نامه ای به خمینی

نامه آقای پسنديده برادر بزرگ خمينی به وی

۱۵ مرداد ۱۳۶۲

ناله ها از هر سو به گوش می رسد و نفرينش به ارباب عمايم عالمی را گرفته است. براساس آنچه هر روز مشاهده می کنيم و آن چيزهايی که به گوش ما ميرسد و خودمان احيانا در جريان آن قرار می گیریم، مردم هر ساعت دست به آسمان دارند و آرزوی بازگشت اوضاع گذشته را می کنند.آيا اين ناله ها را شما می شنويد؟ يا ماشاالله با حصاری که دور شما کشيده اند، شما هم حکايت آن چوپان را داريد که گرگ به گله اش زده بود ولی او بی خبر مشغول دوشيدن ميش مورد علاقه اش بود و هيچ از جای نجنبيد تا لحظه ای که گرگ سراغ خودش آمد. اول ميش او را به پنجه ای دريد بعد هم خودش را…روزی که در خمین و به دستور حزب جمهوری و با تمهید و توطئه ای که گمان ندارم بدور از اطلاع شما بوده، عمامه از سر من کشیدند و از هیچ اهانتی ابا نکردند، من ذره ای گلایه نکردم، که روزگار جدمان پیش چشم بود.روزی که آن سید بیچاره را که فقط قصد خدمت داشت و خود شما صد بار گفته بود بد که از فرزند به من نزدیکتر است، با آن افتضاح از رياست جمهوری خلع کردند و یک بدبخت بد عاقبت را که اداره یک کاروانسرا هم از عهده اش برنمی آید به ریاست جمهوری این مملکت بزرگ و معتبر تعیین کردند، به شما گفتم این شیاطین قصد دیگری دارند و می خواهند از این عروسک برای اجرای مقاصد خود استفاده کنند.اما شما به جای گوش دادن به این حرفهای مصلحانه رو در هم کردید و حتی حرمت برادر بزرگ را هم رعایت ننمودید. من که مثل عقیل بن ابوطالب مال و جا و مقام نخواسته بودم که شما حکم به داغ کردن دلم دادید و سر پیری اهانتی به من روا داشتید که در زمان شاه هم کسی جرات اعمال آن را نداشت..روزی که دستور دادید همه صندوقها را به نام علی آقا خامنه ای باز کنند، من و دو سه آدم دلسوز که حداقل یکیشان، یعنی شیخ علی آقا تهرانی بیست سال شاگرد خاص و مورد محبت شما بود، به شما نوشتیم که این انتخاب ایران را بر باد میدهد، گوش نکردید وحالا میبینید آنچه نباید میدیدید.این همه خونها ریخته شد، اینهمه جنایات وقوع پیدا کرد که از ذکر آن به خود میلرزم که مبادا قطره ای از این خونها به سبب اخوت (برادری) من و شما دامن مرا بگیرد، فقط برای اینکه شما به جای گوش سپردن به آنها که هم به اسلام و هم به ایران علاقه مند بودند، گوش به شیاطین دادید.
شما چگونه بر مسند ولایت مینشینید؟ آن سادات عالیقدری را مثل حاج آقا حسن قمی، سبط آن افتخار ازلی تشیع، حاج آقا حسین قمی طاب ثراه و آقای حاج سید کاظم شریعتمداری، مرجع بر حق شیعه مولا علی را به آن خفت خانه نشین می کنید و مرجعیت را از آنها سلب می کنید، از آنها که خود با اشک و ناله های من بیست سال پیش حکم مرجعیت شما را امضاکردند و به شاه دادند تا از آزار و توهین به شما ممانعت شود.شما خود بهتر از هر کسی می دانید که من از ابتدا با مداخله روحانیون در امور کشوری و لشگری مخالف بودم و به شما گفتم وقتی ما مصدر کار شویم اگر کارها مطابق خواست مردم نباشد همه نفرت متوجه ما خواهد شد و در نهایت اسلام ضرر خواهد دید .آیا امروز نتیجه ای بجز این حاصل شده است؟ این مردمی که در راه اسلام از جان می گذشتند و در زمان شاه از فکلی و بازاری و دانشجو و زن، شعایر دینی را محترم میداشتند، امروز نه به دین توجهی دارند و نه برای شعایر دینی ارزشی قایلند. آنها میگویند اگر دین این است که اولیا جمهوری اسلامی اعمال می کنند بهتر است ما کافر باشیم و اصلا اسم مسلمان روی ما نباشد.با سیاستهای غلط جمعی منبری و مدرس که از اداره خانه خودشان هم عاجزند، امروز ایران به نهایت ذلت و خواری در دنیا افتاده است. حتی یک دوست برای ما باقی نمانده است. من با چند روحانی شیعه پاکستانی اخیراحرف میزدم آنها از وضع ایران گریه می کردند و می گفتند در کشور ما سابق شیعه مقام و ارزشی داشت ولی حالا ما تا اسم تشیع را می آوریم، می گویند لابد مثل ایران.
آقای حاج آقا صدر به من می گفت مردم لبنان، که در غیبت آقا موسی صدر چشم به ایران داشتند امروز خیلی از ایران زده شده اند. این چه معنا دارد که ما اسلحه از اسراییل بخریم و بعد از جنگ با اسراییل و تحریر جنوب لبنان سخن بگوییم.بنده در مورد جنگ و مسایل آن حرف نمی زنم که خود مثنوی هفتاد من کاغذ است، فقط می گویم آیا به گوش شما نمی رسد که بعضی از نور چشمیها چه دست اندازیها به بیت المال مسلمین به اسم و جنگ و کمک به جنگ زدگان کرده اند.بیش از ۳ ماه است بنده برای دیدن شما وقت خواسته ام ولی دفتر شما مرتب می گویند وقت ندارید. آنوقت هر روز ملای فلان ده و دادستان بهمان قصبه را به حضور می پذیرید. چون لابد به جز مدح و ثنا نمیگویند و بدبختانه شاید چون خداوند تبارک به من لسان مداحی نداده حتی باید از برادر خود محروم بمانم.بنده گمان دارم که با ارسال این نامه لابد تضییقات و گرفتاریها برای ما بیشتر خواهد شد ولی چون چند روزی است که حس می کنم هر لحظه ممکن است که حق تعالی آرزویم را اجابت کند و اجازه ترک این جهنم فانی را عنایت فرماید، لذا به عنوان وصیت یا توصیهو یا خداحافظی برادری با برادرش این جملات را نوشتم..شما وصیت نامه می نویسید و برای خود جانشین تعیین می کنید پس چرا یکباره اسمش را نمی گذارید سلطنت اسلامی به جای جمهوری، مگر رسول اکرم جانشین توی وصیت نامه تعیین کرد؟ بجز اینکه مولا علی را که معصوم و منتخب الهی بود به مردم عرضه داشت. شما کدام معصوم را در اطرافتان می بینید؟ شیخ علی مشکینی را که کراهت نفس او کاملا از منظرش هویداست ؟بله کدام معصوم را دیده اید؟۱۴ قرن مردم تشخیص می دادند که کدام مرجع اعظم است و کدام یک از علما قابل احترام و اعتماد.حال روزنامه ها یک روزه یک شیخ را آیه العظمی می کنند و دیگری را افقه الفقها.آن شیخ گیلانی جلاد آیت الله می شود و دسته دسته ثقه الاسلام و حجه الاسلام از کارخانه حکومتی بیرون می آید.اسمش را هم گذاشته اند حکومت جمهوری اسلامی، و مسرورید که حکم خدا را در زمین اجرا کرده اید؟خوشا به سعادت آنها که همان روزهای نخست رفتند و این روزها را ندیدند.من نیز دیر و زود می روم تنها وحشتم برای شماست.خداوند همه را به راه راست هدایت کند.

۲۵ شوال ۱۴۰۳ قمری قم- مرتضی پسندیده

Advertisements

با یورش به منزل و محل عزاداری آقای منتظری شعارهائی داده شد که بنده با آن همنوائی کرده ام

داشتم می خواندم که حرامیان به خانه آقای منتظری و همچنین به محل عزادارن وی یورش برده اند و شعار می دادند که :

این همه لشکر آمده، با امر رهبر آمده

بی اختیار با آنان همراه شدم و رجز خوانی آنان را ادامه دادم که :

این همه لشکر آمده، با امر رهبر آمده
آن رهبر شیطان صفت، عن بود عنتر آمده

این همه لشکر!؟ کی !؟ کجا!؟، مشتی اراذل جیره خوار
با وعده شام و نهار، چون قوم بربر آمده

بر بیت آن مرد خدا، یورش ببردند اشقیا
خولی و شمر و حرمله، با تیغ خنجرآمده

یاران محرم آمده، ماه مهی سبزینه فام
از شرق و غرب آسمان، سبز است و اخضر آمده

ای سبز ها سبزینه ها، آزاده همچون سروها
از بیشه زار شهرتان، سرو مکرر آمده

ناقوس مرگ شامیان، اینک ز هر سو پر طنین
آرد خبر از مرگ آن، شیطان که رهبر آمده

یاران خبر یاران خبر، یک لشکر از جراره ها
از بهر خونخواری برون، از بیت رهبر آمده

مشتی حرامی سگ صفت، گرد آمدند اندر بسیج
در خدمت بی چون آن، شیطان که رهبر آمده

در بی مخی شعبانی اند، بی چشم و رو  بی آبرو
هر پرده ای را میدرند، چون امر رهبر آمده

ضحاک آمد رهبری، دارد نهان زیر عبا
ماران بس جراره نک، رهبر ستمگر آمده

………………… قبل از تکمیل این همخوانی که خیلی هم طولانی است، لازد دیدم مطلبی را تذکر بدهم و آن اینکه بنده در خیلی از نوشته های این سایت انتقادهای تندی از آقای منتظری کرده ام که به قولی شاید بی انصافی هم بوده باشد،اما بنده معتقد بوده ام که از ایشان انتظار دیگری می رفته و آنطور که به جایگاه ایشان مربوط می شد از وی حرکتی سر نزد. اما این به معنای نادیده گرفتن بزرگی و انسانیت ایشان نیست و حقیقتاً می توان ادعا کرد که او در ساده زیستی، در اهمیت ندادن به جاه مقام و قدرت ، شیعه راستین علی بود. حقیقتاً فردی محبوب و دوست داشتنی بود.اما از دیدگاهی که بنده به مسائل نگاه می کنم، انتقاد های خود را خواهم داشت گرچه ایشان دیگر در بین ما نیست. طالقانی نیز همچون او بود. هردوشان مردانی بزرگ و آزاده بودند و دوست داشتنی، اما در موضع گیریهای سیاسیشان جای بسی تأمل دارد که در جای خود به آن پرداخته می شود…

مستضعفین ضامن بقای حکومتهای ستمگران

ان الذین توفاهم الملائکه ظالمی انفسهم قالوا فیم کنتم قالوا کنا مستضعفین فی الارض قالوا الم تکن ارض الله واسعة فتهاجروا فیها فاولئک مــأواهم جــهنم و ساء ت مصیراً ( نساء 97 )

بر خلاف تصور عموم این مستضعینند که حکومتهای ستمگر را بوجود می آورند و همان مستضعفینند که بقای آن را تضمین می کنند. جدا از استدلال فلسفی و جامعه شناسی، اگر از دیدگاه قرآن نیز به این موضوع پرداخته شود به چنین نتیجه خواهیم رسید. نتیجه گیری صریح و روشن و آشکاری که جای هیچ اما اگری باقی نمی گذارد.

قرآن به شرح حال کسانی می پردازد که بهنگام مرگ و بازخواست سعی می کنند گناه کردارشان را به گردن حکومتهای زورگو انداخته و با گفتن«کنا مستضعفین فی الارض» استضعاف خود را بهانه می کنند. خدا وند و از زبان ملائکه می پرسد» فیم کنتم «در زندگی چکار می کردید و عمر را چگونه گذرانیدید.

در اینجا خداوند بدون اینکه اشاره به جرم و گناه خاصی داشته باشد آنانرا گناهکار اعلام کرده و با عنوان»« «ظلم کنندکان به نفوس خودشان» مخاطب قرار می دهد و می پرسد » فیم کنتم» چه کار می کردید. خداوند بطور قطع آنانرا به صرف مستضعف بودن گناهکار اعلام می دارد و گویا بنا را بر وجود گناه دیگری قرار نمی دهد و مستضعفین را مسئول دوام ظلمی که متحمل شده اند می داند و پیشاپیش آنانرا با عنوان «ظالمی انفسهم»  محکوم می کند. مستضعفین نیز تمام گناه و اتهاماتشان را می پذیرند، و تنها به فکر توجیه آن بر آمده و آنرا نتیجه قطعی و پیامد طبیعی حکومت ستمگر قلمدا کرده و گناه را به گردن حاکمان ستمگر می اندازند.

در اینجا حاکم و محکوم، خدا وند و بنده مستضعف، دادستان و متهم، متفقاً اعتراف و اذعان می کنند که صرف حضور و زندگی در سرزمینی که خاکم ظالم دارد گناه و جرم بوده و مستوجب مکافات است.اصولاً حرفی از نوع گناه و کم و کیف آن نیست. گویا تمام کارها و زندگی افراد تحت حکومت ستمگر زیر سئوال میباشد و از آنچه آنان در زندگی انجام داده اند با عبارت «ظالمی انفسهم «یاد میشود و تمام. یعنی اینکه اگر در زیر سلطه حکومتی ستمگر زندگی کنیم، حتی نماز و عبادت و کار های نیک و عمل صالح نیز جرم و گناه محسوب شده و همگی در دایره شمول «ظالمی انفسهم» قرار می گیرد. همین و بس . هیچ بحث و اما و اگری نیز مطرح نمی شود. تمام.

در اینجا بیاد جمله ای از شریعتی افتادم که بیان کننده همین استدلال است که می گوید : » اگر در صحنه حق و باطل زمان خود حضور نداری، هر کجا که باشی فرقی ندارد . چه به نماز ایستاده باشی چه  به شراب. هر دو یکی است». البته بنده معتقدم اندک تفاوتی دارد، وآن اینکه اگر به شراب خواری بگذرانی گناه سبکتری محسوب می شود تا اینکه به نماز . زیرا شراب و شراب خواری تکلیفش روشن است. کسی با شرابخواری دروغ نمی گوید. معلوم است که شراب را برای لذت و لهو  لعب می خورند. نه نام خدا رویش می گذارند و نه نام جهاد فی سبیل الله. هیچکسی با شرابخواری خدا و دین و دیانت و راستی و درستی را به زیر سئوال نبرده و نمی تواند هم ببرد. تازه شرابخواران با کوچکترین عمل انسانی ای که انجام می دهند گناه و قبح شرابخواری را سبک می کنند، زیرا شرابخواری بر چسب تباهی ب رپیشانی اش خورده، اما نماز و روزه و عبادت و دینداری چه؟! بنابراین اگر کسی قصد ماندن و زندگی کردن با حکومت ظالمان را دارد ، بنده توصیه می کنم : بخاطر حفظ حرمت و احترام دین و دیانت و خدا و رسول تا می توانید شراب بنوشید ، اما شما را به خدا و شما را به تمام مقدسات که نماز نخوانید و چهره دینداری از خود نشان ندهید. اقلاً فردا در پیشگاه خداوند شرمساری کمتر خواهید داشت.

خداوند تو جیه و استدلال بنده گناهکارش را می پذیرد. می پذیرد که گناهان و نابودی اعمال صالح بواسطه حکومت ستمگران است. اما این توجیه دلیل بی گناهی بنده خطا کار نیست. خداوند جواب می دهد : «الم تکن ارض الله واسعة فتهاجروا فیها» یعنی اینکه اگر در محدوده حکومت ستمگر زندگی کنی باید از ان خارج شوی و مهاجرت کنی. به هر حال کسانیکه به خداوند اعتقاد دارند باید بپذیرند که خداوند از زمین و مخلوق خود اطلاع کامل و کافی دارد و حرف بی اساس نمی زند. پس زمین خدا به اندازه کافی بزرگ«واسعة» هست و جائی برای زیستن و مهاجرت«فتهاجروا فیها» پیدا می شود. پس اگر ماندی ، سکوت کردی و به زندگی با ستم و ستمگران ادامه دادی ، گناهکار، هم جرم و ضامن جنایات ستمگران خواهی بود. اگر نتوانی مهاجرت بکنی و اگر نخواهی جلای وطن بکنی،مکلفی که سکوت نکنی و با اعتراض، بیزاری و برائت خود را اعلام کنی. در آن صورت یا دیگران به کمکت آمده و ظلم را بر می دارید، یا از ظلم می کاهید و یا اینکه در زندان و سیاهچال افتاده و متحمل ظلم مطلق می شوید. باید دانست که روی سخن با مذهبیون و مسلمانان است. مذهبیون و مسلمانانی که یقیناً اعتراف خواهند کرد که مکافات و عقوبت خداوند سخت تر از زندان و شکنجه حاکمان ظالم است. روی سخن با مسلمانانی است که برای توجیه سهل انگاری خود قرآن را تفسیر به رأی نمی کنند. با مسلمانانی که مسلمانی دینشان می باشد و نه بهانه شان.

بنابراین برای کسانی که قادر به انجام هیچ کاری نیستند ، یک راه باقی می ماند. نماز نخوانند. اگر هم می خوانند به خفا و در خلوت مطلق خود و خدایشان باشد و لا غیر. پای در هیچ مسجدی نگذارند، نه برای نماز و نه برای نیاز. هر گونه نزدیکی و نماز و هر گونه حضوری در مساجد امروز ایران گناه کبیره میباشد و نزد خداوند قابل بخشش نیست. هر گونه تظاهری به دین و دیانت مورد بهره برداری حکومت کافر و ستمگر قرار می گیرد. نماز در مساجد و در ملاء عام و حضور در نماز جمعه از اکابر کناهان کبیره می باشد اگر به قرآن و کلام خدا اعتقاد داشته باشید. بیاد آورید لحظه ای که خداوند از شما خواهد پرسید : » فیم کنتم «، در آن زمان بهانه ظلم ستمگری خامنه ای و احمدی نژاد پذیرفته نیست.

 بیاد داشته باشید  اگر هزار بار بگوئید خامنه ای، جنتی ، امامی کاشانی ، رفسنجانی ، خاتمی، احمدی نژاد، مصباح یزدی، کروبی، منتظری ووو…  تنها یک جواب خواهید شنید : بروید به جهنم  » فاولئک مــأواهم جــهنم و ساء ت مصیراً » آنروز زیاد دور نیست!