استراق سمع از گفتگوهای 5+1 با ایران

  • ایران : ما به دوستان فرانسوی گفته بودیم که نیازی به نشست مجدد نیست زیرا مشکلات و موانع قبلی همچنان وجود دارند.
  • انگلیس : حتماً توجه دارید که ما برای مهمانی و تفریح دور هم جمع نشده ایم. برای میمانی  و رفت و آمد دوستانه ، باید اول مشکلات و اختلافات حل شده و گنار گذاشته شوند. چرا ؟ برای اینکه هدف از میهمانی دوستانه، خوشگذرانی است. خوب، اگر اختلاف وجود داشته باشد خوش نخواهد گذشت و ممکن است به دعوای مجدد بیانجامد. پس بهتره نشست، یعنی مهمانی بر گذار نشود. اما ما برای حل اختلاف دور هم جمع می شویم، نه برای خوشگذرانی. ما جمع شده ایم که مشکلات را از پیش راه برداریم. تا ننشینیم مشکلات باقی خواهند ماند.
  • ایران1 : خوب، حالا هم مثل دفعات قبل نتیجه نمی گیریم. چون به همان موانع قبلی بر می خوریم. به همین دلیل ما دستور نداشتیم در این  نشست شرکت کنیم.
  • ایران2 : الان هم به ما گفته اند اول به مسائل قبلی بپردازیم.
  • آلمان : آن مسائل و مشکلاتی که شما مطرح می کنید سد راه گفتگوها وحل مسئله اتمی  نمی باشد.
  • ایران2 : هر کس مشکلات خودش را دارد. هر کس بر اساس مجموعه مسائلش تصمیم می گیرد. ما همه مسائلمان در گرو همدیگرند. از نظر شما ممکن است اینطور نباشد ولی برای ما اینطور است.
  • فرانسه : شما نیز باید مسائل ما را در نظر بگیرید. ما مثل شما نیستیم. دستمان خیلی بسته تر از شماست. شما از ما می خواهید که فردا صبح مریم رجوی و چند صد نفر دیگر را سوار هوای کنیم  و به شما تحویل بدهیم. این چیزی که…
  • انگلیس : کاش چند صد نفر بود . با یک پرواز تمومش می کردیم. تازه، این کار غیر عملی را که نمی توانیم مقدمه حل بحران اتمی شما بکنیم. شما انتظار دارید که ما تمامی مخالفینتان را در کارتن بگذاریم و تحویلتان بدهیم و بعد بیائیم سر میز مذاکره. شما یک پیش شرط غیر عملی را جلو راه ما می گذارید. اما ما فقط می گوئیم غنی سازی را متوقف کنید تا حرف بزنیم.
  • آلمان : باید از میلیون حرف زد.
  • ایران : ما از تعداد حرف نمی زنیم. اگر می خواهید با شما دوست باشیم نباید به دشمنان ما پناه بدهید. نمی شود که.
  • چین : ما قبلاً به دوستان ایرانیمان گفته ایم که باید یک مقداری کوتاه بیایند. همانطور که خانم(آلمان) گفتند، نمی شود که چند میلیون نفر را در فاصله چند روز یا چند ماه بار هواپیما کرده تحویل شما بدهند.
  • ایران1 : کی حرف از میلیون زد.
  • فرانسه : شما بخوبی می دانید که ما از چی حرف می زنیم. الان توی همین پاریس سی هزار ایرانی هستند. هیچکدامشان طرفدار و یا دوست حکومت شما نیستند.
  • ایران : این تصورات شماست.
  • انگلیس : اشتباه نشود. دیپلماتها و مامورین شما را حساب نکرده اند. بهر حال پنجاه یا صد نفری هم طرفدار شما هستند.
  • آلمان : آن صد نفر هم یا کارکنان سفارتخانه ها هستند یا فرستاده آقای خامنه ای. اما آن سی هزار نفر و آن میلیون نفرها به اراده خودشان آمده اند اینجا. حتی بی تفاوتهایشان نیز اگر فرصت شود و خطری حس نکنند بیشتر دوست دارند مخالف شما باشند .
  • فرانسه : اصلاً فرض کنیم صد نفر باشند. ما یک بار امتحان کردیم. خواستیم آنها را به شما تحویل دهیم. دیدید که نشد . هفت هشت نفر خودشانرا سوزاندند. ما مثل شما دستمان باز نیست. ما باید به مردم کشورمان جواب بدهیم. ما کشوری آزاد هستیم.
  • ایران2 : مگر ما کشور آزاد نیستیم. فکر می کنید ما زندانی هستیم.
  • فرانسه : نه خیر، اینطور نگفتم. مردم ما آزادند. و بر عکس شما تنها این مائیم که آزاد نیستیم. منظورم حکومت است. ما حکومتی نیستیم که آزاد باشیم هر کاری می خواهیم انجام بدهیم. ما از مردممان می ترسیم.مانمی توانیم…
  • انگلیس : شما باید قبول کنید، باید بفهمید که اگر دوستان فرانسوی ما از آن صد و  سی چهل نفری که بدرخواست شما باز داشت شدند، فقط ده نفرشان، آره فقط اگر ده نفرشان را به ایران می فرستادند، آقای شیراک خودش هم باید از فرانسه فرار می کرد.
  • روسیه : درسته، شما فکر نکنید ما زیاد قدرت داریم. همین آقای پوتین خودمون هم قدرت آقای خامنه ای شما را ندارد. همین که یک مقدار کمی به فکر مردم هستیم یعنی می ترسیم.
  • آلمان : مگه بوش نمی ترسه.
  • فرانسه2 : دوستان ایرانی ما نمی خواهند تفاوتهای ما با خودشان را در نظر بگیرند. ببینید، مجلس ایران برای اینکه تصمیمی بگیرد اول موافقت خامنه ای را در نظر می گیرد و بعد رأی می دهد. اما آقای شیراک اول نگاه می کند که اگر مجلس موافق است حرفش را بزند. خیلی هم که جرأت داشته باشد به مجلس می رود تا آنها را با خودش همراه کند و نظرشان را جلب کند. تفاوت ما با شما مثل شب و روز است.
  • فرانسه : آقای بوش برای حمله به عراق اول سعی کرد نظر مجلس کشورش را جلب کند. اما مجلس شما برای اینکه حرفی را حتی مطرح کند اول باید نظر موافق آقای خامنه ای را جلب کند.
  • ایران : آقای خامنه ای نیز محدودیتهای خودشانرا دارند.
  • چین : ما هم قبول داریم و می دانیم که آقای خامنه ای نیز دستشان باز نیست. اما باید توجه داشت که در کشور شما هر چه به طرف بالا می روی محدودیت کمتر می شود.شما هر چه بالا میروید کمتر پاسخگو هستید اما…
  • انگلیس : از زبان ما سخن می گوید… خنده حضار …
  • آلمان : خوب بماند برای بعد از نهار.
  • انگلیس : چی شد. ما از چی حرف زدیم. ام پی تی و… کجا رفت؟
  • ایران : ما که گفته بودیم.
  • آلمان : حالا خبر نگار های پشت در فکر می کنند که تا حالا ما نصف بمبهای هسته ای دنیا را خنثی کرده ایم.
  • انگلیس :  اینطور که معلومه گفتگوهای ما باید موکول به نشست دیگری بشود تا دوستان ایرانی ما نقطه نظرات جامعه جهانی را به تصمیم گیرندگان کشورشان منتقل کنند.
  • ایران : این کار قبلاً هم انجام شده. جواب هم معلومه.
  • ایران2 : و ما اگر در این نشست نتیجه ای نگیریم شاید نشست دیگری وجود نداشته باشد.
  • فرانسه : اما اینبار حرف ما چیز دیگری است. ما به شما پیشنهاد کاری را می دهیم که عملی و آسان است. در عوض شما شرطی را پیش پای ما قرار می دهید که عملی نیست.
  • ایران : چرا عملی نیست؟
  • آلمان : برای اینکه ما خودمان را بیشتر از شما دوست داریم. ما هم به فکر منافع خود هستیم.
  • ایران : ما هم منافع شما را در نظر داریم.
  • انگلیس : شما از ما کاری را می خواهید که آبروی ما را خواهد برد. اصلاً ما اگر بخواهیم شما را از ایران بیرون کنیم خیلی آسان تر است.
  • ایران : آسانتر از چی؟
  • روس : منظورشون ایرانیان ساکن کشور های غربی است.
  • ایران2: مفهوم نیست.
  • انگلیس : یعنی اینکه تغییر حکومت ایران برای ما آسانتر از چیزی است که از ما می خواهید. ما نمی توانیم ایرانیان ساکن کشورهایمان را اخراج کنیم.اما می توانیم حکومت ایران را تغییر دهیم. این چیزی است که باید به آنها بگوئید.
  • ایران : کی خواسته ایرانیان را اخراج کنید؟
  • فرانسه : شما می خواهید که ما به مخالفین شما حق اقامت ندهیم یا آنها را اخراج کنیم. این به معنی اخراج چند میلیون ایرانی است. قبلاً گفته ایم که ایرانیان بیرون از مرزهای شما همگی مخالف حکومت ایرانند. این کار برای ما عملی نیست.
  • انگلیس : ولی شما می توانید با یک تلفن نطنز را تغطیل کنید. فرض کنید تعطیلات سالیانه است. چند روز ، چند ماه کار را معلق کنید تا بتوانیم با تفاهم بیشتر به مذاکره بپردازیم.
  • ایران : ما هم باید جوابگوی مردممان باشیم. 
  • چین : ببینید. ما همه می دانیم که شما باید ندارید. شما جوابگوی کسی نیستید.
  • انگلیس : ببینید، ما نمی توانیم تاوان اشتباهات شما بپردازیم. دوستان آمریکائی ما می گفتند شما نیز به همان راهی می روید که شاه رفت. او نیز انتظار داشت ما خودمان را فدای او و حکومتش بکنیم. ما هم رهایش کردیم و اونهم با سر بزمین خورد.
  • فرانسه : پیام ما روشن است.
  • ایران : ما هم …
  • ……………………………………………………………………………………….
  • سولانا : نشست قبلی که به نتیجه ای نرسیدید. امیدوارم اینبار یک قدم به پیش برویم.
  • ایران : …  (ادامه دارد)
Advertisements

با این وجه اشتراک «احمدی نژاد» همان خاتمی است

صبح زود مش رمضون سوار بر قاطرش داشت ميرفت شهر . راضى و خوشنود از قاطر قبراقش كه تازگى خريده بود آخرين پرچين هاى آبادى را پشت سر مى گذاشت كه به كاممد رسيد . با غرور وتبختُر از كاممّد پرسيد: كجا ؟
كاممّد گفت : شهر.
مش رمضون : سوار شو . منم مى رم شهر .
   كاممّد از خدا خواسته دست مش رمضون را گرفت و سوار قاطر شد .رفتند و رفتند تا به نزدیک های شهر رسیدند. ايستادند تاقبل از ورود به شهر استراحتى بكنند و گرد راه را بتکانند .كا ممّد مجبور بود به حرفهاى مش رمضون كه يك ريز از قاطرش تعريف مى كرد گوش كنه. سينه مش رمضون حسابى گرم شده بود .رو كرد به طرف قاطرش كه داشت پهن ( پهن : به كسر « پ » و « ه » و سكون « ن » ، گــُه يا مدفوع قاطر را گويند ) مى كرد و تحقير آميز به كاممّد گفت: «اگر پهن هاى قاطر را بخورى قاطر را مى دم براى خودت «. كاممّد هم بلند شد رفت نزديك و همه پهن هارا خورد و قاطر را صاحب شد . امّا موقع حركت نا مردى نكرد مش رمضون را پشت سر سوار كرد وتا شهر رسوند. شهر كه رسيدند هر كس دنبال كار خودش رفت . كاممد با قاطر نو رسيده ، و مش رمضونِ قاطر باخته با پاى پياده. بعد از ظهر ، كا ممّد خريدش را كرده بود وداشت بر مى گشت كه بر خورد به مش رمضون. شرط مروت نبود كه او را سوار نكند . قاطر را « هُش » كرد و گفت يا على ،وسايل را بگذار تو خورجين تا بريم . بين راه كاممد قضاى حاجتش گرفت . ايستادند. كاممّد رفت پشت يك تخته سنگ بزرگى كه آنجا بود وكارش را انجام داد. در بر گشت از پشت تخته سنگ در حاليكه بند تُنبانش ( تُنبان : به ضم « ت » همان شلوار است ، از نوع اصيلش ) را مى بست به مش رمضون گفت : دوست دارى پهن هاى قاطر را خودت بخورى و دوباره صاحبش بشى .
مش رمضون : فعلاً كه پهن مهن در كار نيست .
كا ممّد: همون پهن هاى صبحى را مى گم .
مش رمضون  : اونا را كه تو خوردى.
كاممّد  :  الان پشت اون تخته سنگ خالیش كردم .می تونی بری بخوریش و قاطرت را پس بگیری.، يعنى دو باره صاحبش بشى.
   مش رمضون رفت و پهن هاى كاممد را ، نه ، ببخشيد، پهن هاى صبح قاطرش را خورد و دو باره صاحب قاطر شد.
   رفتند و رفتند ، تا به آبادى رسيدند. همانجائيكه همديگر را ديده بودند. جاى اولشون .مش رمضون وسايل كاممد را از تو خورجين در آورد و بهش داد.اماّ تا اومد حركت كنه كاممّد گفت : صبر كن ببينم. تو قاطر دارى ؟
مش رمضون : بعله دارم .
كاممد : صبح هم قاطر داشتى ؟ درسته ؟
مش رمضون : درسته . قاطر خودمه.
كاممّد : قاطر مال من نيس ؟
مش رمضون : نه كه نيس . صبح هم قاطر نداشتى .
كاممّد  : يعنى مى خواهى بگى با صبحمون هیچ فرقى نداريم ؟
مش رمضون كه فكر مى كرد كا ممّد ادعائى دارد ، عصبانى شد و گفت :ببين اومدهايم درست جای اولمون . صبح تو پياده بودى حالا هم پياده اى . صبح قاطر نداشتى حالا هم ندارى . من صبح سواره بودم حالا هم هستم . صبح قاطر داشتم حالا هم دارم. كه چى ؟ ! مى خواهى چى بگى ؟! اومديم سر جا اولمون ،هيچ فرقى هم نكرده ايم .
كاممّد پرسيد :اگر فرقی نکرده ایم پس اين گـــُــه خوردناى اضافى برای چى بود ؟

   این حکایت بی اختیار مرا بیاد حکومت ایران می اندازد و  مسئولین آن.
همه دیدم و شنيدم كه آ قاى احمدى نژاد می گفت كه مى خواهد انقلاب را به همه جهان صادر كند . ميخواهد با فقر و محروميّت مبارزه كند . مى خواهد دست غارت گران بيت المال قطع كند ونفت وثروت ملّى مردم را در اختيار مردم قرار دهد .مى خواهد اشراف و رانت خواران را سر جايشان بنشاند و نفت بياورد سر سفره مردم ( همانجائى كه خمينى مى گفت )و مى خواهد حكومت اسلامى بوجود بياورد.و خلاصه همه قولهای خمینی را تجدید کرد بجز مجانی کردن آب و برق و اتوبوس.
با خود گفتم : پس اين بيست و شش هفت سال اين همه امام و حكومت و مجلس و انقلاب چه كار ميكردند ؟ با اين حساب اگر عقب نرفته باشیم ، مثل اين كه سر جا اولمونيم . پس تا حالا چى؟ هیچ فرقی نکرده ایم…يعنى درست سر جای اول.
اين موضوع را با ظريفى در ميان گذاشتم . گفت : ببين خاتمى كه اومد و آنهائى كه با خاتمى اومدن و خاتمى را آوردند مى گفتند كه مى خواهند مردمسالارى و حكومت قانون را بوجود بياورند. حرف از آزادى ، آزادى بيان وقلم و انديشه مى زدند .از افشاى دست هاى آلوده به خون بيگناهان و ثروت به يغما رفته مردم دم مى زدند. از آزادى مطبوعات و…….و…..مى گفتند . اما پس از هشت سال خاتمى جاى اولشه، اصلاح طلب ها سر جاى اولشونن ،روز نامه ، زندانيان ، همه وهمه سر جاى اولشونند.و مردم فریب خور و خوش باور هم داخل خونه هاشونند. درست سر جای اول .عیناً مثل کاممد و مش رمضون.هیچ فرقی نکرده اند.تا اینجا هر چه گذشته «گـُه اضافی»خوردن بوده و بس.
__گفتم پس آقاى خاتمى هم ….!؟
حرفم را قطع كرد و گفت : بعله « گـــُـــــــــهِ اضافى » و اتّـــفاقاً وجه مشترك شاخص ايشان و جانشينش ،يعنى احمدى نژاد در همين است . و آقاى احمدى نژاد هم به حق ادامه دهنده راه ايشان هستند. و كارشان يكى است . همون « گــُــــهِ اضــافــى » خوردن.
نمی بینی ؟ از اون همه حرف و قول و قرار هیچ خبری نیست که نیست. همه را فراموش کرده و به جای اینکه ذرّه ای به فکر حرف ها و قول های انتخاباتی اش باشد ، یقۀ اسرائیل و فلسطین را چسبیده و باز
» گــُــــه اضافی «