چه باید کرد!

همیشه این پرسش پیش روی جوامع و شخصیتهای فکری و انقلابی مطرح بوده وامروز نیز. در شرایط حاضر ایران چه باید کرد. مسلماً می شود کاری  کرد و راهی وجود دارد. باید آن راه یا راهها کشف شوند.

دیگر کاری عظیم تر و ایده آل تر از آنچه که بعد از انتخابات اخبر روی داد برای کسی متصور نبود،اما عملاً و آنچه پیداست و دور نمای آن نشان می دهد نتیجه ای در بر نداشت و اگر هم خوشبینانه نگاه کنیم در مقایسه با آنچه اتفاق افتاد نتیجه اش چندان دلخواه نیست و تنها به درد دلخوش کردن می خورد. این در حالیستکه بگیر و ببند های بعدی ،تسویه و تصفیه های استالینی بعد از این حکومت را نادیده بگیریم. یقیناً حکومت از این به بعد برای آب خوردن افراد نیز فیلتر قرار خواهد داد. یقیناً استخدام و امکانات شغلی و تحصیل در دانشگاه به سادگی قبل نخواهد بود.

اگر نتیجه حاصله منتهی به انفعال و سرخوردگی مردم برای چند یا چند ده سال دیگر بشود باید گفت حاصل حرکتهای اخیر خیلی هم منفی و مرگرگبار بوده است.

بعد از سرکوب مطلق و فراگیری که تمام راهها را برای ابراز هر گونه نظر و اعتراضی بست، تنها امید فرا روی مردم تحریم و فشار دولت های خارجی و بویژه اروپائیان بود که آن نیز آشکار است که دارد به روزمره گی مبی افتد. باید این نکته را خوب در نظر بگیریم که دول متمدن و پیشرفته آرزوی دموکراسی برای ما ندارند. آنها همیشه کشوری با ثبات و آرام می خواسته اند تا بتوانند روی معاملات و سرمایه گذاری های خود حساب کنند. بنا براین ایران با ثبات لزوماً ایران دموکراتیک نیست. وقتی حکومت بتواند ثابت کند که مردم و احزاب و اپوزیسیون احتمالی را در دست کنترل خود دارد دیگر فرانسه پشر دوست و آزادیخواه نگران دموکراسی و آزادی عقیده در ایران نخواهد بود.

سوریه، لیبی،مصر،آذربایجان ووو…و در رأس همه اینها عربستان کشورهای دموکراتیکی نیستند . عربستان خود سمبل اشکار ارتجاع و دیکتاتوری است اما هیچوقت آمریکائیان و فرانسویان نگران مردم انان بوده اند. اگر هم گهگاه تذکری در اخبار شنیده می شود صرفاً توصیه و تذکری است برای توجه کردن حکومتها به کنترل ثبات کشورشان. یعنی باید گاهی سوپاپ های ایمنی را باز بگذارند که منجر به انفجار نشود. یعنی هر از گاهی نمایشی از آزادی بیان و دموکراسی ارائه کنند که کسی هوس رفرم و انقلاب به سرش نزند. در حقیقت دلیل بر کناری شاه توسط حکومتهای غربی و آمریکا همین بود. آنها به این نتیجه رسیده بودند که شاه دیگر نمی تواند جزیره ثباتشان ر ا حفظ کند. بارها از او به خاطر محدودیت آزادیها انتقاد می کردند. شاه نیز کمی امر برایش مشتبه شده بود قصد تکروی داشت تا اینکه ناگهان دید که سفیر امریکا به ساعتش نگاه می کند که : اعلیحضرت ، سه دقیقه بیشتر وقت ندارید. هواپیما منتظر است.

ما معمولاً حرفهای دشمن یا مخالفمان را اگر دوست نداشته باشیم تأئید نمی کنیم ولو حرف از یک فورمول ریاضی بزند. اما این حرف شاه حقیقت مطلق است که گفت : مرا قدرتهای خارجی بر کنار کردند. اینکه ،پس آنهمه جمعیت مردم در خیابانها چه می کردند جای بحث دارد که در این مبحث مورد نظر ما نیست. این روزها جمعیتی فراوان تر از آنروزها، آگاهتر و تا حد زیادی متشکل و حزبی تر از آن ایام در خیابان بودند اما هیچ اتفاقی نیفتاد چون کشور های خارجی در سبک سنگین کردنشان به نتیجه رها کردن حکومت نرسیدند. و اما چه بایدکرد؟

مشکل اساسی و اصولی ما این است که روشنفکران ما، چهره ها، و شخصیتهای سیاسی و نتیجتاً مردم در مورد بدیهیات اولیه جامعه و سیاست توافق نظر ندارند. ما در فلسفه ،ریاضیات و علوم پایه و علوم اجتماعی بدیهیات اولیه و ثابت شده ای داریم که به هنگام عمل و بحث و تبادل نظر مبتنی بر آنها شروع و حرکت می کنیم. حالا تصور کنید کسی را که اساساً با این بدیهیات و اصول اساسی بیگانه است و ما می خواهیم به او مسئله را ثابت کنیم.

از ملزومات و باید های بدیهی اولیه و مسلم حرکتهای سیاسی اجتماعی  حزب و حرکت حزبی است. نیاز اولیه به یک کانون و محور  برای ایجاد اتحاد و حرکت جمعی امری بدیهی است که اثبات آن برای روشنفکران و سیاسیون مشکلتر است تا مردم عادی و اساساً سیاسیون و شخصیتها خود مانعی سر سخت برای ایجاد تشکل های حزبی بوده اند. چرایش بماند برای بعد.

امروز موسوی و موضوع انتخابات محور و کانونی برای حرکتی اجتماعی شدند. اما این، کانون و محوری پایا نیست. حرکتی که علت وجودیش را از یک شخص و از یک مناسبت می گیرد پایائی و دوامش برابر است با ماندگاری آن شخص و آن مناسبت. شخص موسوی  ممکن است برود ، کنار بکشد مریض و یا حذف شود . انتخابات هم دارد کهنه می شود. سرکوب هم چاشنی آن به اضافه گرفتاری های اقتصادی مردمی که باید اول به فکر نان باشند. مردمی که به خانه رفتند دیگر بیرون کشیدنشان ولو اینکه منفعل نشده باشند کاری است غیر ممکن. این جمله نیز بین مردم رد و بدل می شود که :« “چی شد، چند نفر خودشونا به کشتن دادند هیچ به هیچ. خانواده هاشان ماندند و یک عمر غم و مصیبت. اگر هم که افرادی تحت تکفل داشته اند که دیگر نگو و نپرس.”»  مخالفین این نظریه لطف کنند چند ماه دیگر باز به اظهار نظر مجدد پرداخته ببینند آیا هنوز نظرشان تغییر نکرده.

باید تشکیل حزب داد. این امری است بدیهی و استدلال بدیهیات نوعی دیوانگی خواهد بود.

خوب، مگر حزب نداریم ؟ نه نداریم و تاکنون نیز نداشته ایم. مشارکت ، اعتماد ملی، مجاهدین انقلاب اسلامی، ووو… اینها چیستند؟ اینها گرد هم آئیهائی به سبک هیئت های مذهبی و سینه زنی بیش نیستند. کارائیشان نیز در همان حد است. هجوم مردم به خیابان را نباید یک فراخوان حزبی از سوی اینان قلمداد  کرد . اینان صرفاً فرصت طلبی می کنند و بر موج مردم سوار می شوند .اگر رسیدند فبها، وگرنه می روند همانجائی که حالا هستند یا چند روز دیگر خواهند بود.

آقای موسوی نیز رفع کنفتی شکست و جوابی که برای مردم ندارد را مانند کروبی  با تشکیل حزب می خواهد جوابگو باشد. خوب این آقا از زمانهای قبل و بعد از واقعه 22بهمن و تاکنون لزوم مسلم حزب و حرکت حزبی را نمی دانستند؟ یا اینکه بالعکس در برابر سرکوب و نابود کردن احزاب به سکوت و رضایت طی کردند!  خوب شما دارید از لج حزب تشکیل می دهید و نه از روی باور به لزوم یک امر مسلم و حیاتی. معلوم است ایجاد حزب ایشان چه گستره ای خواهد داشت.مگر کروبی و اعتماد ملی اش چه کردندو آیا بیشتر از ویژه گیهای یک حزب سیاسی برخوردارند یا یک هیئت سینه زنی؟ یک تلویزیون و روزنامه هم رویش. این کار را باید اول می کردید. کسی هم مخالف نبود. این همه قتل و غارت و خون ریزی و حیف و میل اموال برای چه بود؟ کی مسئول و جوابگوست؟ اگر همینطور رها شود و به بیراهه زده شود آنوقت موسوی نیز شریک جرم خامنه ای خواهد شد.

از بعد از واقعه 22 بهمن 57 تنها مجاهدین خلق از ویژه گی علمی یک حزب سیاسی برخوردار بوده اند که ان نیز بدام حکومت افتاد و تیشه به ریشه خود زد. تنها حزبی بود که می دانست چند رأی دارد، و چند نفر را می تواند فراخوان دهد. اشتباهات شاید غیر قابل بخشش این سازمان به جائی رسید که قربانی تروریسم محکوم به تروریسم شد و دول غربی نیز در مساعدت با حکومت ترور دست به دست هم دادند و این سازمان را به جائی رساندند که می بینیم. حتی مردم می ترسیدند مبادا مجاهدین از حرکت اخیر پشتیبانی کنند که انوقت حکومت خونخوار و دوستان غربی اش بهانه پیدا می کنند که مردم را سرکوب کنند.

احزاب ، گروهها و شخصیتهای سیاسی و مذهبی  و جامعه روشنفکری ایران سه دهه اخیراگاهانه یا ناخودآگاه مردم را به سوی بی حزبی و گریز از احزاب رهنمون شده اند. واکسیناسیون انقلاب۶(احزاب و گروههای سیاسی)

آنچه مسلم است امروز در ایران همه راهها بسته است و حرکت مردم  به جائی رسید که این تکلیف را به دوش برادران خارج کشور گذاشته است. تکلیف حرکت و کار حزبی.

کدام حزب؟ حزبی که باید تشکیل شود.

کی باید تشکیل بدهد؟ و کی باید گام اول را بر دارد؟ بلافاصله ذهن افراد متوجه اشخاص و اسامی ای می شود که داریم زور می زنیم که ثابت کنیم اینها خودشان ضد حزبند. بیائید سئوال کنیم:

این شخصیتهای سیاسی ،روشنفکر، قلم بدست، میکروفن دار و سر شناس و با تجربه تا کنون چه کرده اند و چه میکنند.

اکبر گنجی، سازگارا، ووو.. از رجال اخیر و همکاران با تجربه حکومت

احمد سلامتیان، بنی صدر و لاهیجی ووو… از رجالُ صدقوهای صدر و اول حکومت

هادی خرسندی(تنها کسی که دوستش هم دارم) و صاحبنام و منبر هائی چون ایشان که کم هم نیستند.

تیپهائی چون مخملباف که اصولاً مخالف حزبند و در جهت تخطئه حزب و فکر حزبی فیلم هم ساخته اند. ایشان اینروزها خیلی زحمت کشیده اند و دستشان هم درد نکند  و از نظر هم دور نیست اما در نهایت به جائی نخواهد رسید.

آری اینها در این مدت که در خارج کشور و در محیطی مساعد و مناسب بوده اند چه کار جز وراجی کرده اند. مسلماً کارهایشان مفید بوده است و تخفیف هائی را باعث شده اند. کمی مردم را اگاه کرده اند. اما این کارها صرفاً مسکنی بر آلام مردم بوده و نه درمان دردشان. کدام یک از اینها اقدام به تشکیل یک حزب سیاسی به معنی واقعی کرده یا حرفش را زده اند؟ و آیا اینها این امر مسلم را نمی دانند که حرکت غبر حزبی منتهی  به هیچ جائی نخواهد شد؟ آیا اینها از مسلمترین و بدیهی ترین اصل یک حرکت سیاسی غافلند.

آری بنی صدر به روزنامه فروشی انقلاب اسلامی مشغول بوده و اقای خرسندی عزیز نیز گوش به زنگ حکومت بوده تا شوژه ای داغ برای شوهای خود پیدا کند و اصغر آقا بفروشد. دیگران نیز به مقاله نویسی و مصاحبه با رادیو ها پرداخته اند تا از این گذار حس و نیاز سیاسی خود را ارضاع کرده باشند. همه اینها خوبند به شرطی که در یک کانون جمع و حول یک محور مشترک، یعنی نجات و رستگاری کشور به پیش بروند. و گرنه چبزی در حد درو دکان و کاسبی قلمداد کردن از سرشان نیز زیاد است چرا می تواند عامل ارضاع دروغین و انحراف اذهان نیز بشود زیرا توده مردم نشسته اند تا ببینند رهبران فکری و پیشکسوتان چه می کنند. انان منتظر دیگرانند زیرا در ترافیک انان گیر کرده اند. وقتی مرسدس بنز سواری چون اینان که مثال زدم در اول خیابان ایستاده اند و ایجاد ترافیک کرده اند من دو چرخه سوار که در چند کیلومتری متوقف شده ام چه شرایطی دارم ؟ آیا می توانم دیگران را به حرکت تشویق کنم؟  آیا این جواب را از هر کسی نخواهم شنید "که : برو بابا بگذار باد بیاد. مرسدس بنزش اون جلو گیر کرده تو دوچرخه چی چی داری زور می زنی!

مردم مسلماً از چنین رجالی انتظار دارند که اگر قرار است کاری انجام شود باید از اینها شروع شود. خوب وقتی اینها نشسته اند هر کسی به من نوعی خواهد گفت: تو ادم یلاغوزی چه می گوئی.برو کشکت را بساب. آیا این افراد شهامت این را دارند که لزوم و وجوب حزب و حرکت حزبی را انکار کنند و اولویت وجود حزب را منکر شوند؟ در دو حالت متفاوت اگر اینها متهم به سهل انگاری و تجاهل نباشند ، حالت دوم چه چیزی جز آب به آسیاب دشمن ریختن می تواند باشد؟

بنده می خواهم بگویم که از اینها کاری ساخته نیست و انتظاری نیز نمی توان داشت. مردم باید بدون اینکه منتظر چهره ها و شخصیتها بمانند، خود اقدام به تشکل و حزب بنمایند. تنها لازمه و شرط لازم ،باور به این امر ضروری است و سنگ بنایش با اولین نفری گذاشته می شود  که گام پیش نهد همین و بس. نه چهره نیاز داریم، نه شخصیت، و نه حتی تجربه. تنها باور و خواست و اراده. مسلماً چهره ها و شخصیتها خوش خواهندآمد اما در غیبتشان هیچ کمبودی حس نخواهد شد.

به موضوعی اشاره کنم که حاکی از دیدگاه ضد حزبی و خود محوری اشخاصی ظاهراً سیاسی است که خود سد راه دیگرانند. در سایت ملی مذهبی شخصی به نام علیرضا کاظمیان مقاله می نویسد و دائم  قسمت بالا و سمت راست صفحه آن سایت را سیاه میکند.یکی دو سال پیش داد و بی داد راه انداخته بود که چرا فلان گروه و تجمع  تشکیل شده و به من خبر نداده اند . در مورد گروهی حرف می زد که در شهریار دستگیر شده بودند. ایشان فکر میکند که محور همه عالم بوده و هر گروهی که در این شرایط خفقان می خواهد نطفه اش گذاشته شود اول باید به این شخص و در بوق و کرنا خبر و گزارش بدهند.در ادامه وراجی هایش طوری باتخطئه حرف می زد که خیلی خوب اندیشه غیر حزبی و ضد تشکیلاتی حتی سییاسیون بیرون از حکومت را به نمابیش می گذاشت. ایشان گویا نماینده ناموفق مجلس هم بوده است. حالا تصور کنید که چنین شخصی اگر وارد مجلس و حکومت بشود چه دیدگاهی و چه موضعی نسبت به احزاب خواهد داشت.

پس :

1 ـ در غیاب احزاب هر حرکتی کور بوده و نهایتاً نافرجام مانده و محصول ان بدست فرصت طلبان و دشمنان چهره عوض کرده سابق خواهد افتاد.حرکت 22 بهمن 57 نمونه بارز آن می باشد

2 ـ شروع و سنگ بنای تشکلی حزبی فقط به افرادی نیاز دارد که این اصل را باور داشته باشند

3 ـ هیچ شرطی برای افراد وجود ندارد الا باور و خواست

4 ـ با برداشتن گام اول راه هزار فرسنگی شروع می شود

5 ـ چون پای در راه نهادی خود راه گویدت که چون باید رفت.

من نظر و پیشنهادم را ارائه کردم اما اولین نفری که به این پیشنهاد پاسخ دهد این حرکت شروع شده است.

Advertisements