دینی را محترم میداشتند، امروز نه به دین توجهی دارند و نه برای شعایر دینی ارزشی قایلند. آنها میگویند اگر دین این است که اولیا جمهوری اسلامی اعمال می کنند بهتر است ما کافر باشیم و اصلا اسم مسلمان روی ما نباشد.با سیاستهای غلط جمعی منبری و مدرس که از اداره خانه خودشان هم عاجزند، امروز ایران به نهایت ذلت و خواری در دنیا افتاده است. حتی یک دوست برای ما باقی نمانده است. من با چند روحانی شیعه پاکستانی اخیراحرف میزدم آنها از وضع ایران گریه می کردند و می گفتند در کشور ما سابق شیعه مقام و ارزشی داشت ولی حالا ما تا اسم تشیع را می آوریم، می گویند لابد مثل ایران.
آقای حاج آقا صدر به من می گفت مردم لبنان، که در غیبت آقا موسی صدر چشم به ایران داشتند امروز خیلی از ایران زده شده اند. این چه معنا دارد که ما اسلحه از اسراییل بخریم و بعد از جنگ با اسراییل و تحریر جنوب لبنان سخن بگوییم.بنده در مورد جنگ و مسایل آن حرف نمی زنم که خود مثنوی هفتاد من کاغذ است، فقط می گویم آیا به گوش شما نمی رسد که بعضی از نور چشمیها چه دست اندازیها به بیت المال مسلمین به اسم و جنگ و کمک به جنگ زدگان کرده اند.بیش از ۳ ماه است بنده برای دیدن شما وقت خواسته ام ولی دفتر شما مرتب می گویند وقت ندارید. آنوقت هر روز ملای فلان ده و دادستان بهمان قصبه را به حضور می پذیرید. چون لابد به جز مدح و ثنا نمیگویند و بدبختانه شاید چون خداوند تبارک به من لسان مداحی نداده حتی باید از برادر خود محروم بمانم.بنده گمان دارم که با ارسال این نامه لابد تضییقات و گرفتاریها برای ما بیشتر خواهد شد ولی چون چند روزی است که حس می کنم هر لحظه ممکن است که حق تعالی آرزویم را اجابت کند و اجازه ترک این جهنم فانی را عنایت فرماید، لذا به عنوان وصیت یا توصیهو یا خداحافظی برادری با برادرش این جملات را نوشتم..شما وصیت نامه می نویسید و برای خود جانشین تعیین می کنید پس چرا یکباره اسمش را نمی گذارید سلطنت اسلامی به جای جمهوری، مگر رسول اکرم جانشین توی وصیت نامه تعیین کرد؟ بجز اینکه مولا علی را که معصوم و منتخب الهی بود به مردم عرضه داشت. شما کدام معصوم را در اطرافتان می بینید؟ شیخ علی مشکینی را که کراهت نفس او کاملا از منظرش هویداست ؟بله کدام معصوم را دیده اید؟۱۴ قرن مردم تشخیص می دادند که کدام مرجع اعظم است و کدام یک از علما قابل احترام و اعتماد.حال روزنامه ها یک روزه یک شیخ را آیه العظمی می کنند و دیگری را افقه الفقها.آن شیخ گیلانی جلاد آیت الله می شود و دسته دسته ثقه الاسلام و حجه الاسلام از کارخانه حکومتی بیرون می آید.اسمش را هم گذاشته اند حکومت جمهوری اسلامی، و مسرورید که حکم خدا را در زمین اجرا کرده اید؟خوشا به سعادت آنها که همان روزهای نخست رفتند و این روزها را ندیدند.من نیز دیر و زود می روم تنها وحشتم برای شماست.خداوند همه را به راه راست هدایت کند.

۲۵ شوال ۱۴۰۳ قمری قم- مرتضی پسندیده

Advertisements

با یورش به منزل و محل عزاداری آقای منتظری شعارهائی داده شد که بنده با آن همنوائی کرده ام

داشتم می خواندم که حرامیان به خانه آقای منتظری و همچنین به محل عزادارن وی یورش برده اند و شعار می دادند که :

این همه لشکر آمده، با امر رهبر آمده

بی اختیار با آنان همراه شدم و رجز خوانی آنان را ادامه دادم که :

این همه لشکر آمده، با امر رهبر آمده
آن رهبر شیطان صفت، عن بود عنتر آمده

این همه لشکر!؟ کی !؟ کجا!؟، مشتی اراذل جیره خوار
با وعده شام و نهار، چون قوم بربر آمده

بر بیت آن مرد خدا، یورش ببردند اشقیا
خولی و شمر و حرمله، با تیغ خنجرآمده

یاران محرم آمده، ماه مهی سبزینه فام
از شرق و غرب آسمان، سبز است و اخضر آمده

ای سبز ها سبزینه ها، آزاده همچون سروها
از بیشه زار شهرتان، سرو مکرر آمده

ناقوس مرگ شامیان، اینک ز هر سو پر طنین
آرد خبر از مرگ آن، شیطان که رهبر آمده

یاران خبر یاران خبر، یک لشکر از جراره ها
از بهر خونخواری برون، از بیت رهبر آمده

مشتی حرامی سگ صفت، گرد آمدند اندر بسیج
در خدمت بی چون آن، شیطان که رهبر آمده

در بی مخی شعبانی اند، بی چشم و رو  بی آبرو
هر پرده ای را میدرند، چون امر رهبر آمده

ضحاک آمد رهبری، دارد نهان زیر عبا
ماران بس جراره نک، رهبر ستمگر آمده

………………… قبل از تکمیل این همخوانی که خیلی هم طولانی است، لازد دیدم مطلبی را تذکر بدهم و آن اینکه بنده در خیلی از نوشته های این سایت انتقادهای تندی از آقای منتظری کرده ام که به قولی شاید بی انصافی هم بوده باشد،اما بنده معتقد بوده ام که از ایشان انتظار دیگری می رفته و آنطور که به جایگاه ایشان مربوط می شد از وی حرکتی سر نزد. اما این به معنای نادیده گرفتن بزرگی و انسانیت ایشان نیست و حقیقتاً می توان ادعا کرد که او در ساده زیستی، در اهمیت ندادن به جاه مقام و قدرت ، شیعه راستین علی بود. حقیقتاً فردی محبوب و دوست داشتنی بود.اما از دیدگاهی که بنده به مسائل نگاه می کنم، انتقاد های خود را خواهم داشت گرچه ایشان دیگر در بین ما نیست. طالقانی نیز همچون او بود. هردوشان مردانی بزرگ و آزاده بودند و دوست داشتنی، اما در موضع گیریهای سیاسیشان جای بسی تأمل دارد که در جای خود به آن پرداخته می شود…

نگاه ندا

ای سبز ، ندا دیده به راهت دارد

امّید به گام ِ دادخواهت دارد

راهی که تو می روی زچاه آکنده ست

بادا که نگاه ِ او نگاهت دارد !

پیداست که خواست های این جنبش بسی فراتر ازهدف های برخی کارگزاران پیشین نظام است که هم اکنون به عنوان اصلاح طلب در جایگاه رهبری جنبش سبز از رسمیت حکومتی و« مشروعیت قانونی» برخوردارند.

واصباحا:می گفتند انقلاب فرزندان خود را می خورد، اما این بار رهبران و پدران خویش را خورده است. اگر نام انقلاب برآن بگذاریم!

نقل از سایت میهن

صدها هزار نفر در مراسم خاکسپاری آیت الله منتظری

چاپ

funerail04.jpg

روز دوشنبه، ۲۱ دسامبر (۳۰ آذرماه)، مراسم تشییع پیکر آیت الله حسینعلی منتظری، در شهر قم، محل اقامت او، تشییع و پس از اقامه نماز به امامت آیت الله موسی شبیری زنجانی، در حرم حضرت معصومه به خاک سپرده شد.
براساس خبرهای رسیده، مراسم تشییع حدود ساعت ۹ بامداد از برابر خانه آیت الله منتظری آغاز شد در حالیکه جمعیت کثیری از عزاداران، خودرو حامل پیکر آیت الله فقید را تا محل اقامه نماز میت مشایعت می کردند.
به گزارش خبرگزاری کار ایران – ایلنا – قبل از اقامه نماز، پیام تسلیت آیت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، و پس از آن، پیام احمد منتظری، فرزند آیت الله حسینعلی منتظری، قرائت شد.
به گزارش ایلنا، آقای احمدی منتظری در سخنان خود از سوگواران خواست تا پس از پایان مراسم نماز، صحن حرم را ترک کنند و از آنان دعوت کرد تا در مراسم عزاداری که بعد از ظهر دوشنبه در حسینیه آیت الله برگزار می شود شرکت کنند.
این مراسم در ساعت ۱۱ بامداد به وقت محلی خاتمه یافت.
خبرگزاری رویتر به نقل از شاهدان عینی، شمار عزاداران را «صدها هزار تن» گزارش کرده و سایت کلمه، متعلق به میرحسین موسوی، از رهبران مخالف دولت، هم گفته است که تشییع پیکر آیت الله منتظری با حضور صدها هزار نفر از نقاط مختلف کشور به سوی حرم حضرت معصومه تشییع شد.
آقای موسوی از روز گذشته در قم حضور داشته و گزارش هایی از حضور مهدی کروبی، دبیرکل حزب اعتماد ملی و از رهبران مخالف دولت، و شماری از مراجع تقلید، روحانیون ارشد و فعالان سیاسی منتقد دولت، از جمله آیت الله یوسف صانعی، آیت الله سید جلال الدین طاهری اصفهانی، علی اکبر محتشمی پور، هادی غفاری، هادی خامنه ای، برادر رهبر جمهوری اسلامی، در مراسم تشییع حکایت دارد.
آقایان موسوی و کروبی به مناسبت درگذشت آیت الله منتظری عزای عمومی اعلام کرده و از مردم خواسته بودند در مراسم عزاداری آیت الله شرکت کنند.
برخی گزارش ها حاکی از آن بوده که ماموران دولتی در چند شهر از جمله تهران، از عزیمت چند دستگاه اتوبوس حامل فعالان سیاسی منتقد دولت برای شرکت در مراسم تشییع جنازه آیت الله منتظری جلوگیری کرده اند یا به بازرسی آنها پرداخته اند.
سایت کلمه هم از اقدام ماموران در متوقف ساختن یک اتوبوس حامل دانشگاهیان و فعالان سیاسی که از تبریز عازم قم بوده خبر داده است.
از تظاهرات مخالف دولت در مراسم تشییع جنازه گزارشی دریافت نشده اما سایت کلمه در خبری پیرامون این مراسم گفته است که «جمعیت حاضر همچنین نمادهای سبز رنگی با خود حمل می کردند» و به نقل از حاضران افزوده است که «حضور نیروهای امنیتی بسیار چشمگیر است اما تا کنون هیچ درگیری و برخوردی صورت نگرفته و گزارش نشده است.»
یک شاهد عینی به بی بی سی گفته است که در جریان تشییع پیکر آیت الله منتظری، برخی شعارهای متداول مخالفان هم شنیده می شد.
گفته می شود که آیت الله منتظری وصیت کرده بود در محلی در حرم حضرت معصومه در قم دفن شود اما با توجه به اختلاف وی و رهبری جمهوری اسلامی، در مورد اجرای این خواست آیت الله فقید تردیدهایی ابراز می شد.
پیش از تدفین آیت الله منتظری، سایت پارلمان نیوز، پایگاه جناح اصلاح طلب مجلس موسوم به فراکسیون خط امام، گزارش کرد که موافقت اولیه برای خاکسپاری آیت الله منتظری در حرم حضرت معصومه کسب شده است.
این سایت به نقل از ناصر منتظری، نوه آیت الله، گزارش کرد که موافقت اولیه برای دفن آیت الله در کنار مزار محمد منتظری، فرزند او در داخل حرم، گرفته شد.
ناصر منتظری به خبرنگار پارلمان نیوز گفت که «اگر اختلافاتی بر سر محل دفن ایشان مطرح بوده، بین خود مسئولان بوده و به بیت ایشان چیزی منتقل نشده است.»
ناصر منتظری در مورد وصیت نامه آیت الله منتظری گفته است که این وصیت نامه در اختیار فرزند ارشد آیت الله است و قرار است در سایت آیت الله منتظری قرار گیرد.
در ایران مراسم روز سوم، هفتم و چهلم درگذشتگان هم به طور سنتی رایج است و انتظار می رود به مناسبت درگذشت آیت الله منتظری، چنین مراسمی در نقاط مختلف ایران برگزار شود.
براساس برخی گزارش ها، به مناسبت درگذشت آیت الله منتظری، مراسم سوگواری در مسجد اعظم قم برگزار خواهد شد.
گزارش های رسیده از تعطیلی بازار نجف آباد، محل تولد آیت الله منتظری، و در اصفهان نیز مراسم عمومی عزاداری برگزار شده است.

……………………………………………………………….

پس از تشییع پیکر آیت الله منتظری در مرقد حضرت معصومه (س) عزاداران به سوی بیت ایشان رهسپار شدند .
بسیجیان به بیت آیت الله منتظری تعرض کردند و بنر تسلیت درگذشت ایشان را که از سر در حسینیه شهدا آویخته شده بود پاره کردند.

……………………………..

سعید منتظری گفت که اعضای خانواده مطلع شده اند که مسجد اعظم از ساعت ها قبل، توسط نیروهای بسیج و سپاه پر شده و به همین دلیل مراسم دوشنبه شب را لغو کرده اند.
او در مورد وضعیت اطراف بیت آقای منتظری گفت: «اطراف منزل مثل حکومت نظامی شده است و انواع و اقسام نیروهای نظامی و انتظامی با سپر و باتوم در آنجا مستقر شده اند و اجازه رفت و آمد به بیت را نمی دهند».

این شما و این هم خمینی.

 

خمینی «ريشه تمام مصيبتهايي كه تاكنون براي بشر پيش آمده از دانشگاهها بوده است… همه مصيبتهايي كه در دنيا پيدا شده از متفكرين و متخصصين دانشگاهي است… اگر به اسلام علاقه داريد بدانيد كه خطر دانشگاه از خطر بمب خوشه اي بالاتر است»(ديدار با اعضاي دفتر تحكيم وحدت حوزه و دانشگاه، 27 آذر 1359)

بدنبال توجیه و تفسیر نگردید. فقط راهی برای تکذیب آن پیدا کنید.

منتظری مرد بدون اینکه نسبت به جنایات خمینی اعلام برائت بکند. او مرد در حالیکه میدانست زیر بنای تمام فجایع اخیر سنگ قبر خمینی است. او مرد در حالیکه از ماهها پیش میبایست بر علیه حکومت خروج میکرد. او مرد در حالیکه میدانست این حکومت حکومت کفر و الحاد است. او مرد و جز حرف عملی از او سر نزد. او مرد و روغن ریخته عمر خویش را نیز نذر امامزاده این خلق در بند نکرد. او مرد بدون اینکه منشاء اثری باشد. او مرد در حالیکه شریک جرم و مبلغ اصلی خمینی بود. او مرد در حالیکه همچنان خمینی را ستایش میکرد. او مرد و حقیقتاً مرد. او مرد در حالیکه می توانست با مرگ خویش ناقوس مرگ خامنه ای را به صدا در آورد. او محروم از شهادت مرد. او حقیقتاً مرد. او که مرد بزرگی بود نیاموخت که چگونه بمیرد، باشد که مردان کوچک ماخود مرگ خویش را انتخاب کنند قبل از آنکه قرعه مرگ به فالشان در بیاید. او حقیقتاً مرد. فاعتبروا یا اولی الالباب

نامه مهدی کروبی به احمق القضات لاریجانی، مترسک قوه قضائیه

واصباحا در مقام نقد و بر رسی مطالب این نامه نیست و صرفاً آنرا جهت دسترسی دیگران منتشر می کند.

بسم الله الرحمن الرحیم

مردم شریف و آزاده ایران

اینجانب پس از انتخابات پرحاشیه ریاست جمهوری اخیر نامه ای خطاب به ریاست قوه قضائیه آیت الله صادق لاریجانی نوشتم و برخی نکات و انتقادات را مصلحانه با ایشان در میان گذاشتم، باشد که اصلاحی صورتی بگیرد. متاسفانه اما آن نامه در بایگانی ماند و نه تنها هیچ تاثیری در روند حاکم بر کشور و عملکرد دستگاه قضایی نگذاشت که امروز می بینم آقای لاریجانی قضاوت را رها کرده و در کار سیاست شده و به جای رسیدگی به امور قضایی نطق های سیاسی ایراد می کند. اینچنین بود که تصمیم گرفتم با شما مردم شریف ایران سخن بگویم و نکاتی را در خصوص گفته های سیاسی رئیس قوه قضائیه بیان کنم؛ باشد که آقای لاریجانی گمان نکند که با این شاخ و شانه کشیدن ها مهدی کروبی به کنجی می خزد و از میدان به در می رود.

آیت الله صادق لاریجانی رئیس قوه قضا در ایران که باید سنجیده و مبتنی بر عدالت سخن بگوید بی توجه به جایگاه خود و بی محابا در بیاناتی جدید سخنانی بدیع بر زبان آورده و زبان به گفتار سیاسی گشوده و از پرونده سنگین سران فتنه سخن گفته و گویی که مهدی کروبی و میر حسین موسوی سران فتنه هستند، آنها را با منافقین اول انقلاب مقایسه کرده و سخنانی بی ارزش و لغو از این دست بر زبان آورده است. الله اکبر! که بر من بسیار سنگین امد مقامی قضایی سخنانی تا این حد سیاسی و بی پایه حقوقی بر زبان آورد و آبرو از دستگاه قضا در ایران ببرد. دستگاهی که جایگاهش نه همسطح با قوه مقننه و قوه مجریه که بسی بالاتر از آنهاست آنچنانکه تاسیس عدالتخانه اصلی مهم در تاریخ مبارزات سیاسی در ایران از عصر مشروطه بوده است و با وقوع انقلاب اسلامی نیز قانون نویسان اول بنا بر اهمیت این قوه مقرر کردند شورای عالی قضایی با ترکیبی پنج نفره شکل بگیرد که از آن میان نیز تنها دو نفر با انتخاب حضرت امام تعیین می شدند و انتخاب سه نفر دیگر بر عهده شورای قضات بود. امام نیز با توجه خاصی که به اهمیت این قوه داشتند چهره ای همچون آیت الله بهشتی را در راس این قوه قرار دادند که نسبت به دیگر روحانیون از جایگاهی ویژه برخوردار بود و همچنین مقاماتی را برای دستگاه قضایی معرفی کردند که چهره هایی ممتاز بودند آنچنانکه اکنون دو نفر از آنها مرجع تقلید به شمار می آیند.

اما دیروز کجا و امروز کجا؟ تاسف باید خورد که جایگاه و کیفیت دستگاه قضا در این مملکت به جای آنکه به مرور زمان سیری صعودی بیابد، سیری نزولی پیدا کرده تا بدانجا که امروز در راس این قوه فردی قرار گرفته است که صرفنظر از سواد علمی، نه سابقه ای اجرایی و قضایی در ایشان سراغ می توان گرفت و نه سابقه ای انقلابی. عجیب هم نیست. چه آنکه زمانی که امثال این حقیر در زندان بودند جناب آیت الله لاریجانی در دامان مادر مکرمه شان به شیر خوردن مشغول بودند و به هنگام انقلاب و خون دادن نیز ایشان سرشان در درس و کتاب دبیرستان بود. ما البته مخالف جوانگرایی نیستیم اما دستگاه قضا حساستر از آن است که گرفتار بی تجربگی شود. و البته ای کاش که سکان دستگاه قضایی در دستان همان کسانی بود که هم اکنون از پشت صحنه هدایت دستگاه قضا را برعهده دارند؛ چه آنکه آنها اگر خودشان به جای هدایت پنهانی، بر صندلی ریاست قوه قضا تکیه زده بودند، با سابقه ای که در امور قضایی دارند هیچگاه چنین سخنانی بر زبان نمی آوردند که آقای لاریجانی بر زبان می آورد.

آقای لاریجانی افاضه کرده اند که «کار شما کار منافقین اول انقلاب است همین کار را اول انقلاب انجام می دادند و دانشجویان را به خیابان ها می کشاندند». پسندیده تر آن بود که آقای لاریجانی به سراغ برادران بزرگترشان و داماد مکرمه شان آیت الله سید مصطفی محقق داماد می رفتند و از آنها سابقه و عملکرد منافقین را جویا می شدند تا سخنانی نگویند که مضحکه عام و خاص گردد. من اما بر خود می بینم که در مقام یک انقلابی شناسنامه دار، برای ایشان توضیح دهم که منافقین که بودند و ریشه آنها به لحاظ تاریخی در کجا بود تا دیگر بار شاهد سخنانی چنین بی پایه نباشیم.

و اما درس تاریخ: بچه مسلمان های انقلابی که از دل گروههایی اسلامی همچون موتلفه، نهضت آزادی، حزب ملل اسلامی و گروه ابوذر و روحانیون سیاسی بیرون آمده بودند گروهی به نام سازمان مجاهدین خلق را سامان دادند که این گروه نیز پس از مدتی به علت التقاط فکری و تلفیق اسلام و مارکسیسم دچار اختلاف گردید و بدینسان سه جریان از این سازمان منتج شدند. گروهی مارکسیست شدند، گروهی به کل از این سازمان جدا شدند و بعد از انقلاب نیز در خدمت نظام درآمدند و گروهی نیز همچنان التقاطی باقی ماندند و پس از انقلاب به دلیل رویارویی با مردم و جنگ مسلحانه و جمع آوری سلاح و تشکیل خانه تیمی و ترور بسیاری از مسئولین ، منافق نامیده شدند. آری پس از انقلاب در یکسو امام بود و یارانش و دولت و موج خروشان مردم و در سوی دیگر مسعود رجوی و موسی خیابانی و زرکش و یعقوبی و اعضای سازمان. حال تصویر سازی ناشیانه آقای صادق لاریجانی را ببینید که کروبی و موسوی و هاشمی و خاتمی و محمدعلی دستغیب و بیت حضرت امام و برخی مراجع تقلید را در جایگاه رجوی و خیابانی می نشاند و احمدی نژاد و مشایی و فاطمه رجبی و حسین شریعتمداری و رحیمیان و رسایی و جمعی سردار سپاه در مجلس را در جایگاه حضرت امام و یاران شهیدش همچون بهشتی و مطهری و محمد منتظری و رجایی و باهنر و بسیاری دیگر از نمایندگان و وزرا و شهدای محراب. جابجایی در تاریخ را ببینید و هنر آقای صادق لاریجانی را؟ چه کسی را با چه کسی مقایسه می کنیم؟ چه کسی را در جایگاه امام حسین و یارانش میگذاریم و چه کسی را در جایگاه یزید و سپاهیانش؟ چه کسی را در جایگاه منافقین قرار می دهیم و چه کسی را در جایگاه امام خمینی؟ آیا مضحکه آمیز نیست که دفتر نشر آثار امام را در جایگاه منافقین تصویر سازی کنیم و احمدی نژاد و یارانش که بعضا امام را از نزدیک نیز ندیده اند در جایگاه امام و یارانش؟ ما نیز البته مخالفان خود را با خوارج و منافقین و یزیدیان مقایسه نمی کنیم و به آنها چنین نسبت هایی نمی دهیم. و صرفا معتقدیم که جنگ قدرت است و آقایان چون از رای مردم کم آورده اند متوسل به زور و ارعاب و تهدید شده اند. نه کسی منافق است و نه کسی یزیدی، مسئله بر سر سلامت یک انتخابات است و رعایت قانون و خواندن رای مردم چنان که هست، نه چنانکه باید و مبتنی بر دستور! آقای صادق لاریجانی اما ما را سران فتنه می خواند لابد به این دلیل که رعایت قانون را مطالبه می کنیم و از ضرورت اجرای همه اصول قانون اساسی از جمله اصول ۹ و ۳۲ و ۳۸ و ۲۷ و۹۹ که بر حقوق سیاسی و آزادی های مدنی تاکید دارد، سخن می گوییم. امید دارم که برادران آقای لاریجانی به ایشان یادآوری کنند که چگونه وقتی فردی توسط منافقین به شهادت می رسید موج خروشان مردم در مقابل منافقین به حرکت درمی آمد و در مجلس ختم او شرکت می کرد ، تا آقای لاریجانی دیروز را با امروز که با شرکت کنندگان در مراسم سالگرد شهید بهشتی، چنان برخوردی خشن و بی سابقه می شود، مقایسه نکند.

آقای لاریجانی از سران فتنه سخن می گوید و آنها را با منافقین قیاس می گیرد. حال آنکه مگر می توان موج سه میلیونی معترضین در خیابانهای پایتخت که تنها شعارشان سکوت بود و صرفا به نتیجه انتخابات معترض و خواهان بازنگری بودند را منافق خواند؟ مگر می توان عملکرد چنین جنبش مدنی ای را که نسبتی با خشونت نداشت -اما از قضا بسیار خشونت دید- با عملکرد فرقه ای مقایسه کرد که کارش ترور و خون ریختن بود؟ عجبا که موج مردم را با اقلیتی منافق مقایسه می کنند و خودشان تجمع چند هزار نفری در حمایت از امام برگزار می کنند و اما مجوز تجمع به مخالفان نمی دهند تا در مقابل دوربین های رسانه ملی مشخص گردد که چه کسانی اقلیت هستند و چه کسانی اکثریت ؟ تجمع می گذارند و فرد بی شخصیت و ضعیف النفسی را می آورند و او برای مردم نطق می کند و حکم اعدام برای ما صادر می کند و بدینسان راه را برای ترور می گشایند و آنگاه منطق مسالمت جوی منتقدان خود را با منطق منافقین که فرقه ای اهل ترور بودند مقایسه می کنند. مردم را اقلیتی منافق می نامند اما برای مقابله با این اقلیت در روز ۱۶ آذر با اتوبوس، دانشجویانی ۱۵ ساله و ۶۰ ساله و جمعیتی سازمان دهی شده به دانشگاه می برند. الله اعلم !

ای کاش آیت الله لاریجانی به جای چنین سخنانی سخیف و سیاسی کمی به وضعیت قضا و عدالت در کشور می پرداخت و پرونده کهریزک را سامان می داد و مرگ مشکوک پزشک وظیفه را پیگیری می کرد که درباره مرگش از از همه نوع علتی از غذای مسموم تا خودکشی و مرگ طبیعی و سکته قلبی، سخن گفته شده است و مردم حیرانند. ای کاش به جای این سخنان ایشان تحقیق می کرد که در زندان های جمهوری اسلامی بازجوها از چه ادبیاتی در بازجویی های خود استفاده می کنند؛ ادبیاتی که تازه آزادشدگان از زندان، بازگو می کنند و من اما شرح مفصل آن را برای فرصتی دیگر می گذارم. طرح چنین دیدگاههایی از سوی رئیس قوه قضائیه تنها یک نتیجه در برخواهد داشت و آن نیز چنین است که اگر افراد صالحی در دستگاه قضایی و زندانها حضور داشته باشند و بخواهند شرح آنچه از بی قانونی دیده اند را به ایشان منتقل کنند، نیز دچار لکنت زبان خواهند شد و حقیقت را به حکم مصلحت از ایشان پنهان خواهند ساخت.

آقای لاریجانی در بخش دیگری از افاضات خود فرموده اند:«کسانی دختر فراری را فرزند شهید جلوه دادند و برایش مجلس ترحیم به پا کردند، همین سران فتنه بودند که پدر و مادر آن دختر را شهید اعلام کردند در حالی که اینگونه نبود….چیزهایی را به عنوان تجاوز در بازداشتگاهها مطرح کردند که کذب محض بود». جالب است که سعیده پورآقایی را در شیپور کرده اند و یک روز دادستان کل کشور ماجرای آن را بازگو می کند و یک روز رئیس قوه قضائیه و یک روز یک مقام دیگر و خلاصه این ماجرا را دست به دست می چرخانند. انگار که همه مستندات تجاوزها، سعیده پورآقایی بود و آن همه سندی که ما دادیم باد هوا بود و یک گوش آقایان در بود و یک گوش دیگرشان دروازه. و البته که ماجرای سعیده پورآقایی هم از آن ماجراها و صحنه سازی های مضحکی است که نمونه آن را در ماجرای قتل های زنجیره ای و ادعای بازداشت عده ای به اتهام طراحی انفجار حرم امام پیشتر دیده و تجربه کرده بودیم. خلافی می کنند و آن را می خواهند با خلافی دیگر پنهان کنند. شرح ماجرای سعیده پور آقایی داستانی تکراری است که دوباره نمی خواهم شرح کامل آن را بازگو کنم. همین حد اما بگویم که این سند بر خلاف دیگر سندهایی که اینجانب به کمیته تحقیق ارائه کردم، سندی بود که صرفا به صورت شفاهی مطرح شد و قرار ما بر این بود که در جلسه بعدی اسناد مشخص آن ارائه شود؛ من اما از آنجایی که متوجه شدم این ماجرا بوی صحنه سازی و تله گذاری می دهد و خبر کشته شدن و نشان دادن جنازه نیز توسط یکی از اعضای نهاد ریاست جمهوری- که نمی خواهم نام او را ببرم- به خانواده پورآقایی منتقل شده است، به کنه ماجرا پی بردم و در جلسه بعدی کمیته، خود پیش از دیگران و در آغاز جلسه به سست بودن این ماجرا اشاره کردم. جالب آنکه خواهر سعیده پورآقایی نیز که در همان زمان پیگیر ماجرا شده بود اکنون در توصیف ان سناریوی ساختگی چنین ادعا کرده است:«به عمد اطلاعات غلط به مادر سعیده داده شده بود و ایشان با توجه به علایمی که روی جسد دیده بود تصور می کرد که دخترش کشته شده است…شماره ای هم به او داده و از او خواسته بودند که با آنها در تماس باشد و هروقت او با این شماره تماس می گرفته این آقایان که ظاهرا ماموران امنیتی بوده اند به او می گفته اند:سعیده را فراموش کن و زینب وار تحمل کن.. و زمانی که من داشتم تحقیقات ام را انجام می دادم، پیش از آنکه سعیده را به تلویزیون بیاورند از سوی وزارت اطلاعات مرا احضار کردند و به من گفتند که: باید موضع ات را مشخص کنی. چند روز دیگر سعیده پیدا می شود و این قضیه کاملا تمام می شود». خواهر سعیده که امروز از ترس جان خود – همچون ابراهیم شریفی و ابراهیم مهتری- از کشور خارج شده است اکنون توضیح می دهد که تحت چه شرایطی سعیده و مادرش را برای مصاحبه در تلویزیون آماده کردند و این ماجرا از ابتدا با چه دروغ ها و صحنه سازی هایی همراه بوده است. آری ماجرای سعیده پورآقایی را بهانه کرده اند تا آن همه پیراهن حیایی که دریده شد را در لوای آن پنهان کنند. غافل از آنکه مگر می شود پنهان کرد حقیقت را با انداختن پارچه و پوششی بر آن؟

مردم شریف ایران

آیت الله صادق لاریجانی بر این گمان است که جنبش مدنی و معترض امروز مردم ایران وابسته و قائم به شخص است و با حذف و کنار زدن مهدی کروبی یا میرحسین موسوی این حرکت می خوابد و سرکوب می شود. دیدیم که جمعی از خدمتگزاران این مملکت و انقلاب که سابقه وزارت و معاونت و نمایندگی مجلس در این کشور داشتند را نیز به همراه روزنامه نگاران و جمع زیادی از مردم با همین توهم، شبانه بازداشت کردند و به زندانها بردند و تحت فشار قرار دادند و دادگاه فرمایشی برگزار کردند و این جنبش اما نه تنها از حرکت بازنایستاد که بارورتر نیز شد. برای آنها گران است پذیرش این واقعیت که این جنبش، مبتنی بر حرکتی خودجوش است و بر اعتقاداتی راسخ شکل گرفته است. من نیز همیشه صرفا خدمتگزاری کوچک برای مردم بوده ام و خواهم بود و البته چنین سخنانی بی پایه و اساس، همچنانکه شما می دانید عزمم را در دفاع از حقوق مظلومان و کسانی که بر آنان ستم رفته است نه تنها سست ترنخواهد کرد که راسخ تر نیز خواهد کرد. صادق لاریجانی را ببین که گمان می کند با تهدید و ارعاب و سخن گفتن از پرونده در دستگاه قضایی، مهدی کروبی مرعوب می شود و از ترس زندان، تب می کند. خیر، مهدی کروبی بر سر پیمان خویش با مردم ایستاده است.

والسلام

مهدی کروبی

۲۸ آذر ۱۳۸۸