خبری که زود ناپدید شد.

نیویورک‌تایمز: کمک چندین میلیارد دلاری آمریکا به شرکت‌های ناقض تحریم ایران

معمولاً رادیو فردا و بی بی سی خبر های صفحه اول و تیتر درشت خود را حد اقل یک هفته طول می کشد تا بکلی بایگانی کنند. یعنی همین حالا خبر مربوط به چند روز پیش رادیو فردا و بی بی سی را می توانید در پائین صفحه و با تیتر و عکس و عنوان کوچکترببینید. نهایتاً خبر های مهم و بالا صفحه ای، بعضی وقتها پس از یک هفته تبدیل می شوند به یک تیتر یک جمله ای. اما در این مورد، چون خبر از کمکهای ناپیدای آمریکا به حکومت ایران پرده بر می داشت، با وجود اینکه با تیتر درشت و عکسی در بالای صفحه اول آمده بود، پس از چند دقیقه حذف شد و من باsearch تیتر آن توانستم پیدایش کنم. سانسور نشده بود، اما دیگر قابل دسترس نبود. مسلماً کسانی که آنرا ندیده باشند، دیگر هر گز نخواهند دید. این هم سانسور مودبانه، با رعایت حال طرفین. خواننده و صاحب خبر. یعنی خبر را دور از چشمرس نگهداشتند. معمولاً افراد همواره خبر ها را در صفحه اول دنبال می کنند. اما این خبر وارد خبرهای روز قبل شده و از صفحه اول نیز خارج شده.

من با نقل لینک، منبع و همچنین متن خبر در صفحه سایت واصباحا.کام، آنرا برای بالاترین فرستادم. اما ساعتی نگذشته بود که دیدم اثری از این خبر در صفحه اول رادیو فردا نیست.

متن خبر در زیر مقدمه توضیحی ما آمده است.

نخست سخنی با مسلمانان و بخصوص اهل تشیع ایران. امام علی به فرزندش حسن نصیحت می کند که:« در جنگ همیشه آخر سپاه دشمن را در نظر بگیر.
حقیقتاً، عقبه و آخر سپاه دشمنان ما کجاست؟ بواسطه کمکهای عقبه سپاه دشمن و پشت گرمی آمریکاست که خامنه ای و احمدی نژاد کوتاه نمی آیند. می گوئید نه؟
امروز باید بدانیم که آخر سپاه دشمن ما در آمریکاست. عقبه سپاه دشمنان ایران، حکومت های دروغگوی دو دوزه باز غربی و آمریکا هستند. آنها در خبر ها واخبار و در جلو دوربین خبرنگاران با هم نزاع می کنند، اما در عمل حامی و بر کرسی نشاننده حکومتها ستمگر هستند. خمینی با توافق دول غربی و با حمایت و همکاری مستقیم همین فرانسه بر ما مسلط شد و امروز خامنه ای توسط همین اوبامای محبوب حمایت می شود.  این سخن امروز نیست. سالهاست که کشورهای غربی، جهت  داشتن جزیره ثبات با دکترین  واکسیناسیون انقلاب   به انحراف حرکتهای آزادیبخش ما پرداخته و حکومتهای سرکوب گر را بر ما مسلط کرده اند. آنها هنگامی به مخالفت جدی با حکومتی می پردازند که دیگر بدردشان نخورد و دیگر نتواند جزیره ثبات آنانرا حفظ کند. شاه را به همین دلیل برکنار کردند. امروز اگر خامنه ای  ثابت کند که مردم را خفه و کنترل  کند، همین احمدی نژاد را از هزار رئیس جمهور دموکرات بیشتر دوست خواهد داشت. آنان نگران بر هم خوردن روند طبیعی خرید و فروشانند و بابت زجر کشیدن آزادیخواهان ایران ککشان هم نمی گزد.
این وظیفه ایرانیان خارج از کشور است که با اتخاذ روشی مناسب به مبارزه با حامیان آشکار و پنهان حکومت دستنشانده بپردازد. این ایرانیان خارج از کشور هستند که به عقبه سپاه دشمن دسترسی دارند. ایرانیان داخل کشور که قهرمانانه با دشمن می جنگند، چشم امیدشان به هموطنان خارج از کشور دوخته و انتظار دارند که با مبارزات اصولی، حامیان و تدارک کنندگان خارجی حکومت ستمگر را رسوا و بی ابرو ساخته و نگذارند که با حمایت از دستنشاندگانشان بیش از این رد سرنوشت مردم ما دخالت  و منابع ما را غارت کنند. امروز چین و آمریکا و و روسیه هر کدام با روشهای ویژه خود کمر به نابودی و غارت ما بسته اند. گرچه در ظاهر روشهای آنان مغایر همدیگر است اما وجه مشترک همه آنها غارت هستی و ثروت ما می باشد و بس.

رادیو فردا :

نیویورک‌تایمز: کمک چندین میلیارد دلاری آمریکا به شرکت‌های ناقض تحریم ایران

در حالى که دولت آمریکا شرکت‌هاى آمریکایى را از انجام هر گونه معامله‌اى با ایران منع کرده و برای تشدید تحریم‌ها علیه جمهورى اسلامى تلاش می‌کند، یک روزنامه آمریکایى اعلام کرد، آمریکا در سال‌هاى گذشته ده‌ها میلیارد دلار به شرکت‌هاى خارجى و آمریکایى که تحریم‌هاى ایران را نقض کرده‌اند، کمک کرده است.

همزمان با بالا گرفتن تنش بر سر برنامه اتمى ایران و گسترش تلاش‌هاى دولت آمریکا براى تصویب دور تازه‌اى از تحریم‌ها علیه ایران، روزنامه آمریکایى نیویورک‌ تایمز روز شنبه در سایت اینترنتى خود اعلام کرد، واشنگتن در سال‌هاى اخیر بیش از ۱۰۷ میلیارد دلار به شرکت‌هایی که تحریم‌ها علیه ایران را نادیده گرفته‌اند، کمک کرده است.

 
به نوشته نیویورک‌ تایمز هم دولت جرج بوش، رییس جمهور پیشین آمریکا و هم دولت کنونى ایالات متحده به ریاست باراک اوباما اقدام به انعقاد قراردادهاى میلیاردى با این گونه شرکت‌ها کرده و مزایاى گوناگونى در اختیار آنها قرار گذاشته‌اند.

این روزنامه آمریکایى تاکید می‌کند، آمار و ارقام خود را در باره کمک دولت آمریکا به شرکت‌هاى خارجى طرف قرارداد با ایران از یک گزارش تحلیلى دولت و نیز از گزارش‌هاى تجارى استخراج کرده است.

خبر کمک دولت آمریکا به شرکت‌هاى خارجى و چند ملیتى طرف قرارداد با ایران در حالى منتشر شده است که به دنبال بالا گرفتن تنش بر سر برنامه اتمى ایران، واشنگتن در صدد جلب حمایت سایر کشورها از تشدید تحریم‌ها علیه تهران است.

چند روز پیش نیز خبرگزارى‌هاى بین‌المللى از توزیع پیش‌نویس قطعنامه‌ پیشنهادى آمریکا براى تشدید تحریم‌ها علیه ایران در میان اعضاى شوراى امنیت خبر داده بودند.

بر اساس این گزارش در تحریم‌هاى تازه پیشنهاد شده از سوى ایالات متحده آمریکا، به ویژه اعمال فشار بیشتر علیه بخش‌هاى بانکدارى، کشتیرانى و بیمه ایران پیش‌بینى شده است.

همچنین گفته مى‌شود، در تحریم‌هاى جدید علیه ایران سپاه پاسداران انقلاب اسلامى در کانون توجه قرار دارد، که به ویژه در سال‌هاى اخیر و پس از به قدرت رسیدن محمود احمدى‌نژاد به طور روزافزونى وارد فعالیت‌هاى تجارى شده است.

این در حالى است که به نوشته نیویورک تایمز بیش از دو سوم مبالغى که دولت آمریکا در اختیار شرکت‌هاى طرف قرارداد با ایران نهاده است، به دست شرکت‌هایى رسیده است که در صنعت نفت و انرژى ایران که پایگاه اصلی سپاه پاسداران به شمار مى‌آید، سرمایه‌گذارى کرده‌اند.

همچنین دولت آمریکا پانزده میلیارد دلار به شرکت‌هایى کمک کرده است که با سرپیچى از تحریم‌هاى واشنگتن علیه تهران در زمینه توسعه میدان‌هاى نفت و گاز به ایران کمک کرده‌اند.

بر پایه این گزارش شرکت‌هایى که در صنعت خودروسازى ایران فعال بوده‌اند، نیز بخشى از کمک‌هاى آمریکا را دریافت کرده‌اند.

روزنامه نیویورک تایمز در گزارش خود در این باره از شرکت‌هاى «دائلیم» کره جنوبى، شرکت نفتى بریتانیایى-هلندى «رویال داچ شل» و شرکت نفتى «پتروبراز» برزیل به عنوان شرکت‌هایى نام برده است که علیرغم سرمایه‌گذارى در ایران از حمایت‌هاى دولت آمریکا نیز بهره‌مند شده‌اند.

این در حالى است که دولت ایالات متحده آمریکا شرکت‌هاى آمریکایى را از انجام هرگونه سرمایه‌گذارى و فعالیت در بخش‌هاى یاد شده در ایران منع کرده است.

Advertisements

نامه مهدی کروبی به احمق القضات لاریجانی، مترسک قوه قضائیه

واصباحا در مقام نقد و بر رسی مطالب این نامه نیست و صرفاً آنرا جهت دسترسی دیگران منتشر می کند.

بسم الله الرحمن الرحیم

مردم شریف و آزاده ایران

اینجانب پس از انتخابات پرحاشیه ریاست جمهوری اخیر نامه ای خطاب به ریاست قوه قضائیه آیت الله صادق لاریجانی نوشتم و برخی نکات و انتقادات را مصلحانه با ایشان در میان گذاشتم، باشد که اصلاحی صورتی بگیرد. متاسفانه اما آن نامه در بایگانی ماند و نه تنها هیچ تاثیری در روند حاکم بر کشور و عملکرد دستگاه قضایی نگذاشت که امروز می بینم آقای لاریجانی قضاوت را رها کرده و در کار سیاست شده و به جای رسیدگی به امور قضایی نطق های سیاسی ایراد می کند. اینچنین بود که تصمیم گرفتم با شما مردم شریف ایران سخن بگویم و نکاتی را در خصوص گفته های سیاسی رئیس قوه قضائیه بیان کنم؛ باشد که آقای لاریجانی گمان نکند که با این شاخ و شانه کشیدن ها مهدی کروبی به کنجی می خزد و از میدان به در می رود.

آیت الله صادق لاریجانی رئیس قوه قضا در ایران که باید سنجیده و مبتنی بر عدالت سخن بگوید بی توجه به جایگاه خود و بی محابا در بیاناتی جدید سخنانی بدیع بر زبان آورده و زبان به گفتار سیاسی گشوده و از پرونده سنگین سران فتنه سخن گفته و گویی که مهدی کروبی و میر حسین موسوی سران فتنه هستند، آنها را با منافقین اول انقلاب مقایسه کرده و سخنانی بی ارزش و لغو از این دست بر زبان آورده است. الله اکبر! که بر من بسیار سنگین امد مقامی قضایی سخنانی تا این حد سیاسی و بی پایه حقوقی بر زبان آورد و آبرو از دستگاه قضا در ایران ببرد. دستگاهی که جایگاهش نه همسطح با قوه مقننه و قوه مجریه که بسی بالاتر از آنهاست آنچنانکه تاسیس عدالتخانه اصلی مهم در تاریخ مبارزات سیاسی در ایران از عصر مشروطه بوده است و با وقوع انقلاب اسلامی نیز قانون نویسان اول بنا بر اهمیت این قوه مقرر کردند شورای عالی قضایی با ترکیبی پنج نفره شکل بگیرد که از آن میان نیز تنها دو نفر با انتخاب حضرت امام تعیین می شدند و انتخاب سه نفر دیگر بر عهده شورای قضات بود. امام نیز با توجه خاصی که به اهمیت این قوه داشتند چهره ای همچون آیت الله بهشتی را در راس این قوه قرار دادند که نسبت به دیگر روحانیون از جایگاهی ویژه برخوردار بود و همچنین مقاماتی را برای دستگاه قضایی معرفی کردند که چهره هایی ممتاز بودند آنچنانکه اکنون دو نفر از آنها مرجع تقلید به شمار می آیند.

اما دیروز کجا و امروز کجا؟ تاسف باید خورد که جایگاه و کیفیت دستگاه قضا در این مملکت به جای آنکه به مرور زمان سیری صعودی بیابد، سیری نزولی پیدا کرده تا بدانجا که امروز در راس این قوه فردی قرار گرفته است که صرفنظر از سواد علمی، نه سابقه ای اجرایی و قضایی در ایشان سراغ می توان گرفت و نه سابقه ای انقلابی. عجیب هم نیست. چه آنکه زمانی که امثال این حقیر در زندان بودند جناب آیت الله لاریجانی در دامان مادر مکرمه شان به شیر خوردن مشغول بودند و به هنگام انقلاب و خون دادن نیز ایشان سرشان در درس و کتاب دبیرستان بود. ما البته مخالف جوانگرایی نیستیم اما دستگاه قضا حساستر از آن است که گرفتار بی تجربگی شود. و البته ای کاش که سکان دستگاه قضایی در دستان همان کسانی بود که هم اکنون از پشت صحنه هدایت دستگاه قضا را برعهده دارند؛ چه آنکه آنها اگر خودشان به جای هدایت پنهانی، بر صندلی ریاست قوه قضا تکیه زده بودند، با سابقه ای که در امور قضایی دارند هیچگاه چنین سخنانی بر زبان نمی آوردند که آقای لاریجانی بر زبان می آورد.

آقای لاریجانی افاضه کرده اند که «کار شما کار منافقین اول انقلاب است همین کار را اول انقلاب انجام می دادند و دانشجویان را به خیابان ها می کشاندند». پسندیده تر آن بود که آقای لاریجانی به سراغ برادران بزرگترشان و داماد مکرمه شان آیت الله سید مصطفی محقق داماد می رفتند و از آنها سابقه و عملکرد منافقین را جویا می شدند تا سخنانی نگویند که مضحکه عام و خاص گردد. من اما بر خود می بینم که در مقام یک انقلابی شناسنامه دار، برای ایشان توضیح دهم که منافقین که بودند و ریشه آنها به لحاظ تاریخی در کجا بود تا دیگر بار شاهد سخنانی چنین بی پایه نباشیم.

و اما درس تاریخ: بچه مسلمان های انقلابی که از دل گروههایی اسلامی همچون موتلفه، نهضت آزادی، حزب ملل اسلامی و گروه ابوذر و روحانیون سیاسی بیرون آمده بودند گروهی به نام سازمان مجاهدین خلق را سامان دادند که این گروه نیز پس از مدتی به علت التقاط فکری و تلفیق اسلام و مارکسیسم دچار اختلاف گردید و بدینسان سه جریان از این سازمان منتج شدند. گروهی مارکسیست شدند، گروهی به کل از این سازمان جدا شدند و بعد از انقلاب نیز در خدمت نظام درآمدند و گروهی نیز همچنان التقاطی باقی ماندند و پس از انقلاب به دلیل رویارویی با مردم و جنگ مسلحانه و جمع آوری سلاح و تشکیل خانه تیمی و ترور بسیاری از مسئولین ، منافق نامیده شدند. آری پس از انقلاب در یکسو امام بود و یارانش و دولت و موج خروشان مردم و در سوی دیگر مسعود رجوی و موسی خیابانی و زرکش و یعقوبی و اعضای سازمان. حال تصویر سازی ناشیانه آقای صادق لاریجانی را ببینید که کروبی و موسوی و هاشمی و خاتمی و محمدعلی دستغیب و بیت حضرت امام و برخی مراجع تقلید را در جایگاه رجوی و خیابانی می نشاند و احمدی نژاد و مشایی و فاطمه رجبی و حسین شریعتمداری و رحیمیان و رسایی و جمعی سردار سپاه در مجلس را در جایگاه حضرت امام و یاران شهیدش همچون بهشتی و مطهری و محمد منتظری و رجایی و باهنر و بسیاری دیگر از نمایندگان و وزرا و شهدای محراب. جابجایی در تاریخ را ببینید و هنر آقای صادق لاریجانی را؟ چه کسی را با چه کسی مقایسه می کنیم؟ چه کسی را در جایگاه امام حسین و یارانش میگذاریم و چه کسی را در جایگاه یزید و سپاهیانش؟ چه کسی را در جایگاه منافقین قرار می دهیم و چه کسی را در جایگاه امام خمینی؟ آیا مضحکه آمیز نیست که دفتر نشر آثار امام را در جایگاه منافقین تصویر سازی کنیم و احمدی نژاد و یارانش که بعضا امام را از نزدیک نیز ندیده اند در جایگاه امام و یارانش؟ ما نیز البته مخالفان خود را با خوارج و منافقین و یزیدیان مقایسه نمی کنیم و به آنها چنین نسبت هایی نمی دهیم. و صرفا معتقدیم که جنگ قدرت است و آقایان چون از رای مردم کم آورده اند متوسل به زور و ارعاب و تهدید شده اند. نه کسی منافق است و نه کسی یزیدی، مسئله بر سر سلامت یک انتخابات است و رعایت قانون و خواندن رای مردم چنان که هست، نه چنانکه باید و مبتنی بر دستور! آقای صادق لاریجانی اما ما را سران فتنه می خواند لابد به این دلیل که رعایت قانون را مطالبه می کنیم و از ضرورت اجرای همه اصول قانون اساسی از جمله اصول ۹ و ۳۲ و ۳۸ و ۲۷ و۹۹ که بر حقوق سیاسی و آزادی های مدنی تاکید دارد، سخن می گوییم. امید دارم که برادران آقای لاریجانی به ایشان یادآوری کنند که چگونه وقتی فردی توسط منافقین به شهادت می رسید موج خروشان مردم در مقابل منافقین به حرکت درمی آمد و در مجلس ختم او شرکت می کرد ، تا آقای لاریجانی دیروز را با امروز که با شرکت کنندگان در مراسم سالگرد شهید بهشتی، چنان برخوردی خشن و بی سابقه می شود، مقایسه نکند.

آقای لاریجانی از سران فتنه سخن می گوید و آنها را با منافقین قیاس می گیرد. حال آنکه مگر می توان موج سه میلیونی معترضین در خیابانهای پایتخت که تنها شعارشان سکوت بود و صرفا به نتیجه انتخابات معترض و خواهان بازنگری بودند را منافق خواند؟ مگر می توان عملکرد چنین جنبش مدنی ای را که نسبتی با خشونت نداشت -اما از قضا بسیار خشونت دید- با عملکرد فرقه ای مقایسه کرد که کارش ترور و خون ریختن بود؟ عجبا که موج مردم را با اقلیتی منافق مقایسه می کنند و خودشان تجمع چند هزار نفری در حمایت از امام برگزار می کنند و اما مجوز تجمع به مخالفان نمی دهند تا در مقابل دوربین های رسانه ملی مشخص گردد که چه کسانی اقلیت هستند و چه کسانی اکثریت ؟ تجمع می گذارند و فرد بی شخصیت و ضعیف النفسی را می آورند و او برای مردم نطق می کند و حکم اعدام برای ما صادر می کند و بدینسان راه را برای ترور می گشایند و آنگاه منطق مسالمت جوی منتقدان خود را با منطق منافقین که فرقه ای اهل ترور بودند مقایسه می کنند. مردم را اقلیتی منافق می نامند اما برای مقابله با این اقلیت در روز ۱۶ آذر با اتوبوس، دانشجویانی ۱۵ ساله و ۶۰ ساله و جمعیتی سازمان دهی شده به دانشگاه می برند. الله اعلم !

ای کاش آیت الله لاریجانی به جای چنین سخنانی سخیف و سیاسی کمی به وضعیت قضا و عدالت در کشور می پرداخت و پرونده کهریزک را سامان می داد و مرگ مشکوک پزشک وظیفه را پیگیری می کرد که درباره مرگش از از همه نوع علتی از غذای مسموم تا خودکشی و مرگ طبیعی و سکته قلبی، سخن گفته شده است و مردم حیرانند. ای کاش به جای این سخنان ایشان تحقیق می کرد که در زندان های جمهوری اسلامی بازجوها از چه ادبیاتی در بازجویی های خود استفاده می کنند؛ ادبیاتی که تازه آزادشدگان از زندان، بازگو می کنند و من اما شرح مفصل آن را برای فرصتی دیگر می گذارم. طرح چنین دیدگاههایی از سوی رئیس قوه قضائیه تنها یک نتیجه در برخواهد داشت و آن نیز چنین است که اگر افراد صالحی در دستگاه قضایی و زندانها حضور داشته باشند و بخواهند شرح آنچه از بی قانونی دیده اند را به ایشان منتقل کنند، نیز دچار لکنت زبان خواهند شد و حقیقت را به حکم مصلحت از ایشان پنهان خواهند ساخت.

آقای لاریجانی در بخش دیگری از افاضات خود فرموده اند:«کسانی دختر فراری را فرزند شهید جلوه دادند و برایش مجلس ترحیم به پا کردند، همین سران فتنه بودند که پدر و مادر آن دختر را شهید اعلام کردند در حالی که اینگونه نبود….چیزهایی را به عنوان تجاوز در بازداشتگاهها مطرح کردند که کذب محض بود». جالب است که سعیده پورآقایی را در شیپور کرده اند و یک روز دادستان کل کشور ماجرای آن را بازگو می کند و یک روز رئیس قوه قضائیه و یک روز یک مقام دیگر و خلاصه این ماجرا را دست به دست می چرخانند. انگار که همه مستندات تجاوزها، سعیده پورآقایی بود و آن همه سندی که ما دادیم باد هوا بود و یک گوش آقایان در بود و یک گوش دیگرشان دروازه. و البته که ماجرای سعیده پورآقایی هم از آن ماجراها و صحنه سازی های مضحکی است که نمونه آن را در ماجرای قتل های زنجیره ای و ادعای بازداشت عده ای به اتهام طراحی انفجار حرم امام پیشتر دیده و تجربه کرده بودیم. خلافی می کنند و آن را می خواهند با خلافی دیگر پنهان کنند. شرح ماجرای سعیده پور آقایی داستانی تکراری است که دوباره نمی خواهم شرح کامل آن را بازگو کنم. همین حد اما بگویم که این سند بر خلاف دیگر سندهایی که اینجانب به کمیته تحقیق ارائه کردم، سندی بود که صرفا به صورت شفاهی مطرح شد و قرار ما بر این بود که در جلسه بعدی اسناد مشخص آن ارائه شود؛ من اما از آنجایی که متوجه شدم این ماجرا بوی صحنه سازی و تله گذاری می دهد و خبر کشته شدن و نشان دادن جنازه نیز توسط یکی از اعضای نهاد ریاست جمهوری- که نمی خواهم نام او را ببرم- به خانواده پورآقایی منتقل شده است، به کنه ماجرا پی بردم و در جلسه بعدی کمیته، خود پیش از دیگران و در آغاز جلسه به سست بودن این ماجرا اشاره کردم. جالب آنکه خواهر سعیده پورآقایی نیز که در همان زمان پیگیر ماجرا شده بود اکنون در توصیف ان سناریوی ساختگی چنین ادعا کرده است:«به عمد اطلاعات غلط به مادر سعیده داده شده بود و ایشان با توجه به علایمی که روی جسد دیده بود تصور می کرد که دخترش کشته شده است…شماره ای هم به او داده و از او خواسته بودند که با آنها در تماس باشد و هروقت او با این شماره تماس می گرفته این آقایان که ظاهرا ماموران امنیتی بوده اند به او می گفته اند:سعیده را فراموش کن و زینب وار تحمل کن.. و زمانی که من داشتم تحقیقات ام را انجام می دادم، پیش از آنکه سعیده را به تلویزیون بیاورند از سوی وزارت اطلاعات مرا احضار کردند و به من گفتند که: باید موضع ات را مشخص کنی. چند روز دیگر سعیده پیدا می شود و این قضیه کاملا تمام می شود». خواهر سعیده که امروز از ترس جان خود – همچون ابراهیم شریفی و ابراهیم مهتری- از کشور خارج شده است اکنون توضیح می دهد که تحت چه شرایطی سعیده و مادرش را برای مصاحبه در تلویزیون آماده کردند و این ماجرا از ابتدا با چه دروغ ها و صحنه سازی هایی همراه بوده است. آری ماجرای سعیده پورآقایی را بهانه کرده اند تا آن همه پیراهن حیایی که دریده شد را در لوای آن پنهان کنند. غافل از آنکه مگر می شود پنهان کرد حقیقت را با انداختن پارچه و پوششی بر آن؟

مردم شریف ایران

آیت الله صادق لاریجانی بر این گمان است که جنبش مدنی و معترض امروز مردم ایران وابسته و قائم به شخص است و با حذف و کنار زدن مهدی کروبی یا میرحسین موسوی این حرکت می خوابد و سرکوب می شود. دیدیم که جمعی از خدمتگزاران این مملکت و انقلاب که سابقه وزارت و معاونت و نمایندگی مجلس در این کشور داشتند را نیز به همراه روزنامه نگاران و جمع زیادی از مردم با همین توهم، شبانه بازداشت کردند و به زندانها بردند و تحت فشار قرار دادند و دادگاه فرمایشی برگزار کردند و این جنبش اما نه تنها از حرکت بازنایستاد که بارورتر نیز شد. برای آنها گران است پذیرش این واقعیت که این جنبش، مبتنی بر حرکتی خودجوش است و بر اعتقاداتی راسخ شکل گرفته است. من نیز همیشه صرفا خدمتگزاری کوچک برای مردم بوده ام و خواهم بود و البته چنین سخنانی بی پایه و اساس، همچنانکه شما می دانید عزمم را در دفاع از حقوق مظلومان و کسانی که بر آنان ستم رفته است نه تنها سست ترنخواهد کرد که راسخ تر نیز خواهد کرد. صادق لاریجانی را ببین که گمان می کند با تهدید و ارعاب و سخن گفتن از پرونده در دستگاه قضایی، مهدی کروبی مرعوب می شود و از ترس زندان، تب می کند. خیر، مهدی کروبی بر سر پیمان خویش با مردم ایستاده است.

والسلام

مهدی کروبی

۲۸ آذر ۱۳۸۸

چاپلوسی و تملق، شخصیت پرستی و خرافه، بیماری مزمن روشنفکران ایرانی

‏به نقل از سایت میهن :

‏آیت الله منتظری پیرامون پاره کردن تصویر امام خمینی (ره) و اتفاقات بعد از‏ ‏آن فرمودند:
‏ ‏مرحوم آیت الله خمینی واقعا به این کشور خدمت کردند، انقلاب کار ایشان‏ ‏بود و ایشان رهبر انقلاب بودند; البته معصوم نبودند و اشتباه هم داشتند؛

واصباحا: من نمی دانم این آقای کشتگر(مدیر سایت میهن) با وجود اینکه فردی مذهبی نیست چه اصراری دارد مردم را به روضه خوانی آخوندها دعوت کند.آقای منتظری گاهگاهی دهان باز می کند و حرفهای به ظاهر  خوب و فریبنده ای می زند که خیلی ها را خوش می آیدوظاهراً بیش از همه خوش آیند آقای کشتگر می باشد.خوب ،حرفی نیست، اما دیگر «فرمودند»ش چه صیغه ای دارد؟ «فرمودند» یعنی فرمان و دستور دادند و هنگامی به کار برده می شود که ذائقه تملق گوئی ما گل کرده باشد. آخر یکی نیست بگوید شماتملق این بابا را می گوئی که چه بشود؟ این مردک(منتظری) هنوز هم حاضر نیست یا شهامتش را نداردکه معصوم بودن خمینی را زیر سئوال ببرد.  «معصوم»نبود را میگوید ،اما آنرا طوری و در لفافه ای از کلمات و حالات بکار می برد که خیلی ها را وادار می کند فکر کنند که خمینی احتمالاً معصوم بوده.

آقای کشتگر، من نمی دانم.شاید تازگی ها شما مذهبی شده باشید. اگر اینطور باشد جای بسی تأسف دارد و این تأسف از جانب کسی است که خود فردی مذهبی و معتقد می باشد. اما تأسف من از این می باشد که شما از مذهب، همانی را فهمیده اید که آخوند ها می گویند و نمی دانید که در آخوند بودن منتظری و خامنه ای تفاوتی وجود ندارند و جایگاه کنونی امروزشان ربطی به درک متفاوتشان از مذهب ندارد، بلکه مربوط به جایگاه سیاسی آنان میباشد. حالا اگر هم ایشان جمله نغز و دلنشینی گفتند، به خاطر پاسداری از ادبیات فارسی هم که شده بگوئید«گفتند» و «فرمودند» را بگذارید برای وقتی که کسی دستور یا فرمانی صادر می کند.

حتماً میدانید که همین امروز اگر روزنامه نگاری به هنگام نقل قول از خامنه ای نگوید «فرمودند» مجوز روزنامه نگاری اش مورد باز نگری قرار می گیرد. پس لطفاً به خاطر سلامت آینده ای که قرار است رهبران مطلوب حضرت عالی بر مسند قدرت بنشینند، به جای «گفتند» از «فرمودند» استفاده نکنید. حالا پاسداشت زبان پارسی پیش کش.

دیگر اینکه شما باید بدانید که اصولاً انسان معصوم نداریم و اگر قرار باشد چنین فرضیه ای را بپذیریم، به جز عیسی مسیح شامل حال دیگری نمی شود و دیگر پیامبران و ائمه ما هیچکدام معصوم نبودند و اساساً فرض معصومیت اهانتی است که از دوستی های خاله خرسه بیشتر  نشأت می گیرد تا از اعتقاد و باور عاقلانه و منطقی. پیامبر اسلام همیشه تکرار می کرد که “من هم بشری مثل شما هستم ودرقرآن نیز به آن اشاره شده است که “ انا بشر مثلکم” و در خود قرآن بار پیامبر مورد خطاب قرار گرفته که چرا چنین کردی و چرا مرتکب آن اشتباه شدی.نمونه ها زیاد است و بنده در صدد آوردن فاکت قرآنی نیستم زیرااستدلال کلامم را بر منطق و فهمیدن عاقلانه پی می نهم و نه بر هزینه کردن آیات و کلمات قصار این و آن.

از دیگر جملات دلنشین آیت البعض الناس منتظری اینکه در ادامه تشکیک عصمت خمینی می گوید: “اشتباه هم داشتند.” در اینجا باز «اشتباه داشتن» خمینی را جنان بیان می کند که گویا در مورد حضرت مسیح صحبت می کند. مردک تجاهل می کند که حرفهائی که در کتاب خاطراتش زده، خمینی را آلت فعل بزرگترین خطای ممکن در تاریخ کشورمان قلمداد می کند . او را ماشین امضاء نوشته های دیگران و آلت دست پسرش و تأئید کننده مطامع قدرت طلبان عنوان می کند. این آقای منتظری خمینی را متهم به بی ارادگی و دهن بینی می کند و امروز با گپستاخی تمام حرف«اشتباه هم داشتند» می زند. کدام فارسی زبان درس نخوانده پبدا می شود که از اینگونه سخن گفتن درکی جز  این داشته باشد که فرد مورد گفتگو ـ یعنی خمینی ـ ممکن است اشتباهات ناچیز و قابل اغماضی داشته باشد. درحالیکه اتهامات ذکر شده توسط همین آقای منتظری ، می تواند خمینی را به بزرگترین خیانت تاریخی به آرمان مردم ما متهم بکند.

آقای منتظری با کدام منطق و بر طبق کدام مجوز شرعی  عمل کسی (خمینی) که به طرفه العینی فرمان قتل عام چند هزار نفری صادر می کند را با واژه اشتباه بیان می کند. آقای منتظری بر طبق کدام سنت ائمه و پیامبر به خود حق می دهد که جرم دختران زندانی مورد تجاوز قرار گرفته را «اشتباه» فرض کند و اینکه خمینی را از جرم چنان جنایت هولناکی تبرئه کند وکسی که با قسی القلب ترین جنایتکاران تاریخ کشورمان برابری می کند را با عنوان «اشتباه داشتند» از او ذکر خیر هم بکند. تازه با بکار بردن فعل جمع«داشتند» از رهبر جنایتکارش تلویحاً تقدیر نیز می کند. مردک، آیا می توان خامنه ای را از جنایات اخیر تبرئه کرد؟ باید از آقای منتظری پرسید که تو شیعه علی هستی یا معاویه؟ بی شرمی حدی ندارد.

معترضان: اگر خمینی زنده بود، با ما بود.(BBC)

به نقل از سایت بی بی سی

دانشجویان همچنین فریاد می زنند: "اگه امام زنده بود، شک نکنین با ما بود"

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/12/091215_op_ir88_khomeini_mosharekat_students.shtml

حقیقت این است که اگر خمینی زنده بود با آنهائی بود که او را در اختیار داشتند. مسلماً او را همانهائی در اختیار داشتند که امروز خامنه ای را در اختیار دارند. خمینی وقتی زنده بود در اختیار چه کسانی بود؟ مگر در اختیار مثلث شوم خامنه ای، رفسنجانی، احمد خمینی نبود؟ مگر جریان حاکم امروز همان جریانی نیست که خمینی را در اختیار داشتند؟ مگر خمینی وقتی زنده بود با جناح برحق بود؟ مگر خمینی در جناح خامنه ای و در مقابل منتظری قرار نداشت.

حقیقت این است که اگر آنروز منتظری بر کنار نمی شد و به جای خمینی قرار می گرفت او امروز در انحصار کسانی قرار داشت که تمایل به قبضه قدرت و انحصار طلبی مافیائی دارند و مسلماً اینطور می شد.

در حکومتهای خودکامه و ضد مردمی، رهبر هر چند قدرتمند و محبوب باشد، باز در انحصار کسانی قرار می گیرد که در ظاهر نقش محافظین او را بازی می کند. در چنین شرایطی می بینیم که حتی نزدیکان و افراد خانواده رهبر چنین حکومتی، حق ملاقات رهبری را که زمانی برادر ،عمو یا دائی و حتی پدرشان بوده است را ندارند مگر اینکه خود آنها نیز در انحصار باند محافظین قرار بگیرند و تماسهایشان با دنیای خارج با صلاحدید آنان باشد.

بنا بر این صحبت از خمینی و خامنه ای نیست. حتی اگر منتظری جای خامنه قرار داشت یا قرار بگیرد چیزی تغییر نمی کند.

در غیاب دموکراسی و آزادی، در غیاب روزنامه ها و خبرنگاران  و در غیاب احزاب و سندیکاها، رهبران ولو محبوب و قدرتمند همیشه تبدیل می شوند به مجسمه ای که آلت فعل و بلند گوی نظرات کسانی می شود که حکم میله های قفس او را دارند. در حقیقت او خود نیز زندانی است. نه یک کلمه بیش و نه یک حرف کمتر.

البته شعارهای دانشجویان و سبزپوشان راه وطن قابل فهم و تقدیر است. کسی از آنان چمشداشت ندارد که در برابر دشمن، خود را خلع سلاح کنند، چه اینکه دشمن نیز به خاطر مقابله با آنان است که به نام و عنوان خمینی تمسک میجوید کما اینکه می بینیم وقتی قابل بهره برداری نباشد حتی در مقابل تمامیت خانواده خمینی قرار می گیرند که گرفته اند و حتی دست به ترور آنان می زنند که زده اند.