با یورش به منزل و محل عزاداری آقای منتظری شعارهائی داده شد که بنده با آن همنوائی کرده ام

داشتم می خواندم که حرامیان به خانه آقای منتظری و همچنین به محل عزادارن وی یورش برده اند و شعار می دادند که :

این همه لشکر آمده، با امر رهبر آمده

بی اختیار با آنان همراه شدم و رجز خوانی آنان را ادامه دادم که :

این همه لشکر آمده، با امر رهبر آمده
آن رهبر شیطان صفت، عن بود عنتر آمده

این همه لشکر!؟ کی !؟ کجا!؟، مشتی اراذل جیره خوار
با وعده شام و نهار، چون قوم بربر آمده

بر بیت آن مرد خدا، یورش ببردند اشقیا
خولی و شمر و حرمله، با تیغ خنجرآمده

یاران محرم آمده، ماه مهی سبزینه فام
از شرق و غرب آسمان، سبز است و اخضر آمده

ای سبز ها سبزینه ها، آزاده همچون سروها
از بیشه زار شهرتان، سرو مکرر آمده

ناقوس مرگ شامیان، اینک ز هر سو پر طنین
آرد خبر از مرگ آن، شیطان که رهبر آمده

یاران خبر یاران خبر، یک لشکر از جراره ها
از بهر خونخواری برون، از بیت رهبر آمده

مشتی حرامی سگ صفت، گرد آمدند اندر بسیج
در خدمت بی چون آن، شیطان که رهبر آمده

در بی مخی شعبانی اند، بی چشم و رو  بی آبرو
هر پرده ای را میدرند، چون امر رهبر آمده

ضحاک آمد رهبری، دارد نهان زیر عبا
ماران بس جراره نک، رهبر ستمگر آمده

………………… قبل از تکمیل این همخوانی که خیلی هم طولانی است، لازد دیدم مطلبی را تذکر بدهم و آن اینکه بنده در خیلی از نوشته های این سایت انتقادهای تندی از آقای منتظری کرده ام که به قولی شاید بی انصافی هم بوده باشد،اما بنده معتقد بوده ام که از ایشان انتظار دیگری می رفته و آنطور که به جایگاه ایشان مربوط می شد از وی حرکتی سر نزد. اما این به معنای نادیده گرفتن بزرگی و انسانیت ایشان نیست و حقیقتاً می توان ادعا کرد که او در ساده زیستی، در اهمیت ندادن به جاه مقام و قدرت ، شیعه راستین علی بود. حقیقتاً فردی محبوب و دوست داشتنی بود.اما از دیدگاهی که بنده به مسائل نگاه می کنم، انتقاد های خود را خواهم داشت گرچه ایشان دیگر در بین ما نیست. طالقانی نیز همچون او بود. هردوشان مردانی بزرگ و آزاده بودند و دوست داشتنی، اما در موضع گیریهای سیاسیشان جای بسی تأمل دارد که در جای خود به آن پرداخته می شود…

Advertisements

گور بابای خر و خامنه ای

D94A87D8-05CD-4B0D-8B17-4528B42C8B98_w397_sBF65A7FE-EB1D-4606-833A-4A4214E2260C_w397_sBC0DED5B-8A60-4C1F-A173-D543F9161D06_w397_sنصیحت به مأمورانی که نان مردم می خورند و خدمت دشمن می کنند. به مأمورانی که خود را معذور می پندارند و در برابر مردم غیر مسلح و بی دفاع احساس قدرت می کنند.

یادتان می آید

گو همین دیشب بود

که چه سان میلرزید

پیش چشمان همه هموطنان

خود تبرّی می جست

ز شهنشاه، ز زندان اوین:

به خدا من نبدم

من نکشتم به خدا من نزدم

کِی ؟کجا؟ کی؟ چه کسی؟ کو؟ به خدا من نبدم

ناله می کرد و تضرع که به من رحم کنید

همسرم بیمار است

بچه هایم بی نان

مادرم چشم به راه

من نمی دانم چیست

کابل، شلاق، قپانی ، دستبند

اگر هم بوده از آن بی خبرم

آری آری قاضی

محتسب، زندانی

من «کمالی»1 هستم

 لیک آنجا به نماز آمده بودم ، به نیاز

من به زندان اوین می رفتم

بهر خدمتکاری

تابه آن مهجوران

غمگساری باشم

آه، ای زندانی

محتسب ای قاضی

پوزشم را بپذیر

گور بابای شه و شاهنشاه

گر تو خوردی شلاق

من نبودم به خدا دستم بود

یادتان می آید

 گو همین دیشب بود

آن یکی، «تهرانی»2

آنکه می زد شلاق

روی تاول هامان

او که با داغ و درفش

یا که با سیگارش

با اتو با کبریت

پشتمان تف می داد

همه حاشا می کرد

من نبودم بخدا، رحم کنید

گور بابای شه و شاهنشاه

گر تو خوردی شلاق

من نبودم به خدا دستم بود

یادتان می آید

 گو همین دیشب بود

آن رضا ناجی3 را

او که سر لشکر بود

او که با توپ تفنگ

چون تهمتن به همه «هی»می زد

اشتلم می فرمود

بچه ها ، زنها را

آری آن سر لشکر

قبل مردن گـُــه زد

خشتکش4 را از ترس

با تضرع می گفت

من نبودم بخدا رحم کنید

گور بابای شه و شاهنشاه

یادتان می آید

آن وزیر اعظم5

آن یکی آن دگری

همگی خرد و کلان

یکزبان می گفتند

من نبودم بخدا،رحم کنید

گور بابای شه و شاهنشاه

ای برادر، سرباز

ای نظامی، جانباز

پیش از آنیکه ترحم طلبی فردایت

پیش ازآنیکه بسی دیرشود

بشنو این پند مرا

گور بابای خر* و خامنه ای

و تو امروز بگو

آنچه فردا دیر است

ح درویش 

……………………………………………

1 ، 2 ـ کمالی و تهرانی دو تن از افراد ساواک، سازمان اطلاعات حکومت شاه

3،4 ـ سر لشکر رضا ناجی فرماندار نظامی اصفهان. قبل از اعدام از ترس خودش را خراب کرده بود.

5 ـ هویدا نخست وزیر شاه که سیزده سال در اینسمت حکومت می کرد و به هنگام محاکمه خود را مأمور و معذور می پنداشت.

* ـ  احمدی نژاد.

مستضعفین ضامن بقای حکومتهای ستمگران

ان الذین توفاهم الملائکه ظالمی انفسهم قالوا فیم کنتم قالوا کنا مستضعفین فی الارض قالوا الم تکن ارض الله واسعة فتهاجروا فیها فاولئک مــأواهم جــهنم و ساء ت مصیراً ( نساء 97 )

بر خلاف تصور عموم این مستضعینند که حکومتهای ستمگر را بوجود می آورند و همان مستضعفینند که بقای آن را تضمین می کنند. جدا از استدلال فلسفی و جامعه شناسی، اگر از دیدگاه قرآن نیز به این موضوع پرداخته شود به چنین نتیجه خواهیم رسید. نتیجه گیری صریح و روشن و آشکاری که جای هیچ اما اگری باقی نمی گذارد.

قرآن به شرح حال کسانی می پردازد که بهنگام مرگ و بازخواست سعی می کنند گناه کردارشان را به گردن حکومتهای زورگو انداخته و با گفتن«کنا مستضعفین فی الارض» استضعاف خود را بهانه می کنند. خدا وند و از زبان ملائکه می پرسد» فیم کنتم «در زندگی چکار می کردید و عمر را چگونه گذرانیدید.

در اینجا خداوند بدون اینکه اشاره به جرم و گناه خاصی داشته باشد آنانرا گناهکار اعلام کرده و با عنوان»« «ظلم کنندکان به نفوس خودشان» مخاطب قرار می دهد و می پرسد » فیم کنتم» چه کار می کردید. خداوند بطور قطع آنانرا به صرف مستضعف بودن گناهکار اعلام می دارد و گویا بنا را بر وجود گناه دیگری قرار نمی دهد و مستضعفین را مسئول دوام ظلمی که متحمل شده اند می داند و پیشاپیش آنانرا با عنوان «ظالمی انفسهم»  محکوم می کند. مستضعفین نیز تمام گناه و اتهاماتشان را می پذیرند، و تنها به فکر توجیه آن بر آمده و آنرا نتیجه قطعی و پیامد طبیعی حکومت ستمگر قلمدا کرده و گناه را به گردن حاکمان ستمگر می اندازند.

در اینجا حاکم و محکوم، خدا وند و بنده مستضعف، دادستان و متهم، متفقاً اعتراف و اذعان می کنند که صرف حضور و زندگی در سرزمینی که خاکم ظالم دارد گناه و جرم بوده و مستوجب مکافات است.اصولاً حرفی از نوع گناه و کم و کیف آن نیست. گویا تمام کارها و زندگی افراد تحت حکومت ستمگر زیر سئوال میباشد و از آنچه آنان در زندگی انجام داده اند با عبارت «ظالمی انفسهم «یاد میشود و تمام. یعنی اینکه اگر در زیر سلطه حکومتی ستمگر زندگی کنیم، حتی نماز و عبادت و کار های نیک و عمل صالح نیز جرم و گناه محسوب شده و همگی در دایره شمول «ظالمی انفسهم» قرار می گیرد. همین و بس . هیچ بحث و اما و اگری نیز مطرح نمی شود. تمام.

در اینجا بیاد جمله ای از شریعتی افتادم که بیان کننده همین استدلال است که می گوید : » اگر در صحنه حق و باطل زمان خود حضور نداری، هر کجا که باشی فرقی ندارد . چه به نماز ایستاده باشی چه  به شراب. هر دو یکی است». البته بنده معتقدم اندک تفاوتی دارد، وآن اینکه اگر به شراب خواری بگذرانی گناه سبکتری محسوب می شود تا اینکه به نماز . زیرا شراب و شراب خواری تکلیفش روشن است. کسی با شرابخواری دروغ نمی گوید. معلوم است که شراب را برای لذت و لهو  لعب می خورند. نه نام خدا رویش می گذارند و نه نام جهاد فی سبیل الله. هیچکسی با شرابخواری خدا و دین و دیانت و راستی و درستی را به زیر سئوال نبرده و نمی تواند هم ببرد. تازه شرابخواران با کوچکترین عمل انسانی ای که انجام می دهند گناه و قبح شرابخواری را سبک می کنند، زیرا شرابخواری بر چسب تباهی ب رپیشانی اش خورده، اما نماز و روزه و عبادت و دینداری چه؟! بنابراین اگر کسی قصد ماندن و زندگی کردن با حکومت ظالمان را دارد ، بنده توصیه می کنم : بخاطر حفظ حرمت و احترام دین و دیانت و خدا و رسول تا می توانید شراب بنوشید ، اما شما را به خدا و شما را به تمام مقدسات که نماز نخوانید و چهره دینداری از خود نشان ندهید. اقلاً فردا در پیشگاه خداوند شرمساری کمتر خواهید داشت.

خداوند تو جیه و استدلال بنده گناهکارش را می پذیرد. می پذیرد که گناهان و نابودی اعمال صالح بواسطه حکومت ستمگران است. اما این توجیه دلیل بی گناهی بنده خطا کار نیست. خداوند جواب می دهد : «الم تکن ارض الله واسعة فتهاجروا فیها» یعنی اینکه اگر در محدوده حکومت ستمگر زندگی کنی باید از ان خارج شوی و مهاجرت کنی. به هر حال کسانیکه به خداوند اعتقاد دارند باید بپذیرند که خداوند از زمین و مخلوق خود اطلاع کامل و کافی دارد و حرف بی اساس نمی زند. پس زمین خدا به اندازه کافی بزرگ«واسعة» هست و جائی برای زیستن و مهاجرت«فتهاجروا فیها» پیدا می شود. پس اگر ماندی ، سکوت کردی و به زندگی با ستم و ستمگران ادامه دادی ، گناهکار، هم جرم و ضامن جنایات ستمگران خواهی بود. اگر نتوانی مهاجرت بکنی و اگر نخواهی جلای وطن بکنی،مکلفی که سکوت نکنی و با اعتراض، بیزاری و برائت خود را اعلام کنی. در آن صورت یا دیگران به کمکت آمده و ظلم را بر می دارید، یا از ظلم می کاهید و یا اینکه در زندان و سیاهچال افتاده و متحمل ظلم مطلق می شوید. باید دانست که روی سخن با مذهبیون و مسلمانان است. مذهبیون و مسلمانانی که یقیناً اعتراف خواهند کرد که مکافات و عقوبت خداوند سخت تر از زندان و شکنجه حاکمان ظالم است. روی سخن با مسلمانانی است که برای توجیه سهل انگاری خود قرآن را تفسیر به رأی نمی کنند. با مسلمانانی که مسلمانی دینشان می باشد و نه بهانه شان.

بنابراین برای کسانی که قادر به انجام هیچ کاری نیستند ، یک راه باقی می ماند. نماز نخوانند. اگر هم می خوانند به خفا و در خلوت مطلق خود و خدایشان باشد و لا غیر. پای در هیچ مسجدی نگذارند، نه برای نماز و نه برای نیاز. هر گونه نزدیکی و نماز و هر گونه حضوری در مساجد امروز ایران گناه کبیره میباشد و نزد خداوند قابل بخشش نیست. هر گونه تظاهری به دین و دیانت مورد بهره برداری حکومت کافر و ستمگر قرار می گیرد. نماز در مساجد و در ملاء عام و حضور در نماز جمعه از اکابر کناهان کبیره می باشد اگر به قرآن و کلام خدا اعتقاد داشته باشید. بیاد آورید لحظه ای که خداوند از شما خواهد پرسید : » فیم کنتم «، در آن زمان بهانه ظلم ستمگری خامنه ای و احمدی نژاد پذیرفته نیست.

 بیاد داشته باشید  اگر هزار بار بگوئید خامنه ای، جنتی ، امامی کاشانی ، رفسنجانی ، خاتمی، احمدی نژاد، مصباح یزدی، کروبی، منتظری ووو…  تنها یک جواب خواهید شنید : بروید به جهنم  » فاولئک مــأواهم جــهنم و ساء ت مصیراً » آنروز زیاد دور نیست!